انشایی که به حقیقت پیوست/ ماجرای غم انگیز خودکشی جوان یاسوجی+ تصاویر

0
اشتراک

انشایی که به حقیقت پیوست/ ماجرای غم انگیز خودکشی جوان یاسوجی+ تصاویر

به گزارش راهنمای سفر من به نقل از شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از ایل بانو،برخی وقتی در یک شغل هستن آن کار را با عشق و علاقه انجام می دهند برخی نیز نسبت به حرفه و شغل خود بی توجه و حتی بی تفاوت هستند.

برخی شغل های نیاز به روحیه قوی دارد به گونه ای که اگر با صحنه ای دلخراشی رو به رو شد بتواند زندگی روز مره خودش را ادامه دهد.

کار در اورزانس از آن شغلهایی است که نیازکمند یه روحیه قوی است و هر کسی نمی تواند در این بخش کار کند افرادی که دارای روحیه احساساتی هستند و کار در این بخش برایشان مشکل است. گفت و گو با افرادی که در اورژانس کار می کنند سرگرم کننده اما ناراحت کننده است وقتی از اتفاقاتی که برایشان رخ داده است می گویند وقتی از صحنه های دلخراش عملیاتهایشان می گویند شاید برخی حتی تحمل شندنش را نداشته باشند. در این خصوص به روابط عمومی فعال اورژانس و فوریت های پزشکی استان مصاحبه ای کوتاه و خواندنی داشته ایم.

صادق حیدری زاده متولد ۱۳۶۱ است و قریب به ۹ سال است که در اورژانس استان فعالیت می کند وی در این مصاحبه چند دقیقه ای از تلخ ترین روزهای زندگی اش گفته است و شیرین ترین عملیات هایش را نیز مطرح کرده است که در زیر این گفت و گو را می خوانید:

ایل بانو- خودتان را معرفی کنید و از کارتان بگویید؟

صادق حیدری زاده  متولد سوم اسفند ماه  1361 هستم و مدت ۹ سال است که در کهگیلویه و بویراحمد زندگی می کنم از لرهای خوزستان و داماد بویراحمدی ها هستم.

ایل بانو-کار در بخش روابط عمومی چگونه است؟

روابط عمومی نماد یک اداره  و نشان دهنده نحوه کار در یک سیستم است.

 

 

ایل بانو-کار در حوزه روابط عمومی را بیشتر دوست دارید یا نیروهای خدمات رسان بودن را؟

هم اکنون نیز در بیشتر عملیات ها هم به عنوان روابط عمومی و هم کمک به نیروهای خدمات رسان حضور دارم. شغلم را بخاطر عملیاتی بودنش دوست دارم اما گذشته از آن ما تیم عملیات سریع هستیم و همیشه یک آمبولانس ۱۰-۱۰ داریم که در اختیارم است و همه تلاشم این است که خیلی سریع خود را به صحنه برسانم.

ایل بانو-بهترین خاطره ای که از دوران فعالیتتان در این حوزه دارید چه بوده است؟

بهترین روزهای کاری ام خدمت به زائر امام حسین (ع) و حضرت ابوالفضل (ع) در مرز مهران است همین طور زایمان های موفق در روزهای برفی و عملیات هایی که در مکان های سخت گذر انجام می شود.

ایل بانو- چند بار تا کنون به مرز مهران رفته اید و در آنجا چه وظیفه ای داشتید؟

سالهای ۹۴ و ۹۵ در جهت خدمات رسانی به زائران اباعبدالله حسین(ع) به مرز مرهان رفتم که درسال گذشته ۱۵ روز و امسال نیز ۱۷ روز در آنجا حضور داشتم و مسئول هماهنگی نقطه صفر مرزی پایه مهران بودم و هماهنگی جهت اعزام آمبولانس به درمانگاه و بیمارستانهای صحرایی، تحویل بیمار از مرز عراق و اعزام به مهران و ایلام از جمله کارهایی بود که به همراه دو نفر دیگر از همکارانم انجام می دادیم و باعث افتخارمان بود که به زائران خدمات رسانی کنیم.

ایل بانو- تلخ ترین خاطراه ای که از مدت فعالیتتان دارید چه بوده است؟

تمام نوروزهایم پر از خاطرات تلخ است همه تصادف و اتفاقات که باعث می شود یک انسان جانش را از دست دهد برایم تلخ و ناراحت کننده است چرا که من بخاطر شغلم با بسیاری از این افراد سر و کار دارم در سالهای گذشته و این مدت فعالیتم فوت یک دختر بچه چهارساله، پسر ۶ ساله و مرگ یک زن با سه فرزندش تلخ ترین خاطراتم بوده اند اما از همه تلخ تر که خودم را هم در آن حادثه مقصر می دانم خودکشی یک پسر جوان در جلوی چشمانم بود عید سال گذشته اولین شیفت کاریم و در شش کیلومتری شهر یاسوج بودم که خبر اقدام به خودکشی مرد جوانی در اتاق خرابه ای خارج از شهر اعلام شد که به سرعت خودم را به محل رساندم و دیدم که مرد جوانی سر تا پایش را بنزین ریخته است و سه بشکه پر بنزین نیز در اطرافش گذاشته بود رفتم داخل خرابه و می خواستم که آرامش کنم که از کارش منصرف شود اما تلاش من فایده ای نداشت و گفت اگر جانت را می خواهی از اینجا برو بیرون. من در آن لحظه های سخت هر کاری از دستم برآمد انجام دادم با ۱۲۳ تماس گرفتم اما نیامدند تماس گرفتم آتش نشانی اما عجل مهلت نمی داد جنون را در چشمان این پسر جوان دیدم من فقط به همکارانم می گفتم تا می توانند پتو و کپسول اطفای حریق آماده کنند اما همه چیز تنها در دو دقیقه اتفاق افتاد. کبریت را روشن کرد و خودش را بر روی بشکه های بنزین انداخت آتش زبانه می کشید پتو را دور خودم انداختم و رفتم داخل که او را بیرون بیاورم اما شعله های آتش انقدر زیاد بود که نمیشد نزدیک شد  جزغاله شدنش را جلوی چشمانم دیدم و هیچ کاری از دستم برنمی آمد این حادثه به اندازه ای برایم تلخ بود که چند روز بعد از آن کلافه بودم و حتی شبها نمی خوابیدم و هنوز هم وقتی از آن محل رد می شوم لحظه به لحظه آن اتفاق برایم زنده می شود.

ایل بانو- کار در اورژانس چه تغییری در روند زندگی شما داشته است؟

سال ۸۷ معلم دوران  ابتدایی ام را دیدم گفت بالاخره به آرزویت رسیدی.گفت یکی از انشاهایی که از تو به یادم مانده انشایی بود که نوشته بودی دوست داری در آینده راننده آمبولانس شوی اما این انشا را خودم به یاد ندارم.

شغلم در زندگی ام بدون تاثیر نبوده است و این را متوجه شده ام که مرگ از رگ گردن به انسان نزدیک تر است برای همین نیز هیچوقت دوست ندارم فردی از دستم ناراحت شود حتی اگر چنین اتفاقی بیفتد مقصر هم نباشم اما از دل کسی که ازم ناراحت شده در می آورم.

ایل بانو- تا کنون شده که از مردم درباره کارتان نظر خواهی کنید؟

بله  گاهی هم با مردم صحبت می کنم یک بار به ماموریتی رفته بودم و افرادی که در آن محل حضور داشتند از اینکه دیر به محل رسیده بودیم گله و شکایت داشتند اما گذاشتم تا حرفشان تمام شود و گفتم حالا چند دقیقه ای هم به حرف های من گوش دهید. گفتم آیا شنیده اید که یک اتوبوس در محور اقلید- یاسوج تصادف کرده است؟ گفتند بله، پرسیدم به نظر شما چندتا آمبولانس برای انجا لازم است گفتند ۲۰ تا هم کم است گفتم خب خدا خیرتان بدهد تمام پایگاه های اطراف برای کمک آنجا رفته اند و من هم در بیمارستان بودم که ماموریت را اعلام کردند .حالا شما بگویید از بیمارستان تا اینجا چند دقیقه راه است؟ گفتند ۴۰ دقیقه گفتم خب من در عرض ۱۲ دقیقه خودم را به اینجا رساندم و چون شما منتظر بودید زمان برایتان سخت گذشت.

ایل بانو- از حضورتان در مرز مهران بگویید؛ از کی مستقر شدید و چه کارهایی انجام دادید؟

ما از ۲۰ آبان آنجا بودیم و شروع کردیم ابتدا با همکاری دو نفر از دوستان برای عملیات ها اعزام می شدیم و بعد نیز می رفتیم بیمارانی که از عراق می آمدند را تحویل می گرفتیم و به بیمارستان می رساندیم تقسیم بندی نیروها تجهیزات و هماهنگی ها برای اعزام بیماران هم با ما بود.

ایل بانو- سال قبل هم حضور داشتید؟

بله بودم و تا زمانی که در اورژانس هستم می روم حتی اگر شده مرخصی بدون حقوق بگیرم.

ایل بانو-  با توجه به اینکه شما روابط عمومی بودید  مشکلی برای رفتنتان نبود؟

نه چون سال قبل آنجا بودیم و چم و خم کار را بلد بودیم و با مکان های انجا هم آشنایی داشتیم رییس اورژانس و فوریت های پزشکی استان  موافقت کردند.

ایل بانو- یک جمله در باره کار در مرز مهران بگویید؟

هیچکاری نکردیم و اگر چیزی هم بوده به عشق اقا ابوالفضل(ع) بوده است.

ایل بانو- اگر بخواهید به خودتان نمره بدهید چند می دهید؟

در این چند سالی که در اورژانس مشغول بودم همیشه آماده خدمت بوده ام و در خارج از شیفت کار هم همیشه موبایلم روشن است همکارانم می گویند کاش چند نفردیگر مانند تو در اورژانس بودند نمی دانم واقعیت است یا تعارف اما نمی توانم به خودم نمره دهم به نظرم دیگران باید نمره دهند.

از اینکه وقتتان را در اختیار ما گذاشتید تشکر می کنم.

===============

گفت و گو از زهرا داوودی

===============

0
موفقیت

موفقیت از آن شماست

راه کار های نو برای رسیدن به موفقیت
کلیک کنید
تبلیغات

محل تبلیغ شما

تبلیغات

مطالب مرتبط

ارسال دیدگاه

لطفا دیدگاهتان را مرتبط با مطلب بالا ارسال نمایید، پر کردن فیلد های ستاره دار الزامی می باشد.