تاریخ: ۸:۱۲ :: ۱۳۹۶/۱۲/۰۳

برترین ها – ایمان عبدلی: دراویش گنابادی یا (تشنج هفته) گزارشی مختصر از آن چه که باید در مورد اتفاقات موخر بدانید با نگاهی تنها توصیفی. دراویش که می باشند و چه طور فکر می‌کنند؟ دراویش گنابادی شیعه دوازده‌امامی‌اند و تمام شعائر شیعیان مثل نماز و روزه را به جا می‌آورند. خوانش آن‌ها از اسلام […]

برترین ها – ایمان عبدلی:

دراویش گنابادی یا (تشنج هفته)

گزارشی مختصر از آن چه که باید در مورد اتفاقات موخر بدانید با نگاهی تنها توصیفی.

دراویش که می باشند و چه طور فکر می‌کنند؟

دراویش گنابادی شیعه دوازده‌امامی‌اند و تمام شعائر شیعیان مثل نماز و روزه را به جا می‌آورند. خوانش آن‌ها از اسلام شیعی، اما با قرائت فقهی، و در حال حاضر حکومتی، از اسلام متمایز هست. قداست برای دراویش گنابادی در دوران غیبت در وجود «قطب» آن‌ها متجلی می‌شود. در حالی که شیعیان سنتی به تقلید از یک مرجع اعتقاد دارند مقامی که در حال حاضر از آن نورعلی تابنده هست. قطب در قاموس دراویش و به زبان عامیانه جایگاهی هم وزن مرجع تقلید را دارد، قطب دراویش گنابادی در حال حاضر نورعلی تابنده هست که در خیابان پاسداران تهران در گلستان هفتم ساکن هست.

از گرایشات تابنده تا همین حد بدانید که به ملی مذهبی‌ها و نهضت آزادی نزدیک بود و در انتخابات ۸۸ از مهدی کروبی پشتیبانی کرده. دراویش گنابادی دور چنین قطبی طی «طریقت» می‌کنند و البته این طریقت هم تکیه بر مباحثی مثل «وحدت وجود» دارد که ذات هر فرد را تجلی خداوند می‌داند، من جمله انتقادات به «طریقت» دراویش گنابادی این هست که تکه‌هایی از عقاید بودا، حکمت اشراق عرفانی و حتی مسیحیت به آن وارد گردیده هست و در حقیقت منتقدانش می‌گویند که این یک اعتقاد تجمیع شده و نه اصیل هست. اما مسئله کلیدی این نیست.

ریشه اختلاف کجاست؟

ریشه چنین تفکراتی البته مال امروز و روز گذشته نیست و به قرن دوم هجری بر می‌گردد و راه دراویش از کنج صوفی گری می‌گذرد. صوفیه راه رسیدن به مقام «قطب» را برای همگان باز گذاشته اند. راه رسیدن منحصرا سیر و سلوک صوفیانه می‌باشد و به ابزار آن فرد به نهایت دست یافته و مقام قطبیت نصیب او می‌گردد. در حقیقت چنین جایگاهی اکتسابی هست و هر کسی می‌تواند در چنین جایگاهی قرار بگیرد. نکته، اما این جاست که در چنین مکاتبی محوریت طریقت در حقیقت در برابر محوریت شریعت قرار می‌گیرد، این نقطه تضاد کلیدی هست.

در فقه شیعه محوریت با «شریعت» هست، در مورد احکام و شریعت نظرات متعددی هست، اصلا شریعت چه می‌گوید؟ شریعت یعنی مقررات و احکام اسلامی بر یک سلسله حقایق و مصالح استوار می باشند، فقها می‌گویند این‌ها می باشند که آدم را به سعادت چه مادی و این دنیایی و چه معنوی و آن دنیایی می‌رسانند، ولی عرفا معتقد می باشند که همه راه‌ها به خدا منتهی می‌شود و همه مصالح و حقایق از نوع شرایط و ابزارها و وسایل و موجباتی هست که آدم را به سوی خدا سوق می‌دهد.

فقها می‌گویند در زیر ظاهر شریعت یک سلسله مصالح نهفته هست و آن مصالح همان روح شریعت هست، اما عرفا اعتقاد دارند که مصالح و حقایقی که در تشریع احکام مخفی هست همان مراحلی هست آدم را به مقام قرب الهی و وصل یار سوق می‌دهد عرفا معتقد می باشند که باطن شریعت (راه) هست و آن را طریقت می‌خوانند. در حقیقت برداشت فقها و شریعت برداشتی قابل لمس‌تر با توجه به نیاز‌های انسانی به نظر می‌رسد و برداشت عرفا (در این جا دراویش) ذات گرایانه‌تر و اصطلاحا ناب‌تر (به مفهوم حقیقی کلمه و شکل توصیفی آن) هست. در حقیقت عرفا و تصوف اصالت را به راه می‌دهد و به ماسک آن، مثل موسیقی و حالت‌های عرفانی و خانقاهی، اما شریعت اصالت را به عمل به واجبات و مضامینی از این دست می‌دهد. راه اول طبعا انزوا طلبانه‌تر و آئینی‌تر هست، راه دوم قاعدتا استعداد انعطاف بیشتری دارد و عمومی‌تر هست، مشکل آن‌جاست که فرقه‌ای نخواهد در تناسب میان شیوه و آرزو‌هایش قدم بزند.

 

یک هفته و چند چهره؛ دراویش گنابادی و  سقوط هواپیما

دراویش؛ از حوزه خصوصی تا حوزه عمومی

مجموع این‌ها اهل طریقت (دراویش) را به باطن سوق می‌دهد و از همین جهت هم هست که آن‌ها هر وقت از حوزه خصوصی به حوزه عمومی آمده اند چالش ایجاد شده هست، چون فقه و شریعت برای حکومت داری با برنامه دارتر هست و از کنج درآمدن عرفا ایجاد چالش کرده هست، آن‌ها هر چقدر که در حوزه خصوصی اهل روا داری می باشند در حوزه عمومی شکل دیگری دارند و این البته از جایگاه رفیع قطب در میانشان نشات می‌گیرد، پابوسی قطب در میان دراویش امری عادی و پذیرفته گردیده هست، مراد از این مثال قضاوت در مورد عقاید گروهی از مسلمین نیست، لکن آشنایی زیادتر با آن‌ها و شرح ماجراست، چنین رفتار‌هایی در حوزه خصوصی شاید به منزله «محبت» تلقی شود، اما در حوزه عمومی منتج به فضایی مغشوش می‌شود.

این موضوعات شاید این جا اندکی کسل کننده باشد، اما خب ریشه تفاوت‌ها را نشان می‌دهد، آن چه که در پاسداران رخ داد از چنین تفاوت‌هایی ریشه می‌گیرد، اتفاقاتی، چون دستگیری موهبت ریاحی و حراست از منزل تابنده، شاید این موتور محرک ماجرا باشد، اما این قصه سر دراز دارد و این درگیری‌ها تقویم و تاریخ دارد، پیش‌تر و حتی در همین ۱۵ سال موخر، درگیری‌هایی در بندرعباس، قم، شیراز و … بر سر حسینیه‌های دراویش و مسائلی دیگر به واقع شدن ملحق شده بوده هست و این بار بعضی از مجال طلبانی می‌گویند که به احتمال زیاد خودشان را داخل ماجرا کرده اند و اصلا درویش نیستند، چیزی که بدیهی و مبرهن هست چه کار درویش‌ها باشد و چه کار هر گروه دیگری، هیچ تفکری با «زیر گرفتن» رستگار نمی‌شود و نشده، این درس تاریخ هست و یک مدعا نیست و البته ما می‌مانیم و داغ خانواده‌های آن پنج شهیدی که کاش… که کاش خیابان‌های ایران همیشه آرام بماند و منحصرا پرنده در آن پر بزند نه خون هموطن.

قربانیان پرواز تهران – یاسوج یا (فاجعه هفته)

در مورد هواپیمای سقوط کرده

هواپیمای ۲۴ ساله ایتالیایی با موتور توربوپراپ سقوط نمود و ۶۶ نفر از هموطنانمان از دست رفتند.

اگر روایت خبرگزاری فارس و چند سال کنج نشینی این هواپیما را معتبر بدانیم و به فرض صحت چنین مدعایی هواپیمایی کهنسال و با این درصد خطر به صورت رسمی با قصور مسئولان ذی ربط جان مسافران را بازیچه شده هست. اما حالت دیگری هم می‌تواند مطرح باشد؛ فرض این که هواپیما مشکل فنی نداشته و بدی آب و هوا منتج به واقع شدن چنین رخدادی شده که دو مرتبه هم می‌دهد؛ قصور! آن چه که بدیهی هست تا روزی که جعبه سیاه باز نشود، پیرامون همین گمانه‌ها پرسه خواهیم زد.

این مطلبو از دست ندید!  دوچرخه سواران بردسکنی روز المپیک و محیط زیسیت را گرامی داشتند

این‌ها همه را درج کردم که به این جا برسیم، به این جایی که نزدیک‌تر هست به فضای این ستون؛ عکس العمل جامعه ایرانی در برابر قصور و مصیبت در حال تغییر هست، از پس تکرر فجایع. جامعه رفتار‌هایی جدید از خودش نشان می‌دهد، آیا وارد عصر تازه‌ای شده ایم؟

در مورد جماعت سقوط کرده

جامعه رفتار‌هایی جدید از خودش نشان می‌دهد، آیا وارد عصر تازه‌ای شده ایم؟مبدا را آتش سوزی سهمگین چهاراه استانبول می‌گذاریم، اندکی بعدتر جامعه درگیر فضای خشن و قطب بندی شده انتخابات گردید و بعد حمله‌ی داعش را داشتیم و بعدتر البته، خیز زلزله‌ها از کرمانشاه تا تهران. اندکی بعدتر اعتراض های مردمی در خیلی از شهرها، سانچی که تازه گذشته و اکنون هم هواپیمای تهران-یاسوج. در این میان اتفاقاتی، چون بنیتا، ستایش و.. آن قدر استمرار رسانه‌ای داشت که در عصر کثرت، خیز ناامیدی حتی یک روز هم فرو کش نکرد و بدتر این که این ناامیدی دائما به پای ناکارآمدی نوشته گردید. یعنی طبیعت و تدبیر مدیریت در نسبتی عکس آن چه که توقع می‌رود جای گرفتند. اگر دولت‌ها متشکل اند که از دردهای ما کم کنند و طبیعت را در کنترل خودش دارا باشند در این جا علی الظاهر دولت‌ها راه خودشان را می‌روند و طبیعت هم کار خودش را می‌کند.

نا کارآمدی در چنین فضایی تو چشم مردم رفت و به تبع آن ناامیدی ساخت. مردم از فجایع اولیه ابزاری برای طرح خود و ویترین سازی‌های مجازی ساختند. به طور مثال در مورد پلاسکو تقریبا قاطبه‌ی شهروندانی که به فضای سایبری دسترسی داشتند با عرضه نوعی احساس های گرایی غیر کاربردی فضایی همدلی را تکثیر می‌کردند و متن‌ها و پیام‌ها چند خطی زیادتر از آن که چیزی را پیش ببرد، سازنده وجهه شخصی هر فرد و نوع انتخابش برای ارائه‌ی یک همدردی آسان بود. به عبارت دیگر اشخاص به دام برون ریزی افتادند که پایین ترین فایده اش برای مسئولان مسئول کم شدن از خشم جماعت بود، مردم ابراز می‌کردند و عکس العمل می‌گرفتند از اطرافیان و غریبه تر‌ها و همین فضا پتانسیل منفی اعتراضی را ساکت می‌کرد.

 

یک هفته و چند چهره؛ دراویش گنابادی و  سقوط هواپیما

اوج برون ریزی همان واقعه‌ی پلاسکو بود و پس از ان واکنش‌ها چند باره و پرتاب گردید. به طور مثال در انتخابات خیز بارگذاری محتوا‌های مربوط با انتخابات، پویا و امیدوارکننده بود، اما فضا بشدت خط کشی شده بود که البته در فضای سیاسی تا حدودی طبیعی هست، اما نه تا این حد سلبی، کسی کاندیدای خودش را تبلیغ نمی‌کرد، لکن کاندیدای دیگری را رد می‌کرد. مشی غم زده‌ی پلاسکویی به مشی عصبانی زده‌ی فصل انتخابات رسید. فصل بعدی حمله‌ی داعش بود؛ داعش که هجوم کرد، وضعیت پیچیده‌تر گردید. شوک اولیه‌ی چند روز اول واکنش‌های مجازی یکسانی داشت، چون فضا حداقلی بود و امنیت و نبود آن همه را یک شکل می‌کند، اما در نهایت حیرت فصل انتقام دست یافته بود؛ یعنی عده‌ای بعد از غم و خشم این بار به خیز تشکیک افتادند و کل داستان را زیر سؤال می‌بردند. بدبینی بود که خیز می‌زد، بدبینی و بدبینی و بدبینی.

از بنیتا و ستایش و.. که رد شویم می‌رسیم به زمین لرزه که نکته‌ها داشت، این بار غم و انکار و تشکیک مبدل به هجو شده بود! مردم اندکی همدردی داشتند و اندکی هم در تکفیر مدیریت ناکارآمد درج کردند و مقادیر بسیاری البته زمین لرزه را هجو کردند. از شوخی با مسکن مهر تا حضور ممتد زمین لرزه در جای جای ایران، آیا جامعه ایران و به صورت خاص طبقه متوسط به نحو مریضی در آمده که با داروی بیهوشی روز و شب را سر می‌کند و دردهایش را فراموش کرده؟

منتظر آینده

از شوخی با مسکن مهر تا حضور ممتد زمین لرزه در جای جای ایران، آیا جامعه ایران و به صورت خاص طبقه متوسط به نحو مریضی در آمده که با داروی بیهوشی روز و شب را سر می‌کند و دردهایش را فراموش کرده؟فصل اعتراضات می‌توانست جواب شایسته ای برای این سئوال باشد، این بار مبدا اعتراضات ابهام آمیز بود و اصلا اوج گیری آن هم غیر قابل کشف ماند؟ چه کسانی بودند و به شکلی دقیق چه می‌خواستند، منحصرا میشد این را فهمید، این اعتراضات برای طبقه متوسط خرد ماند، چون در نهایت فیلم‌ها و عکس‌ها را به اشتراک گذاشتند و آن را در حقیقت جدی نگرفتند این بار فضای سایبری فضای تماشا بود! سانچی واکنش‌ها کم و کمتر گرفت و این سقوط متاخر هم به همچنین، عملگرایی طبقه متوسط حتی در فضای سایبری در حال فروکش کردن هست؟ آیا باید از این بی عملی به نتیجه‌ی خاصی برسیم؟ این یک سکوت سیتماتیک هست؟ سکوتی از رضایت یا…؟ ؟ آینده جواب می‌دهد.

رضا دُرمیشیان یا (کارگردان هفته)

ممانعت چند باره از اکران فیلم «عصبانی نیستم» که به شکلی خفیفی در مورد ۸۸ مواضعی متمایز از موضع های رسمی دارد، دو مرتبه این فیلم را جنجال برانگیز کرد. علی الظاهر این بار امضای مسئولین سینمایی پای برگه‌ی اکران یوده و فیلم با وجود این امضا‌ها به اکران نرسید. باران کوثری اعتراض تندی کرد و خیلی از سینمایی‌ها پشتیبانی فیلم دُرمیشیان را کردند. خود دُرمیشیان هم نامه یا اعتراضی درج کرد و معمای فیلم حل نشد.

 

یک هفته و چند چهره؛ دراویش گنابادی و  سقوط هواپیما

پر بدیهی هست که نگاهی سیاسی سرنوشت یک اثر هنر را به مخاطره انداخته، این که بگوییم دولت‌ها حق مداخله در هنر ندارند و این اتفاق منحصرا در ایران می‌افتد، سخن بیهوده‌ای هست. همه می‌دانیم حتی در آمریکا هم مداخله در هنر وجود دارد، مسئله این‌ها نیست مسئله بحث هزینه و فایده هست، اگر نسخه اولیه «عصبانی نیستم» در آن سال تولیدش اکران می‌شد آن مقداری که الان این فیلم بحث و جدل ایجاد کرده، هزینه ایجاد نمی‌کرد. اصلا با نگاه مخالفان فیلم هم که به ماجرا هم نظر شویم، با این اتفاقات و روندی که طی شده تیغ «عصبانی نیستم» زیادتر می‌بُرد. ظرفیت توئیت‌ها و واکنش‌های مجازی در طی این چند سال، اظهار نظر نمایندگان مجلس و اعوان انصار سینما اندازه‌ی چند فیلم سینمایی و اثر هنری علاقه‌مندان به سینما را تحریک و البته آزرده خاطر کرده، انگار این توقیف ناخواسته در جهت و به سود آن چه که به احتمال زیاد فیلم می‌خواسته بگوید شده، مخلص کلام این که مدیریت سانسور و توقیف در ایران به حدی متاثر گری می‌کند که حتی گا‌ها بر بر علیه خودش تیغ در دست می‌گیرد و به تن خودش زخم می‌زند.