تاریخ: ۱۳:۵۹ :: ۱۳۹۶/۰۸/۲۴
نفی خود، سفارش بزرگ علامه در سلوک معنوی است

جهت آشنایی زیادتر با اندیشه فلسفی علامه طباطبایی و علاوه بر این دروسی آن برای جامعه امروز گفتگویی با حجت الاسلام احمد غفاری، مدرس فلسفه داشته ایم که در ادامه می آید:   درباره جایگاه علامه در احیای فلسفه اسلامی بگویید و اینکه وی چه نوآوری هایی در زمینه فلسفه داشتند؟ جهت آشنایی زیادتر با […]

جهت آشنایی زیادتر با اندیشه فلسفی علامه طباطبایی و علاوه بر این دروسی آن برای جامعه امروز گفتگویی با حجت الاسلام احمد غفاری، مدرس فلسفه داشته ایم که در ادامه می آید:

 

درباره جایگاه علامه در احیای فلسفه اسلامی بگویید و اینکه وی چه نوآوری هایی در زمینه فلسفه داشتند؟
جهت آشنایی زیادتر با اندیشه فلسفی علامه طباطبایی و علاوه بر این دروسی آن برای جامعه امروز گفتگویی با حجت الاسلام احمد غفاری، مدرس فلسفه داشته ایم که در ادامه می آید: در مورد جایگاه علامه در احیای فلسفه اسلامی بگویید و اینکه وی چه نوآوری هایی در زمینه فلسفه داشتند؟حقیت این هست که اگر عصر امروز ما شاهد رونق و شکوفایی موضوعات فلسفی در خودش هست، این بدهکار و مدیون فعالیت گران بهای علامه طباطبایی هست. آ
ما جایگاه زنده یاد علامه را وقتی بر تأثیرگذاری گرایش های فلسفی معاصر خواهیم فهمید، که کمی در مورد دیدگاه بعد از علامه تأمل کنیم و نگاه کنیم بزرگانی که از طریق وی تربیت گردیدند، چه خدمتی به جامعه پس از علامه کردند. چه در تهران و چه در شهر قم، بزرگان فلسفه ما همگی شاگردان مستقیم علامه می باشند، و اگر نبود شاگرپروری زنده یاد علامه و اگر نبود آن همتی که وی در تربیت نیرو برای جامعه اسلامی انجام دادند، حقیقتاً ما امروز در اداره نظام اسلامی با مشکل رو به رو می گردیدیم. تک تک شاگردان علامه حقیقتاً در مراقبت و دفاع از کیان جامعه اسلامی خدمت زیاد با ارزشی انجام دادند. و این همان فرمایش حضرت آیت الله مصباح هست که در نشست ای در مورد استادشان فرمودند، که بارها حضرت آیت الله علامه طباطبایی به ما سفارش کردند که هرگز ما امام خمینی را تنها بگذاریم و هرگز وی در اداره جامعه تنها بمانند.
ولی علامه طباطبایی صرفاً یک فیلسوف آشنا به فلسفه نیست. علامه طباطبایی برخورداری نظر جداگانه هست، فیلسوفی هست که در جای جای موضوعات فلسفی یک مسیر جدا در راه گام های فلسفی ارائه کرده هست. در حقیقت نقطه اتصال علم حاضر بودنی به علم حاصل شدنی برای نخستین بار از طریق علامه طباطبایی مطرح گردید.

نکته دوم در نوآوری های فلسفی زنده یاد علامه طباطبایی که واقعاً خیره کننده هست، موضوعات خداشناسی فلسفی هست. طبعاً استدلال هایی که برای اثبات خدا بکارگیری می کنند، مبتنی می گردد بر همین گرایش اصالت وجود و ماهیت، ولی برای نخستین بار هست که علامه در کتاب اصول فلسفه و شیوه رئالیسم، یک برهانی را به عنوان برهان صدیقین عرضه می کنند که مبتنی بر واقعیت هست. مبتنی کردن برهان صدیقین و مبتنی نکردن آن بر وجود یکی از با ارزش ترین گام های فلسفی زنده یاد علامه طباطبایی هست. این مورد ها گل سرسبد نوآوری های زنده یاد علامه می باشند.

علامه حقیقت گرایی و واقعیت گرایی را مبدأ تمام فعالیت های فردی و اجتماعی ارائه می کند/ نفی خود، سفارش بزرگ علامه در سلوک معنوی است

نفی خود، سفارش بزرگ علامه در سلوک معنوی است

ضرورت ها و خواسته ها زمانه علامه چه تاثیری در شکل گیری اندیشه فلسفی وی داشت؟
زنده یاد علامه طباطبایی در روزگار خاصی به جهان رسیدند.
نکته دیگر مدت وقت سکونت زنده یاد علامه در عراق هست که در عراق در همان وقتی که علامه در آنجا سکونت داشتند یک روند روشنفکری عربی در جهان عرب شکل می گیرد به نام نومعتزله به رهبری شخصیت هایی مانند محمد عبده و رشیدرضا شکل می گیرد.
یک نمونه عرض می کنم که نمونه زیاد زیبایی هست، در ذیل آیه ۲۲۸ سوره بقره در تفسیر گرانقدر المیزان زنده یاد علامه به موضوعاتی در مورد جایگاه خانم در اندیشه اسلام می پردازند. ورود علامه به این بحث متاثر از دغدغه ای هست که وی نسبت به آن پیدا کرده و قطعاً موضع هایی که علامه در این بحث می گیرند، دقیقاً ناظر به هجوم های هست که در موضوعات جنسیتی و خانوادگی از سوی فمنیست ها تحمیل می گردد. اینها دقیقاً عبارات علامه هست، اینکه یک خانم را ضروری هست در همان خانم بودن خودش نگاه کرد.
علامه می فرمایند اسوه بودن حضرت زهرا منحصرا برای خانم ها نیست، حضرت زهرا اسوه ای برای تمام آدم ها می باشند، چه خانم و چه مرد. اینکه یک خانم آن هم در سن ۱۸ سالگی بتواند الگوی تمام آدم ها بشود، این نشان می دهد اساساً کلیدواژه آدم و آدم تمام فارغ از مشکلی به نام جنسیت هست.
از سوی دیگر اگر من بخواهم اشاره کنم به وقت شناسی، زنده یاد علامه ورود زیاد حکیمانه ای به موضوعات کمونیستی دارند. مجلدات اول و دوم حقیقتاً نشان دهنده ورود به هنگام به این حوزه هست، که اگر این اتفاق نمی افتاد چه بسا امروز ما نمی توانستیم در جامعه ایران سخن از نظام اسلامی کنیم. جناب مصباح تربیت شده فردی مانند زنده یاد علامه بودند و در دستگاه فلسفی وی تربیت شده بودند. » (

علامه حقیقت گرایی را و واقعیت گرایی را مبدأ، برای تمام فعالیت های فردی و اجتماعی ارائه می کند/ علامه سفارش بزرگی که در سلوک معنوی دارند، نفی خود هست.

نفی خود، سفارش بزرگ علامه در سلوک معنوی است

در اندیشه علامه تربیت بر سیاست تقدم دارد؛ یعنی وی معتقد به نظریه تقدم تربیت بر سیاست می باشند در مورد این رویکرد در آرا و اندیشه های وی بگویید.
در حقیقت در عبارات زنده یاد علامه طباطبایی ما با یک نظام فلسفی رو به رو هستیم. علامه فیلسوف هست و نظام فلسفی زنده یاد علامه تشخیص کننده ترین گزینه برای تمام ساحت های تفکری وی هست. بنابراین به نظر می رسد که ما اگر بخواهیم از منظر فلسفی زنده یاد علامه را ارائه کنیم، ضروری هست بگوییم که زنده یاد علامه حقیقت گرایی را و واقعیت گرایی را مبدأ، برای تمام فعالیت های فردی و اجتماعی ارائه می کند. بلکه فیلسوف گرانقدری مانند علامه طباطبایی محوری ترین گزینه واقعی و چه بسا واقعی ترین واقعیات در بین کارها واقعی را ناظر به توحید می بینند. و طبیعتاً واقعیت گرایی طبق اندیشه علامه طباطبایی، عنوان توحید گرایی را با خودش به همراه دارد. بنابراین در ساحت فردی و اجتماعی آدم سعادتمند و جامعه سعادتمند از نظر علامه جامعه و فردی هست که گرایش توحیدی او زیادتر باشد.
نکته با ارزش در اینجا این هست که زنده یاد علامه طباطبایی در نظام اندیشه فلسفی حکمت متعالیه در حال فلسفیدن می باشند. وقتی سخن از خوشبختی فردی می کنیم، این نوع نیست که آدم یا خوشبختی پایانی را دارد یا مبتلا شقاوت و بدبختی هست، نخیر، محتمل هست آدم سعادتمند باشد و بلکه آدم دیگری از او سعادتمندتر باشد. آدم ها لزوماً در سطح واحدی نیستند و گرایش به سوی خدا و گرایش توحیدی در آدم شدت و ضعف دارد. آ آن گرایش ضعیف هم گرایش هست و گرایش گردیدید هم گرایش هست. بنابراین آدم سعادتمند وقتی به اصل خوشبختی می رسد که اصل گرایش توحیدی در او زنده باشد. اکنون هرچقدر این گرایش توحیدی زیادتر گردید، خوشبختی هم زیادتر خودش را نشان می دهد. در جامعه هم همین گونه هست و خوشبختی منوط به گرایش توحیدی هست، یعنی جامعه سعادتمند از منظر علامه طباطبایی جامعه ای هست که گرایش توحیدی او در اجتماع قویتر باشد. در اینجا ضروری هست به پیشنهاد «فطرت در سعادت» که زنده یاد علامه خیلی بر آن اهتمام می کنند اشاره کرد. به نظر علامه فطرت آدم به سوی گرایش توحیدی هست و تمام تغییراتی که آدم در زندگانی خودش شاهد هست، توان دارد با گرایش توحیدی تأمین کند. اصلاً آدم را به حال خودش ترک کنید، گرایش توحیدی دارد و این دلائل خارجی می باشند که او را از گرایش توحیدی باز می دارند، بنابراین سیر به طرف گرایش توحیدی سیر سادهی هست. یعنی احتیاج به خرج خاصی نیست و آدم ها فطرتاً به طرف توحید سیر می کنند.
حتی عشق مجازی هم در بین آدم ها به جهت تمایل به توحید هست. این یکی از نکات زیاد زیبایی هست که یک وقتی ضروری هست جداگانه به آن پرداخته گردد، که چطور عشق مجازی در نگاه علامه ضدیتی با عشق حقیقی ندارد. و بنابراین جامعه وقتی خوشبختی خودش را تأمین خواهد کرد که حاکم آن جامعه حکیمی باشد که حکیم به حکمت اقدامی و نظری باشد. عبارت ولایت فقیه در ادبیات علامه به کار نرفته هست، ولی گرایش اظهارات وی به همین طرف هست. تدوینی که گاهاً مورد ایراد هم واقع شده، ولی من حس می کنم این تدوینی که زنده یاد علامه در کتاب شیعه در اسلام در مورد ولایت داشتند، به علت همام اتفاقاتی هست که در آن روزگار رویت کردند. واقعاً جامعه نیازمند سرپرست هست و بدون سرپرستی عدالت و نظم فراهم نمی گردد.
از نکات اصلی و زیاد با ارزش در اندیشه علامه آن پیشنهاد مدنی بالطبع بودن آدم هست. آدم طبیعت اش اجتماعی هست. این چقدر متمایز می گردد با آن رویکردی که اندیشمندان مسیحی به آدم سفارش می کنند، که آدم صلاح اش در گرو جدا شدن از جامعه و در گروه رهبانیت هست. این پیشنهاد مدنی بالطبع به ما این را می رساند که اگر آدم قرار هست به خوشبختیی برسد، این خوشبختی در همین جامعه ضروری هست اتفاق بیفتد نه در بیرون از جامعه. آدم سعادتمند فردی نیست که خودش را از جامعه جدا کند، آدم سعادتمند فردی هست که در همین جامعه همت کند و همراه این جامعه گردد. وی در این عبارت به عنوان تکلیف اهتمام می کند و می فرماید امام فردی هست که موظف هست همراه جامعه باشد. اصلاً یکی از وظیفه ها امام هست که حق ندارد از جامعه بیرون گردد، حق ندارد که بگوید من چون پاک هستم از این جامعه آلوده جدا می شوم. آدم پاکی مانند امام معصوم موظف هست خودش را در جامعه باقی بگذارد تا جامعه از پاکی آدم پاک برخوردار گردد، و به دستاویز آلودگی اجتماع حق جدایی از اجتماع را ندارد. حال جامعه هرچقدر معیت کند با آدم پاک و هرچقدر حاضر بودن آدم پاک را در میان خودش تحمل کند، همانقدر در سیر به طرف خوشبختی موفق تر می باشد. ما ثمره این نگاه را در اندیشه علامه طباطبایی در شاگردان آنان هم می بینیم. تمام شاگردان علامه در همین اندیشه می باشند و در همین جهت می باشند و فعالیت جانانه ای از سوی شاگردان وی چه شاگردان جامعه تهران چه شاگردان شهر قم رویت می کنیم. چه در زمینه های اجتماعی و فرهنگی و چه در زمینه های سیاسی، انصافاً فعالیت های قوی را در این زمینه انجام می دهند و ما حقیقتاً این سیر سالمی را که در جامعه می بینیم مدیون اینها هستیم. من به واقعیت های غیرقابل نفیی نگاه می کنم که اگر جامعه جامعه مذهبی نمی گردید، حقیقتاً جای آنان تهی بود. بنابراین چقدر تفاوت می گردد در اینکه دست کم های جامعه اسلامی در یک جامعه ای فراهم گردد و یا نه، ما از همین دست کم ها هم محروم بمانیم.
به نظر می رسد که تلقی تقدم واقعیت گرایی و توحیدگرایی بر تمام کارها اجتماعی گزینه زیاد اصلی تری و صحیح تری هست و من این را در جامعه امروزمان فراهم می بینم، هم در بین مردم و هم در بین قسمتی از مدیران. بنابراین من در همان نگرش تشکیکی حس می کنم که ما در جامعه خودمان سهی از سیر گرایش به توحید را رویت می کنیم.

نفی خود، سفارش بزرگ علامه در سلوک معنوی است

نقد خود، سفارش بزرگ علامه و میراث با ارزش وی و احتیاج ضروری جهانی امروز هست، این با ارزش با دقت به شرایط جامعه ما آیا امکان تحقق دارد؟
زنده یاد علامه ابعاد متفاوتی دارند که یکی از ابعاد با ارزش و موثر وی ، بعد عرفانی و شخصیت سلوکی وی هست. زنده یاد علامه از شاگردان زیاد موفق زنده یاد آقای قاضی بودند و بارها نقل شده هست زنده یاد قاضی پشت سر زنده یاد علامه طباطبایی نماز می خواندند و به وی اقتدا می کردند، یعنی وی را شخصیت وارسته ای می نگاه کردند. بنابراین آدم هرچقدر که بتواند این من را از راه زندگانی خودش حذف کند و به جای من به خدا اندیشه کند و خدا را محور تفکر و اندیشه خودش قرار دهد، به نظر می رسد که به خوشبختی نزدیک تر هست. همین سخن من خودش در زندگانی ما یک معضلی هست. اگر قصد داریم برپایه ادبیات علامه سخن کنیم اینگونه ضروری هست بگوییم.
علامه سفارش بزرگی که در سلوک معنوی دارند، نفی خود هست. اگر خود حذف گردد، جامعه به جایش نمی نشیند، خدا به جایش می نشیند و می دانید جامعه محصول همین اشخاص هست. اگر در یک جامعه ای اشخاص آن جامعه یاد بگیرند که من را کنار بگذارند، اگر من را کنار گذاشتند و خدا را بیاورند تمام چیز فراهم می گردد.
آ شما طبق کدام اندیشه آدم محور توان دارید این را توضیح دهید؟ آیا توان دارید بگویید این فرد خود را کنار گذاشته، تا دیگری را مقدم کند؟ مطلوب این من و دیگری با هم چه فرقی می کنند؟ هر دو انسانند، به چه علت دیگری ضروری هست به جای من بنشیند مگر او چه تمایزی از من دارد، او هم آدم هست، من هم آدم هست. آ نسل مسلمان و نسل متدین در جامعه با نفی من در حقیقت این گام ها را بر می دارند. علامه حقیقت گرایی را و واقعیت گرایی را مبدأ، برای تمام فعالیت های فردی و اجتماعی ارائه می کند/ علامه سفارش بزرگی که در سلوک معنوی دارند، نفی خود هست.
در انتهاء بگویید اندیشه علامه در حوزه اخلاقی چه درس هایی برای امروز دارد؟طبعاً باز هم من از همان خواستگاهی که در پرسش قبل عرض کردم بکارگیری خواهم کرد.

نفی خود، سفارش بزرگ علامه در سلوک معنوی است

در انتهاء بگویید اندیشه علامه در حوزه اخلاقی چه درس هایی برای امروز دارد؟
ضروری هست کوشش گردد تا یک طرف و سویی به جامعه بدهیم. آ طبعاً گرایش به توحید چون رکن توجهات زنده یاد علامه طباطبایی هست، گزینه زیاد با ارزشی هست، که ضروری هست در ادبیات نسل تازه ورود پیدا کند و هم در بعد اقدامی و هم در بعد نظری قوی کردن گردد.
البته در این میان دقت به جایگاه ولایت و آدم تمام در سلوک آدمی، در اندیشه علامه زیاد با ارزش هست. جایگاه امام در همین سلوک معنوی و دستگیری او در سلوک معنوی زیاد با ارزش هست. به نظرم این تلقیی که یک وقتی از زنده یاد علامه نقل گردید، که وی فرموده بودند که توسل به اباعبدالله (ع) از نماز شب خواندن مؤثری عمیق تری توان دارد در سلوک معنوی برخوردار باشد. تمام گیر جامعه ما و آدم ها در تمام جوامع این هست که آدم ها یک من طاغوتی در میان می گذارند و قادر به حذف این من نیستند. این خاصیت دقت به آدم تمام هست. چون اثر تکوینی و قلبی بین آدم تمام و آدم وجود دارد.
گاهی کتاب هایی انتشار یافته می گردد که لطمه به گرایش های توحیدی و معنوی هست. بنابراین ضروری هست کوشش کرد از این مجال زیاد مطلوب و از این مردم زیاد مطلوب بکارگیری کنیم، تا شاهد شکل دادن به جامعه ای باشیم که زمینه را برای ظهور آدم تمام را آماده کند.

منبع: پایگاه بصیرت
مصاحبه از: فهیمه عشرتی خلیل آباد