تاریخ: ۱:۲۱ :: ۱۳۹۶/۰۹/۱۰
نامه افشین هاشمی در مورد کفشهای جهانگیری

سینما سینما: افشین هاشمی بازیگر و کارگردان سینما در نامه ای نسبت به خورده گیری صادق زیباکلام به معاون اول ریاست جمهور جواب داد در متن نامه هاشمی آمده هست:سلام آقای زیباکلام سینما سینما: افشین هاشمی بازیگر و کارگردان سینما در نامه ای نسبت به خورده گیری صادق زیباکلام به معاون اول ریاست جمهور جواب داد در […]

سینما سینما: افشین هاشمی بازیگر و کارگردان سینما در نامه ای نسبت به خورده گیری صادق زیباکلام به معاون اول ریاست جمهور جواب داد در متن نامه هاشمی آمده هست:
سلام آقای زیباکلام
سینما سینما: افشین هاشمی بازیگر و کارگردان سینما در نامه ای نسبت به خورده گیری صادق زیباکلام به معاون اول ریاست جمهور جواب داد در متن نامه هاشمی آمده هست:سلام آقای زیباکلامافشین هاشمی هستم؛ بازیگر، نویسنده، کارگردان.
مطلب شما با عنوانِ “مطلب شما با عنوانِ “انتقاد از کاسبیِ سیاسی با کفش جهانگیری” را خواندم.

شما حتمن این تصویر مشهور محمدرضای پهلوی را دیده اید:

همراهِ ثریا با کفش در منزل ی مردِ روستایی نشسته و مردِ روستایی ـ در منزل ی خودش ـ زانوی ادب زمین زده برابرِ شاه! پادشاه یا نمی دانست یا به دیدگاهش ارزشمند نبود، یا نماز مردِ روستایی بر فرش جای دوری در ذهنش بود یا اصلن نبود! آخر در سوییس درس خوانده بود و سخن های روزمره اش با هویدا به فرانسه بود!
شما حتمن این تصویر مشهور محمدرضای پهلوی را دیده اید:همراهِ ثریا با کفش در منزل ی مردِ روستایی نشسته و مردِ روستایی ـ در منزل ی خودش ـ زانوی ادب زمین زده برابرِ شاه! پادشاه یا نمی دانست یا به دیدگاهش ارزشمند نبود، یا نماز مردِ روستایی بر فرش جای دوری در ذهنش بود یا اصلن نبود! آخر در سوییس درس خوانده بود و سخن های روزمره اش با هویدا به فرانسه بود!انقلاب شد؛ یکی از دلایلِ گیریم کوچک همین؛ همین که نمی دانست مردم روی فرش نماز می خوانند! محمدرضای پهلوی چیزهای زیاد دیگری را هم نمی دانست. نمی دانست دین ریشه ای قوی در جانِ مردم دارد؛ نمی دانست برهنگی ها بر پرده ی سینما لزومن به توسعه نمی انجامد و نمی دانست تآتر “خوک بچه آتش” جایش نه در جشنِ هنر، که در ایران نیست و خیلی نمی دانست های دیگر…
نمی دانست دین ریشه ای قوی در جانِ مردم دارد؛ نمی دانست برهنگی ها بر پرده ی سینما لزومن به توسعه نمی انجامد و نمی دانست تآتر “خوک بچه آتش” جایش نه در جشنِ هنر، که در ایران نیست و خیلی نمی دانست های دیگر…مدیران و سیاستمدارانِ امروز ولی از دلِ مردم آمده اند؛ خیلی شان از همین روستاها و شهرهای کوچک و دهه ی شصت که من مدرسه می رفتم، می آموختیم معلم خصوصی و تاکسی تلفنی مذموم هست و بالاشهری ها اشراف اند.
تکرار می کنم که منظورِ نظرِ این مطلب اصلن شخصِ آقای جهانگیری نیست که اتفاقن جزو سیاسیونِ دوست داشتنی هست و تکلیفش مشخص و حسابش پاک (دستِ کم تا این جا که ما می دانیم) و چه بد که برخی به قولِ شما ” دلیلِ نگارشِ این متن اشاره به اتفاقِ شایعِ ارزشمند تری بینِ بسیاری از سیاسیون (و بدتر بینِ فرزندان شان) هست که این اتفاق نشانه ای کوچک از آن هست وگرنه خودِ واقعهی کفش که با یک عذرخواهی رسمی حل شد؛ گیریم یک فرش شویی هم هزینه اش گردد.
آ
آ آنان که هشت شان گروی نُه شان هست هم مردم اند؛ همان ها که اگر همکارانم در فیلم ها نشان شان دهند متهم می شوند به سیاه نمایی گاهی هم اصلن پروانه ساخت نمی گیرند که اصلن کار به نمایاندن نمی کشد که سیاه باشد یا سپید.
من توقع داشتم (شاید بی جا) که شما به جای استفاده از راهکارِ “
ببخشید که پا در کفشِ شما کردم و با ندانسته هایم از علوم اجتماعی و سیاست در این مورد درج کردم و اظهارنظر کردم ولی گمانم دستاورد ی انتخابات سال ۸۴ که اینک همه در ارتباط با او کاسه ی چه کنم دست گرفته اند از همین نقطه برآمد؛ از بهانه قرار دادن همین جای مانده ی کفِ کفش، بر فرشِ مردِ روستایی.

این مطلبو از دست ندید!  آشغال های جامانده در طبیعت گیلان؛ ارمغان مسافران تابستانی