تاریخ: ۱۲:۰۲ :: ۱۳۹۷/۰۶/۲۰
۲۲ اصل اخلاقی در طب سنتی ایران

حکیم عقیلی خراسانی در کتاب خلاصه‌‌الحکمه در همین باب ۲۲ نکته اخلاقی که طبیب باید به آن‌ها توجه نماید را توضیح می‌دهد که خواندن آن برای مخاطب های عام، با اهمیت و برای پزشکان و طبیبان از ضروریات هست: اوّل‏: و باید هر کسى که سخنى نیکو و امرى پسندیده بیان نماید و یا غلطى […]

حکیم عقیلی خراسانی در کتاب خلاصه‌‌الحکمه در همین باب ۲۲ نکته اخلاقی که طبیب باید به آن‌ها توجه نماید را توضیح می‌دهد که خواندن آن برای مخاطب های عام، با اهمیت و برای پزشکان و طبیبان از ضروریات هست:

اوّل‏:

و باید هر کسى که سخنى نیکو و امرى پسندیده بیان نماید و یا غلطى و یا خطایى از او صادر گردد و یا اظهار کند، بِلا تأمّل در ردّ و انکار او در نیاید و معارض با کسى نگردد ـ باطلًا کان أو حقّا ـ و تقبیح و تشنیع طبیبى دیگر ننماید و خطاى دیگران را مایه افتخار و تعزّز خود نشمارد لکن مایه تنبّه خود داند که خود چنین تدابیر ننماید.

دوم‏: آنکه باید به حسن خُلق و بِشاشَت و لطف کلام، متفقّد و متوجّه احوال‏پرسى مریضان باشد و اگر تکرار و یا سوءِ تدبیرى نمایند، به زودى از جا در نیاید و سبک‌سری و غضب نکند و از خود نرنجاند و سخنى نگوید که موجب یأس آن‏ها گردد لکن به ترحم‏ و تلطّف و مدارا، مکّرر حرف آن‏ها را بشنود و به عنوان نصیحت و موعظه آن‏ها را از ناپرهیزى و سوءِ تدبیر باز دارد و بگوید: «

سوم‏: : آنکه کاتم اسرار مریضان باشد و افشاى رمز و أمراض آن‏ها را ـ خصوص بر کسانى که نخواهند آن‏ها مطّلع شوند ـ ننماید زیرا که بسا امراض هست که پدر از پسر و پسر از پدر و برادر از برادر و همشیره از همشیره و زن از شوهر و شوهر از زن ـ که اقرب از وی به همدیگر کسى نیست ـ مخفى می‌دارند؛ چه جاى أباعِد.

چهارم‏: آنکه چون کسى به مرضى از امراض مسریه ـ مثل آتشک (سوزاک) و جَرَب (یک مریضی انگلی خارش‌دار Scabies) ) و جذام و امثال این‏ها ـ به خاطر مباشرت و معاشرت با صاحبان آن امراض مبتلا گردد، ایشان‏ را تشنیع بدان ننمایند؛ لکن به حسن خُلق مداوا نماید و بعد صحّت، به عنوان نصیحت منع نماید که دیگر با امثال چنین کسان مباشرت و معاشرت و مجالست ننمایند.

پنجم‏: : آنکه حریص باشد بر درمان و تدبیر مَرضى و تحقیق امراض و ادویه؛ چه قدیمه و چه جدیده؛ مفرده و مرکّبه و معرفت این‏ها به رویت و به تجربه و بیشتر مشغول به مطالعه کتب و درک و محافظت اقاویلِ سلَف (سخنان گذشتگان) و خلَف و مجرّبین و مُزاولِ (مشغول به کار) عمل و بیمارستانات و مواضعى که مریض ها بسیار باشند و مذاکره و مشورت با استادان حاذق و اطبّاء ماهر باشد و اگر حرف حقّى و سبب صدقى ـ که خود نداند ـ از ایشان‏ شنود، به حسن قبول اقرار نماید و ممنون گردد و علاوه بر این اگر به نادرست باشد و یا به سهو از او صادر گشته و آن‏ها و یا دیگرى وی را متنبّه گردانند، متنبّه گردد و باز آید و مصرّ بر نادرست و سهو خود نباشد که علامت جهل مرکّب هست.

ششم‏: : آنکه اگر کسى حرف ضعیف و یا سخیف و یا باطل گوید، بر او به صراحت انکار ننماید و ردّ مطلق نکند و وی را خَجِل و منفعل نگرداند و معارض نشود ـ خصوص در مجمع ـ لکن حتّى‌المقدور محملى نیکو و توجیهى شایسته براى آن نماید و به ملایمت به حسن کلام گوید «آن چه می‌فرمایند شاید قول بعضى باشد و یا در وقتى و یا مزاجى و حالتى خاصّ، نه قول جمهور و عامّ و لیکن در این محلّ و موقع، چنین باید و یحتمل که این خوب تر باشد.»

هفتم‏: »: آنکه چون به نزد بیمارى رود و یا مریض نزد او آید و مراجعه بدو آورد و پیش از آن، طبیبى حاذق [و] ماهرتر از او متوجّه درمان او بوده و تدابیر او همه صایب و پسندیده؛ خصوص آنکه رو به صحّت آورده باشد، به لطف کلام و بشاشت تمام‏ به وی گوید: «دست از درمان او نباید برداشت که او از من خوب تر هست؛ لکن مراجعه باید به همان داشت و- إن شاء اللّه تعالى- عن قریبٍ صحّت تامّ حاصل خواهد گشت.

هشتم‏: آنکه چون بیند که طبیبى متوجّه درمان مریضى هست و او بر خطاست و رأى صایب ندارد، در خلوت و غایبانه او به مریض و یا اولیاء و یا پرستاران او اظهار نماید که: «او بر خطا و نادرست هست و رأى صایب ندارد، به طبیب دیگر باید مراجعه آورد.»

نهم‏: »: آنکه اگر مریضى بدو مراجعه آورد و وی را معتقّد خود نداند و متزلزل و متردّد و تمایلی به دیگرى بیند و یا آن که حرف ناشنو و ناپرهیز باشد که آنچه گوید به خلاف آن به عمل آورد، از او و یا از اولیاء و یا پرستاران او عذر بخواهد و گوید «به طبیب دیگر مراجعه باید آورد» و اگر [مریض‏] بنا به بعضى حهت های قبول ننماید، لابدّ گوید: «مضایقه ندارد و من هم شریک خواهم بود» و به تدریج دست بکشد و یا بنا به مصلحت، تمارض نماید و خود را بدنام نکند.

دهم‏: : آنکه چون مریضى بدو مراجعه آورد و او انواع تدابیر نماید و رو به صحّت نیاورد و به طول انجامد، به حسن خُلق و انطلاق وجه، از او یا اولیاء و یا پرستاران او عذرخواهى نماید و گوید: «شاید شفاى وی مقدَّر به دست دیگرى باشد؛ یک دو روزى بر طبیعت واگذارند و تدبیرى دیگر نکنند، پس به طبیب دیگر که طبیعت خود راغب و تمایلی به وی یابد و یا آن که استخاره به اسم او خوب آید [رجوع کند]» و اگر خود طبیبى ماهرتر و حاذق‏تر داند و بیند، گوید «بدو مراجعه نماید» و بالجملة، لجاجت در درمان ننماید و کار وی را تباه نسازد.

یازدهم‏: آنکه باید که طبیب را کسالت و یا جرئت بر آن ندارد که در هر انحراف سهلى و سوءِ مزاج خفیفى و مرضِ ضعیفى، متوجّه فصد و مسهل و مقیى‏ء (داروی قی‌آور) گردد و این‏ها را عادت و طریق خود سازد و کلّى داند که در هر وقت و در هر مرض و هر سنّ و هر فصل و هر بلد (شهر) باید این‏ها را به عمل آورد؛ لکن حتّى‌المقدور به تدابیر در امر اغذیه و اشربه و سایر سته ضروریه نماید؛ اگر از این امور زایل شد و صحّت حاصل شد، فهو المطلوب و إلّا لابد متوجّه ادویه گردد و تا با ادویه مفرده و ضعیفه مقصد حاصل گردد، به ادویه قویه مرکّبه نپردازد.

دوازدهم‏: : آنکه اقامت و ایستادگى ننماید بر یک دارو در درمان تا مدّتى که مألوف طبیعت گردد و اثر فعل و انفعال آن ضعیف گردد لکن مبدل و تغییر و زیاده و نقصان به حسب اقتضاى احوال و وقت ها و تغیرات امزجه می‌نموده باشد و جرئت بر استعمال ادویه قویه در فصول حارّه قویّه ننماید و در عین شدّت گرما و سرما تجویز فصد و اسهال و ادویه قویه ننماید؛ مگر نزد شدّت لزوم.

سیزدهم‏: : آنکه چون مشکل گردد بر او امر و حال مرض که «بارد هست یا حارّ؟» تجربه آن به ادویه مُفرِطه در کیفیت حرارت و برودت ننماید؛ لکن یک دو روزى دوائى که اندک تمایلی به حرارت باشد استعمال نماید؛ اگر انحرافى زیاده نیافت لکن مرض در توقّف باشد، اندک باز زیاده نماید حرارت را و هم‏چنین تا هنگامى که میل به موافقت و صحت در یابد و یا به مخالفت و مرض و اذیت؛ پس مزاج و درجه مرض را دریابد: که در صورت موافقت، همان را مُرعى دارد و از دست ندهد و مرض را بارد داند و در صورت مخالفت و آسیب، مرض را حارّ داند و به‌زودى طرف مخالف آن را گیرد و تدابیر بارده ـ از ادویه و اغذیه و اشربه و غیرها ـ نماید.

چهاردهم‏: : آنکه چون چند مرض با هم مجتمع شوند، ابتداء نماید به: مرض اصلى که علت مرض دیگر هست؛ مثل «حمّى عفنه (تب عفونی) سانحه از سُدد» که اوّلًا متوجّه تفتیح سدَّه و برطرف عفونت اخلاط گردد که چون تفتیح سدّه گشت و دفع عفونت اخلاط، حمّى زایل می‌گردد؛ گو به سکنجبین با بعض ادویه مُسَخِّنِه که مفتّحه باشد که از آسیب بالفعل خالى باشد یا بى‌ادویه مسخّنه که به حمّى مضرّ باشد.

پانزدهم‏: : آنکه مداومت بر نادرست ننماید و ترک و فرار از صواب جهت دیرکرد اثر آن هر دو ننماید؛ مثلًا در مرض «شَطرُ الغِبّ» چون مبرِّدات دهد براى تسکین حرارت تب و غافل باشد از طرف سدّه و بلغم و ناتوانی معده ـ که لازم آن، تب هست ـ و مسرور و فرحناک و مغرور باشد به آنکه تب تسکین یافت و نداند که آیل به «سوءُ القنیة و استسقاء» خواهد گشت.

و امثال آن تدابیر در بیشتر امراض که به حسب حال، چند روزى ـ فى‌الجملة ـ تسکینى در بعض عارضه ها ظاهر گردد و مقایسه مقتضى آن باشد که این، نادرست و فریب هست و او بدین آگاه نگردد و یا آنکه متوجّه تفتیح سدّه و انضاج بلغم گردد به ادویه مسخّنه قویه و جانب صفراء و غلبه حرارت و شدّت حمّى [را] ملاحظه ننماید و منجرّ و آیل به «حُمّى دِقِّى» گردد.

شانزدهم‏: : آنکه نادرست ننماید اثرگذاری عرَضى دارو را از ذاتى آن؛ زیرا که بسا ادویه‏‌اند ـ خصوص ادویه قویه و مرکّب القُوى ـ که ابتداء و بالفعل، اثرى قوى از حرارت و یا برودت از آن‏ها ظاهر می‌گردد و بالمآل، به خلاف آن؛ مثل اغتسال به آب سرد- که مسخِّن بالعرَض است- براى تکثیف و سدّ مسامِّ (منافذ پوستی) ظاهر جلد و احتقان و اجتماع حرارت در باطن.

هفدهم‏:

هیجدهم‏:

نوزدهم‏:

بیستم: آنکه قانع و شاکر و راضى و سخى و عالى‌همّت باشد و طامع و حریص و مولع و بخیل نباشد و طمع بر مال و منال شاگردان و مریضان ننماید و طلب از وی نکند و اگر به طوع و رغبت و خوشنودى و احتیاج خود هدیه‏‌اى براى او آورند، براى خاطر آن‏ها قبول نماید و ردّ نکند و اگر بنا به پاس خاطر و بعضى حهت های، به عنوان هدیه‏ چیزى براى او آورند و آن‏ها را مُکرَه و تعلّق خاطر بدان یابد و بیند، باید قبول ننماید و عذر بخواهد.

بیست و یکم‏: : آنکه متوجّه درمان هر مریضِ از کار رفته «تخته مشق» اطبّاء و مجرّبین گشته نگردد هر چند آن‏ها ابرام نمایند، این [طبیب] مبالغه در عذرخواهى نماید و خود را بدنام و ذلیل و حقیر نگرداند.

بیست و دوم‏: : آنکه پرگو و پر‌خوار و مشغول به تلذّذ و تعیش و تنعّم و هزل و لطیفه‌گویى و شرب خمر و سایر مسکرات و انجام مناهى نباشد و نظر حرام بر محارم مردم نیندازد لکن همه را اطفال و برادر و مادر و خواهر خود داند و بیند و ذکر منفعت های و فواید آن‏ها و مدح پرخورى و اختلاط اغذیه و اشربه و ناپرهیزى را نزد مردم ـ خصوص مریض بهانه‌جوى رخصت‌طلب ـ ننماید و باب این را بر آن‏ها نگشاید.