تاریخ: ۱۴:۰۴ :: ۱۳۹۷/۰۶/۳۰
فریدون مشیری، شاعر دلاویزترین شعر جهان

برترین ها: فریدون مشیری در سی ام شهریور ماه ۱۳۰۵ خورشیدی یعنی تقریبا همان وقتی که رضا پادشاه پهلوی تاج سلطنت ایران را بر سر گذاشته بود در خیابان عین الدوله تهران و در خانه ای که بوی وطن پرستی و دوستداری شعر و ادب از آن به مشام می رسید متولد شد. جد پدری […]

برترین ها: فریدون مشیری در سی ام شهریور ماه ۱۳۰۵ خورشیدی یعنی تقریبا همان وقتی که رضا پادشاه پهلوی تاج سلطنت ایران را بر سر گذاشته بود در خیابان عین الدوله تهران و در خانه ای که بوی وطن پرستی و دوستداری شعر و ادب از آن به مشام می رسید متولد شد. جد پدری پدر فریدون از سرداران و اسپهبدان نادر پادشاه افشار بوده هست و در زمان سلطنت نادر ماموریتی اداری به همدان پیدا نمود و پس از انتهاء ماموریتش در همان شهر ساکن گردید. پدربزرگ مادری او نیز میرزا جوادخان مؤتمن‌الممالک از شاعران روزگار ناصری بوده هست. پدر فریدون، ابراهیم مشیری افشار در سال ۱۲۷۵ در همدان پا به عرصه ی حیات گذاشت. فریدون مشیری در جوانی به تهران آمد و در سال ۱۲۹۹ در وزارت پست و تلگراف مشغول به کار گردید و ازدواج کرد.   فریدون مشیری
  فریدون مشیری با حکایات سعدی غزلیات حافظ و حماسه فردوسی بزرگ گردید. زمانش فرارسید که به دبستان برود. سال ۱۳۱۱ بود. پدرش وی را در دبستان ادب که پشت مسجد سپه سالار قرار داشت ثبت اسم کرد که با سیاوش کسرایی شاعر اسم آشنا هم کلاس بود. دو سال بعد به دلیل ماموریت کاری خانواده مشیری رهسپار مشهد گردید. فریدون مشیری سال ۱۳۱۳ در دبستان همت تحصیلاتش را دنبال کرد. در مدت هفت سالی که در مشهد بودند فریدون دوران خستین را با موفقیت پشت سر گذاشت پس از آن وارد دبیرستان شاهرضا گردید. سال اول دبیرستان را در مشهد سپری کرد. در سال ۱۳۲۰ به علت هجوم ی متفقین و آشفتگی وضعیت به تهران بازگشتند و فریدون را که هنوز سال اول را به انتهاء نرسانده بود در دبیرستان ادیب ثبت اسم کردند و در سال دوم به مدرسه ی دارالفنون رفت.

  به گفتهٔ خودش : « در سال ۱۳۲۰ که ایران دچار آشفتگی‌ هایی بود و نیروهای متفقین از شمال و جنوب به کشور هجوم کرده و در ایران بودند ما دو مرتبه به تهران رسیدیم و من به ادامه تحصیل مشغول گردیدم. دبیرستان و بعد به دانشگاه رفتم. با این که در همه دوران کودکی… از استخدام در ادارات و زندگی کارمندی اجتناب داشتم ولی… در سن ۱۸ سالگی در وزارت پست و تلگراف مشغول به کار گردیدم و این کار ۳۳ سال ادامه یافت. »

»فریدون مشیری در سن هجده سالگی همزمان با تحصیل در سال آخر دبیرستان به استخدام در اداره ی پست و تلگراف درآمد و در همین زمان بودکه شعر فردای ما از فریدون مشیری در روزنامه ایران ما به چاپ رسید. پس از آن در آموزشگاه فنی وزارت پست و تلگراف مشغول تحصیل گردید. روزها به کار می پرداخت و شب ها به تحصیل ادامه می داد. ك كار اداری از یك سو و كارهای مطبوعاتی از سوی دیگر، در ادامه تحصیلش مشكلاتی ایجاد می‌كرد.

مشیری اما كار در مطبوعات را رها نكرد. از سال ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۱ مسئول صفحه شعر و ادب مجله روشنفكر بود. این صفحات كه بعدها به اسم هفت تار چنگ نامیده گردید، به تمام زمینه‌های ادبی و فرهنگی من جمله نقد كتاب، فیلم، تئاتر، نقاشی و شعر می ‌پرداخت. زیادی از شاعران معروف معاصر، نخستین بار با چاپ شعرهایشان در این صفحات معرفی گردیدند. مشیری در سال‌های پس از آن نیز تنظیم صفحه شعر و ادبی مجله سپید و سیاه و زن روز را به عهده داشت.
    
فریدون مشیری
فریدون مشیری در سال ۱۳۵۰ به شرکت مخابرات ایران منتقل شد و در سال ۱۳۵۷ از خدمت دولتی بازنشسته گردید. در سال ۱۳۷۶ فریدون مشیری به دعوت دوستدارانش سفری به اروپا و ایالات متحده آمریکا کرد و هر جا که پا می گذاشت مورد استقبال ایرانیان مقیم خارج قرارمی گرفت. فریدون مشیری علی رغم ناتوانی جسمانی و این که تحت نظر پزشک بود در شب های شعری که برای او ترتیب داده می گردید شرکت می کرد و بدون احساس خستگی دو ساعت و گاه زیادتر برای علاقه مندانش شعر می قرائت کرد و فقط در ایالات متحده در ۲۴ شهر برنامه اجرا کرد.

مرحوم مشیری درآمد آخرین شب شعرش را در آمریکا به سازمان کمک به معلولین کهریزک اختصاص داد و علی رغم کسالت در این جلسه که در شب یازدهم ژانویه ۱۹۹۸ در لوس آنجلس برگزار گردید حضور یافت. درآمد آن شب در حدود ۱۲۰۰۰ دلار بود که نیمی از آن از فروش اشعاری که مرحوم مشیری به خط خود می درج کرد و به علاقه مندانش هدیه می داد. فریدون مشیری در شب های دیگر چنین کاری نکرد و تنها برای کمک به مریض ها و دردمندان حاضر گردید که خط و شعر خود را به فروش برساند.جالب هست بدانید که آن شب یکی از اشعار فریدون را خانمی به مبلغ ۱۰۰۰ دلار خریده بود و اشعار دیگر هم به تفاوت از ۲۵۰ تا ۵۰۰ دلار خریداری گردید. فریدون مشیری علاوه بر این در سال ۱۳۷۸ طی سفری به سوئد در مراسم شعر خوانی در چندین شهر من جمله استکهلم و مالمو و گوتبرگ شرکت نمود.  

   فریدون مشیری سال ‌ها از مریضی رنج می‌برد و در بامداد روز جمعه ۳ آبان ماه ماه ۱۳۷۹ خورشیدی در سن ۷۴ سالگی در تهران درگذشت.
 
شروع شاعری فریدون مشیری

فریدون مشیری سرودن شعر را از پانزده سالگی شروع نمود. پدر و مادرش هر دو اهل کتاب و مطالعه بودند و مادرش گاهی شعر هم اظهار می کرد. قالب اشعارش در آن زمان غزل بود. غزل هایی عاشقانه و به گفته خودش از آن  اشعار، دیوانکی درست کرده بود. به ابیاتی از غزلی که که در شانزده سالگی بیان کرد توجه کنید :

بیا که تیر نگاهت هنوز در پر ماست

گواه ما پر خونین و دیده تر ماست

دلی که رام محبت نمی توان دل آزمایش

سری که در ره مهر و وفا رود سر ماست

به پادشاهی عالم نظر نیندازیم

گدای درگه عشقیم و عشق افسر ماست

فریدون مشیری
به ابیاتی از غزلی که که در شانزده سالگی بیان کرد توجه کنید :انگيزه سرودن اين شعر واقعه شهريور ۱۳۲۰ بوده هست. از اواخر دهه بیست شمسی رفته رفته اشعار فریدون مشیری در کنار شعرای بنام آن روز ایران در روزنامه ها به چاپ می رسید. سابقه ی دوستی فریدون مشیری با شعرایی چون استاد محمد حسین شهریار، نادر نادر پور و هوشنگ ابتهاج نیز به همین سال ها بازمی گردد. در سال ۱۳۳۲ مسئول صفحه ادبی مجله روشنفکر گردید. در همین زمان بود که اشعارش در مجله ی سخن هم به چاپ می رسید. فریدون بعدها تایید و تشویق دکتر خانلری، مدیر مجله ی سخن و دکتر رحیم مصطفوی مدیر، مجله ی روشنفکر از عاملان موثر پیشرفت و موفقیت خود در کار شعر و ادبیات عنوان نمود. فریدون مشیری در ۱۳۳۴ نخستین دفتر شعرش را با اسم تشنه طوفان در ۲۸ سالگی با مقدمه محمدحسین شهریار و علی دشتی منتشر نمود که نیمی از آن اشعار کلاسیک و نیم دیگر شعر نو بود. اما شاید بتوان گفت که تفاوت عمده ی شعر نوی فریدون با دیگران در آن بود که ملموس برای همه بود.

خود او دربارهٔ این مجموعه می گوید: «چهارپاره‌هایی بود که گاهی سه مصرع برابر با یک قطعه کوتاه داشت، و هم وزن داشت، هم قافیه و هم مفهوم، آن زمان چندین نفر من جمله نادر نادرپور، هوشنگ ابتهاج (سایه) سیاوش کسرایی، مهدی اخوان ثالث و محمد زهری بودند که به همین سبک شعر می‌گفتند و همه شاعران نامدار گردیدند، زیرا به شعر گذشته بی‌اعتنا نبودند. اخوان ثالث، نادرپور و من به شعر قدیم احاطه کامل داشتیم، یعنی آثار سعدی و حافظ و فردوسی را خوانده بودیم، در مورد آنان بحث می‌کردیم و بر آن تکیه می‌کردیم. » » معروفترین اثر فریدون مشیری شعر «کوچه » اسم دارد که در اردیبهشت ۱۳۳۹ در مجله « روشنفکر » چاپ گردید. این شعر از زیباترین و عاشقانه ترین شعرهای نو زبان فارسی هست. با توجه به علاقه ای که فریدون مشیری به عرفان و تصوف ایرانی داشت، مجموعه ای از ۱۰۰ ماجرا وابسته به شیخ ابو سعید ابوالخیر را با عنوان « یکسو نگریستن و یکسان نگریستن » و با مقدمه ای به قلم دکتر جواد نوربخش در اوایل دهه ۱۳۴۰ منتشر نمود.

فریدون مشیری در ۱۳۳۵ دومین دفتر شعرش را با عنوان گناه دریا منتشر نمود ک انعکاس زیادی در میان مردم داشت. عبدالحمید آیتی نویسنده و تئورسین انتقاد تندی از اشعار و سبک فریدون مشیری کرد که شاعر احساساتی را سخت دل آزرده ساخت و باعث شد که تا پنج سال هیچ اثری چاپ نکند. پس از پنج سال در ۱۳۴۰ فریدون مشیری سومین دفتر شعرش را تحت عنوان ابر به چاپ رسانید. شعر کوچه فریدون در این زمان آوازه غیر قابل باور یافت و به زودی بر سر زبان ها افتاد. این دفتر به چاپ های بعدی نیز رسید و این شعر باعث شد که عنوان اثر به ابر و کوچه تغییر پیدا نماید.

پس از هفت سال که از چاپ موفقیت آمیز ابر و کوچه می گذشت مشیری در سال ۱۳۴۷ دفتر بهار را باور کن را به چاپ رساند و بعد کتاب های مروارید مهر در سال ۱۳۵۵ و از خاموشی را در سال ۱۳۵۷ را به چاپ رساند. فریدون مشیری در سال های دهه پنجاه به عضویت شورای موسیقی و شعر رادیو در آمده بود و سرگرم کار در این در این حوزه بود. استاد مشیری توجه خاصی به موسیقی ایرانی داشت و به همین سبب عضویت شورای موسیقی و شعر رادیو را قبول می کرد. مشیری از سال ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۷ در کنار افرادی چون هوشنگ ابتهاج، سیمین بهبهانی و عماد خراسانی سهمی بسزا در پیوند دادن شعر با موسیقی و غنی ساختن برنامه ی گل های تازه رادیو ایران همان سال ها داشت.

فریدون مشیری در سال های بعد ازانقلاب اسلامی و به سبب بازنشستگی و فراغت از شغل ها اداری و دولتی زیادتر به شعر و ادبیات پرداخت و توانست اثراتی بدیع و جاودان خلق کند. در ده سال آخر عمرش آن قدر پر کار شده بود که از مجموع دوازده دفتر چاپ گشته از وی شش دفتر ذی ربط به ده سال آخر عمر پر بارش هست که از آن جمله : از دیار آشتی ۱۳۷۱ آه باران ۱۳۷۱ با پنج سخن سرا ۱۳۷۲ لحظه ها و احساس ۱۳۷۶ آواز آن پرنده غمگین ۱۳۷۷ و تا صبح تابناک اهورایی ۱۳۷۹ هست.

فریدون مشیری  
آشنایی فریدون مشیری با موسیقی

آشنایی و علاقه به موسیقی در مشیری را باید در سال ها پیش پیگیری کرد. سال های نوجوانی اش. فضل الله بایگان دایی فریدون بازیگر تئاتر بود و منزلش در خیابان لاله زار قرار داشت. درآن سال هایی که از مشهد به تهران می آمدند هر شب موسیقی گوش می کردند. مهرتاش موسس جامعه باربد و مرحوم ابوالحسن صبا از دوستان فضل الله بایگان بودند و شب ها به نواختن سه تار یا ویولن می پرداختند و فریدون که در آن زمان ۱۵ – ۱۴ سال زیادتر نداشت با دقت به این موسیقی گوش می داد. فریدون مشیری توجه خاصی به موسیقی ایرانی داشت و به دنبال همین دلبستگی طی سال های ۱۳۵۰ تا ۱۲۳ عضویت شورای موسیقی و شعر رادیو را قبول کرد، و در کنار هوشنگ ابتهاج، سیمین بهبهانی و عماد خراسانی سهمی بسزا در پیوند دادن شعر با موسیقی، و غنی ساختن برنامه گل های تازه در رادیو ایران در همان سال ها داشت.

علاقه به موسیقی در مشیری به گونه ‌ای بوده هست که هر بار سازی نواخته می شده مایه آن را می‌گفته، مایه‌شناسی‌ اش را می‌دانسته، لکن می‌گفته از چه ردیفی هست و چه گوشه‌ای، و مکررا شنیده شده که تشخیص او در مورد برجسته‌ترین قطعات موسیقی ایران کاملاً درست و همراه با دقت تخصصی ویژهای بوده هست
 
سبک شعری فریدون مشیری

فریدون مشیری از دوران خردسالی به شعر علاقه داشت و در دوران دبیرستان و سال های اول دانشگاه، دفتری از غزل و مثنوی ترتیب داد. آشنایی با قالب های شعرنو، وی را از ادامه ی شیوه ی کهن دستگیری، اما راهی میانه را برگزید. فریدون مشیری شاعری هست صمیمی و صادق که شعرش آینه تمام نمای احوال و صفت ها اوست. کلام مشیری، منزه و محترم هست. فریدون مشیری شاعری هست ادیب که در همه حال حرمت زبان و اهل زبان را محافظت کرد. تفکر هایش آدم دوستانه و نجیب هست و برای احساس های و عواطف عاشقانه از لطیف ترین و زیبا ترین واژه ها و تعبیرها نفع جست.

فریدون مشیری، نه اسیر تعصبات سنت گرایان گردید، نه مجذوب نوپردازان تندرو. راهی را که او برگزید، همان حالت نمایان بنیان گذاران شعر نوین ایران بود. به این مفهوم که، او شکستن قالب های عروضی، و کوتاه و بلند شدن مصرع ها و استفاده ی بجا و منطقی قافیه را پذیرفته و از لحاظ محتوی و مفهوم هم با نگاهی تازه و نو به طبیعت، اشیاء، افراد و آمیختن آنان با احساس و نازک اندیشی های خاص خود، به شعرش چهره ای کاملاً مشخص داده بود. فریدون مشیری در دوران شاعری خود، در هیچ عصری متوقف نشده، شعرش بازتابی هست از همه ی مظاهر زندگی و حوادثی که حول او در جهان گذشته و همواره، ستایشگر خوبی و پاکی و زیبایی و حاکی همه ی احساس های و عواطف انسانی بوده و بیشتر از همه خدمت گزار انسانیت هست.

دکتر عبدالحسین زرین کوب، در مورد ی فریدون مشیری گفته هست :  « با چنین زبان آسان، روشن و درخشانی هست که فریدون واژه به واژه با ما صحبت می کند، سخن هایی که مال خود اوست، نه ابهام گرایی رندانه. شعر او سخن شاعری هست که دوست ندارد در پناه جبهه ی خاص، مکتب خاص و دیدگاه خاص، خود را از اهل عصر جدا سازد. او بی ریا عشق را می ستاید، آدم را می ستاید و ایران را که جان او به فرهنگ آن بسته هست دوست دارد. »

گفته های فریدون مشیری

یادداشتی درمورد ی شعر نو

 
»سر و صدایی كه این روزها در اطراف شعر فارسی برخاسته هست بزرگترین سبب ارزش مبحث هست. مردم این مملكت نمی‌ توانند به سرنوشت شعر پارسی بی‌ علاقه باشند و به همین سبب حق دارند بیشتر از این ها در اطراف آن صحبت كنند، هنگامی كه مورخ گذشته این سرزمین نظر می‌افكنیم علی رغم پادشاهان كشورگشا و سرداران لشكر شكن، چهره ‌های درخشان و تابناك شعرای بزرگ هست كه بر پیشانی اعصار و قرون می ‌درخشد و گوشه‌ های تاریك روزگاران كهن را روشن می‌ كند. وجود این ستاره ‌های درخشان هست كه این ملت از دیر زمان شعر را دوست می ‌دارد و به شعر عشق می‌ ورزد و گاهی این عشق ورزی به آن جا می‌رسد كه معشوق تا اعماق روح عاشق نفوذ می‌كند و جزیی از وجود او می‌شود. در این عصر، قبول کننده احتیاجات زمان، شعر پارسی نیازمند دگرگونی بود و این دگرگونی را شعرای هنرمند در كمال مهارت انجام دادند و شعر وارد فاز نوینی گردید و دارای افق وسیع ‌تری، آن چنان كه باید، گردید.

این كار، كار آسانی نبود. ایرانی پس از آن كه برق به بازار آمد چراغ نفتی را فراموش كرد، رادیو را زود قبول کرد و از آن استقبال كرد، اگر چند روز دیگر دستگاهی به جای رادیو اختراع گردد، می‌تواند رادیو را فراموش كند. ولی شعر را نمی‌توان ناگهان از او گرفت و لاطائلاتی بی سر و ته به اسم شعر تحویلش داد و وی را مجبور كرد همچنان كه غزل های شیرین سعدی و حافظ را دوست می ‌داشته آنان را هم دوست بدارد. باید تغییری را كه در شعر ایجاد شده هست تا مدتی با ملایمت و مهربانی محافظت كرد، و جلو رفت. به نظر اینجانب فعلاً تعرض از حدود معینی، خصومت با شعر و مقابله با این دگرگونی هست. تجدید نظر در قالب‌ ها و اختراع قالب ‌های جدید با همه ضرورتی كه دارد در درجه دوم ارزش هست. آنچه فعلاً باید مورد توجه هنرمندان و شعرا قرار گیرد مبحث روح شعر و اصطلاحا مضمون تازه است .

شراب خوب را چه در جام عقیق، چه در لیوان بلور و چه در فنجان طلا حتی اگر در كف دست بریزیم و بنوشیم مستی می‌دهد. شعر خوب حكم همین شراب را دارد. در هر قالبی كه بیان گردد در روح تاثیر می‌كند. ولی اگر آب را در جام عقیق یا هر ظرف دیگری به اسم شراب و به امید مست شدن بنوشیم، خودمان را فریب داده‌ایم.

فریدون مشیری
فن شعر نیمایی

در مورد قالب های نیمایی نگاه کنید نیما چه كرد. نیما آمد گفت به جای برابری مصرع ‌ها كه شصت هزار بیت شاهنامه همه فعولن فعولن فعولن فعول فعولن فعولن فعولن فعول باشد، اگر ایجاب كند و فضای شعر تغییر کند یعنی همه‌ اش حماسه رزم نباشد دیگر لازم نیست فعولن فعولن فعولن باشد. نیما چند تا سخن داشت كه من هنوز اعتقاد دارم زیادی از كسانی كه از نیما سخن می‌زنند به این سخن ها توجهی نداشته‌اند، یا نفهمیده‌اند یا آسان گذشته‌اند. فكر كرده‌اند نیما گفته آقاجان شعر نو یعنی این جا كه نشد كوتاهش كن، آن جا كه نشد این خط را درازش كن در حالی كه در صحبت‌ هایی كه ما با نیما داشتیم خودش درمورد انتهاء بندی مصرع‌ها خیلی سخن داشت یعنی می ‌گفت اگر من می‌گویم « می‌تراود مهتاب » « می‌درخشد شب تاب » این دو مصرع به این دو حالت در زیر هم قشنگ هست. بعد می ‌آیم سر سطر و می‌ گویم :

این مطلبو از دست ندید!  مدیرعاملی که خود را درگیر جایگاه نکرد/ اسب و ارابه برای تألیف آشغال وسیله کار مدیر

« نیست یكدم شكند خواب به چشم كس و لیك

غم این خفته چند

خواب در چشم ترم می‌شكند »

بعد می ‌آیم سر سطر و می‌ گویم :این قالب را نیما ارائه داشت و این جایی را هم كه شكسته، ركن عروضی را شكسته یعنی فعلاتن فعلات. و دیگر به همین اکتفا كرده چون اگر این را بخواهند ادامه بدهند می‌شود فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلات. یا در جایی می‌شود بازهم زیادتر بشود ولی در فرهنگ شعری ما از چهار بار زیادتر نگفته‌اند. به طور مثال چهار بار گفته‌ اند مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن. می‌شود شش تا دیگر هم به آن اضافه كرد. « « ای ساربان آهسته ران، كارام جانم می رود » و امثال این فراوان است .

نیما آمد گفت ركن عروضی را تا آن جا كه حرفمان اکتفا هست كافی هست حتی برخی جاها را هم حضوری شاهد می ‌آورد. به طور مثال در شاهنامه گفته شده كه:

نشستند و گفتند و برخاستند        پی مصلحت مجلس آراستند

به طور مثال در شاهنامه گفته شده كه:نیما می‌گوید اگر مصرع دوم نباشد هیچ لطمه ‌ای به شعر نمی‌خورد. « « پی مصلحت مجلس آراستند » همین. شاید هم راست می‌گفت ولی فردوسی نمی‌ توانست آن جا را لنگ بگذارد. فردوسی ناچار بود این را بگوید .    

    حالا برگردیم به حرفی كه داریم. نیما یك قالب تازه پیشنهاد كرد. یك نگاه تازه به دور و برمان. یك نگاه تازه به همه چیز، به زندگی « قوقولی قوقو خروس می‌خواند » هیچگاه همچین كلامی در شعر قدیم ما می‌بینید ؟ نه حافظ، نه سعدی، نه فردوسی و این چنین كلمات در شعر قدیم معدودند. ولی نیما یك حرفش این بود كه نگاه ما به تمام حوادث رخدادهای زندگی، رویدادها می‌تواند بیان تازه‌ای در شعر نو ایجاد كند .
شعری دارد به اسم « كار شب پا » این شعر واقعاً شنیدنی هست. یك بابایی شب در مزرعه باید بیدار بنشیند كه گرازی چیزی نیاید و پشه دارد پدر این را در می ‌آورد و این با چه وصفی می‌گوید كه آقا پشه دارد مرا می‌خورد، چیزی هست كه هیچگاه این حالت‌ها را، این احساس‌ ها رادر شعر نمی‌گفتند و نیما از نظر مضامین نیز این كار را كرد، نیما می‌ خواست این نگاه را به ما یاد بدهد. و به عبارتی زندگی را در شعر آورد. شهر را مردمی كرد با تمام اجزایش. نگاهی به زندگی و بیان آن احساس، آن دریافت در قالبی كه خودش پیشنهاد می‌ كرد كوتاه و بلند. دیگران آمدند چه كردند ؟

دیگران آمدند چه كردند ؟نیما جز وزن عروضی شعر فارسی چیزی نمی ‌گفت و در كتاب هزار صفحه ‌ایش كه آقای طاهباز چاپ كرده شما شعر پیدا نمی‌ كنید كه بیرون از اوزان عروضی باشد یعنی همان وزنی هست كه فردوسی و سعدی و حافظ و دیگران هم گفته ‌اند منتها آنان به شكل خودشان گفته‌اند و وی به شكل آزاد گفته. با شكستن عروضی، احساس درست، زیبا، این چنین بود نیما. در نتیجه می‌ گردد گفت قالب نیمایی یعنی قالبی كه مصرع‌ هایش كوتاه و بلند هست یعنی حساب شده هست و بدانیم كه این كلمه كجا باید تمام گردد.

علاوه بر این گفتم كلماتی هم كه رسم نبوده در شعر قدیم وارد گردد می ‌توانند به صورت آزاد وارد شعر بشوند منتها البته هنر شاعر این هست كه این كلمه شعر را سست نكند و اصطلاحا شعر لق نشود. ( ( و در جایی اضافه می‌كند ) من به چند چیز پایبندم. یكی وزن. من شعر بدون وزن یا غیر موزون را شعر نمی‌دانم، كه نثر بسیار زیبایی می‌دانم. سر این هم جنگ و بحثی ندارم. این را مکررا گفتم این سه سطر را، یك جوانی سال ها پیش برای من فرستاد در مجله روشنفكر چاپش كردم. نمی‌ دانم شما نامش را شنیده ‌اید ‌، علی اشعری می گوید:

ستاره ای از دور

مرا به پهنه پرواز خود می‌ قرائت کرد

ستاره پنجره را بسته نمی ‌داند

خودم در شعری به اسم چكاوك گفته ‌ام  :    

می‌توان كاسه آن تار شكست

می‌توان رشته این چنگ گسست

می‌توان دستور داد : هان ای طبل گران از این به بعد خاموش بمان

به چكاوك اما

نتوان گفت مخوان

نمی‌ دانم شما نامش را شنیده ‌اید ‌، علی اشعری می گوید:این را من اهتمام كردم و باز از شما عذر می خواهم كه یكی از سخن ‌های نیما را نزدم و آن این هست كه نیما می ‌گفت شعر را باید به طبیعت زبان، به طبیعت زبان صحبت نزدیك كنیم. از نیروی موسیقی فراوان كمك نگیریم یعنی:

نسیم خلد می‌ وزد مگر ز جویبارها         كه بوی مشك می ‌دهد هوای مرغزارها

از نیروی موسیقی فراوان كمك نگیریم یعنی:نیما می ‌گفت هر چه شعر به طبیعت كلام گفتاری نزدیك تر باشد شعر هست. و وقتی من می‌گویم « می‌توان كاسه این تار شكست » این وزن هم دارد. همین با تمام كسانی كه شعر بی وزن می‌گویند این اختلاف سلیقه را دارم كه راه زیادی نیست كه شما این وزن را قبول کنید. ممکن است یك مقدار به نظرتان سخت بیاید، این طور نیست. از آسان شروع كنید، هم لذت بخش ‌تر هست و هم در ذهن همه می ‌ماند و مردم به علت وزنش آن را به یاد می ‌آورند.

فریدون مشیری
كدام اثر در این ده سال هم‌تراز كارهای گذشته بوده هست

شاهرخ عزیز، از من هم خواسته‌ای در مورد ی شعر دهه شصت تا هفتاد چیزی بنویسم. هر چه سكوت كردم و اصطلاحا طفره رفتم بر اصرار افزودی، با این كه خوب می ‌دانی در مجله ‌ای كه برای پربار شدن آن زحمت زیادی می‌‌ كشی جا برای نوشتن حقایق تلخ كم هست.

به هر حال من كه شاهد جوانه زدن، شكفتن، بالیدن شعر در این چهل یا چهل و پنج سال موخر بوده‌ام نه فقط به وضعیت شعر در این ده سال – البته آن چه چاپ می‌شود – كه به سال های كمی قبل تر از آن هم فكر می ‌كنم. روزگاری بود كه وقتی روزنامه یا مجله ‌ای می‌ خریدی در صفحات ادبی آن به طور مثال « اجاق سرد » نیما یا « دو مرغ بهشتی » شهریار یا « باز باران با ترانه » دكتر مجدالدین میرفخرایی گلچین گیلانی یا « رزم آوران سنگر خونین » لاهوتی یا « بت پرست » خانلری یا « مریم » فریدون توللی یا «نگاه » رعدی آذرخشی یا « جستجوی » حبیب یغمایی یا « بازو » از دكتر محمد علی اسلامی ندوشن یا « خاكستر » دكتر علی آبادی یا « شهر سنگستان » اخوان یا « شعری كه زندگیست » از شاملو یا « فالگیر » نادرپور یا « درخت فروردین » سیمین بهبهانی یا « گلایه » محمد زهری یا « پژواك » شرف الدین خراسانی یا « مرگ عقاب  » منوچهر شیبانی یا « دیراست گالیا » از ه. سایه یا « رقص ایرانی » از سیاوش كسرایی یا « آغوش » فرخ تمیمی یا « هراس » حسن هنرمندی و به تدریج چند سال بعد « وهم سبز » فروغ یا « صدای پای آب » سپهری یا « بخوان بنام گل سرخ » دكتر شفیعی كدكنی یا « اسب سفید وحشی » منوچهر آتشی یا « غریق خاطر خود » از منوچهر نیستانی یا « عطر تازه یاس » از خائفی یا « اسماعیل » از دكتر رضا براهنی یا « سندباد غایب » از سپانلو یا « دریایی‌ها » یدالله رویایی یا « سرو كاشمر » علیرضا صدفی یا « باغ » نوذر پرنگ یا « صدای نورانی » ولی‌الله درودیان یا « سحوری » موهبت میرزازاده یا « باغ لاله » محمد علی بهمنی یا « كودك این قرن » صفارزاده یا « با من طلوع كن ». آزاد و باز علاوه بر این به تدریج چند سال بعد آثار دلپذیری از تورج رهنما، حسین منزوی یدالله مفتون، آذر خواجوی، میمنت میرصادقی، دكتر طاهریان، كاظم سادات اشكوری، منصور اوجی، محمد معلم، احمد رضا احمدی، عمران صلاحی، محمود كیانوش، سیروس مشفقی، سیاوش مطهری، فرهاد عابدینی، شمس لنگرودی، محمد ذكائی، منیر طاها، فرهاد شیبانی، كارو، ژیلا مساعد، اورنگ خضرایی، سید علی صالحی، مسعود احمدی، حسین محمودی و چندین اسم دیگر كه متاسفانه حافظه یاری نمی ‌كند، با پوزش از یكایك آنان.

  روزگاری بود كه وقتی روزنامه یا مجله‌ ای را می‌ گشودی آثار سرایندگانی را كه برای نخستین بار چاپ می‌ گردید می‌ خواندی و می ‌دیدی كه یك جریان پویا، شعر امروز را در مسیری گرم و زنده جلو می‌ برد این ها البته نمونه‌ ای از آثارشان بود كه ذهن و خاطر من یاری می‌كرد و الا خوب می ‌دانیم كه از هر یك از اینان كه اسم بردم دست کم یك كتاب و حداكثر چهار یا پنج كتاب و زیادتر چاپ گشته هست تازه من از غزل سرایان و سنت گرایان سخنی نگفتم و تنها به راهیان شعر نو اشاره كردم. 

در دهه شصت – هفتاد، البته به نام‌ های تازه ‌ای بر‌ می ‌خوریم كه غزل و شعر سپید یا آزاد می ‌سرایند و در مطبوعات درج می گردد. گاه گاه و البته به ندرت خواندنی هم می باشند ولی اینك هنگام آن هست كه سوال را به خودت باز‌گردانم یعنی از سردبیر گرامی مجله دنیای سخن بپرسم اگر قرار هست كه هر هنری به اوج كمال برسد پس از این چهل سال كدام اثر در این ده سال همسنگ و هم‌ تراز از همین نمونه‌ هایی كه اسم بردم می ‌تواند باشد ( كه یقیناً خوب ترین كار این گویندگان نیز نبود ) . به نظر می ‌رسد آن حركت شگرف و جریان پرباری كه چند دهه جاری و ساری بود و به باور من دوره درخشانی از شعر پارسی را در بر می‌ گرفت اینك دیرزمانی هست با آهستگی و كندی می ‌گذرد، به آن جوشش و پویایی سال های گذشته نیست.

نه فقط شعر كه ترانه هم چنین سرنوشتی را دارد فی المثل هنوز پس از شصت سال ترانه « مرغ سحر » ملك الشعرای بهار و مرتضی‌ خان نی‌ داود بر سكوی اول ترانه ‌های ما ایستاده هست و هنوز آن چه در این روزگار بر دل می‌ نشیند و مورد توجه قرار می ‌گیرد بازسازی كارهای قدیمی ‌هاست . زمانی چاپ یك شعر در یك مجله معتبر برای سراینده‌ اش آرزویی بود و اینك برای زیادی از خوانندگان، چاپ نشدن این جملات پراكنده آرزویی شده هست.  همان طوری كه می ‌دانی، من خود سال ها تنظیم كننده صفحات ادبی در چند مجله هفتگی بودم، گه گاه كه به دوره قدیمی آنان مراجعه می‌ كنم می‌ بینم به طور مثال در یك شماره، هشت تا ده شعر تازه از چند شاعر معروف چاپ می‌ گردید كه همه آنان اثری هنری و ماندگار بودند.

  شما در این ده سال چند شعر بدیع و دلپذیر كه بتوان آن را اثر ماندگار هنری اسم برد چاپ كرده اید ؟ من آن چه را كه چاپ می ‌شود نفی یا انكار نمی ‌كنم تنها صحبتم این هست كه این دهه به پرباری دهه‌ های سی تا چهل و چهل تا پنجاه و حتی پنجاه تا شصت نبوده است . اسفند ماه سال ۱۳۷۰ ( دنیای سخن )در سال ۱۳۵۶ در شب شعری که در که در انستیتو گوته در جوی که شاعران و سخنرانان از آتش و خون و قیام بر علیه استبداد سخن اظهار می کردند فریدون دو شعر جاودانه خروش فردوسی و ریشه در خاک را قرائت کرد. اسفند ماه سال ۱۳۷۰ ( دنیای سخن )
 
خاطرات محمود طلوعی از فریدون مشیری
 
محمود طلوعی در چهره ها و یاد ها قسمتی از کتاب را به فریدون مشیری اختصاص داده و به بیان زندگی نامه و خاطرات شیرین و خواندنی از مرحوم مشیری می پردازد :

در محفلی خانم جوان و زیبایی به فریدون مشیری گفت : من هر وقت شعرهای شما را می خوانم دیوانه می شوم. فریدون سریعا اظهار کرد : خانم شما را به خدا دیوانگی تان را به حساب شعرهای من نگذارید. فریدون مشیری در چهار سال آخر عمر خود از مریضی های گوناگونی رنج می برد ولی هرگز خم به ابرو نمی آورد و گله و شکایتی نمی کرد و با این که می دانست مریضی او علاج ناپذیر هست شعرهایش همچنان سرشار از عشق امید و نوع دوستی بود و روح وطن پرستی در آن خیز می زد.

یک هفته پیش از مرگ در یک مجلس عروسی مردی به وی نزدیک گردید و گفت : آقای مشیری همسرم عاشق شعرهای شماست و قصد دارد شما را از نزدیک ببیند امکان دارد با من بیایید و وی را نگاه کنید ؟ فریدون که پاهای ورم کرده اش را روی صندلی گذاشته بود اظهار کرد : وضعیت مرا که خواهید دید اگر امکان دارد وی این جا بیایند.

مرد که اشک در چشمانش حلقه زده بود گفت : آخر او دچار مریضی ام اس هست و توان ندارد حرکت کند. فریدون دیگر تامل نکرد و با همان پاهای ورم کرده و حالی نزار از جا بلند گردید و همراه مرد برای دیدن همسر او رفت. با او صحبت کرد و برایش شعر قرائت کرد و وقتی بازگشت چشمانش مملو از اشک بود. فریدون مشیری به یکی از انجمن های ادبی بنام انجمن آفتاب که خودش بنیانگذار آن بود علاقه زیادی داشت و نخستین دوشنبه هر ماه در حال مریضی هم در نشست ها آن حضور می یافت.

صبح دوشنبه سوم آبان ماه ۱۳۷۹ به خانم مخدره ضیایی که نشست ها انجمن در منزل او برگزار می گردید تلفن کرد و گفت پاهایم طوری ورم کرده که فکر نمی کنم بتوانم در جلسه شرکت کنم و علی رغم این اهتمام خواهم کرد. پس از ظهر همان روز حالش بحرانی گردید و به بیمارستان منتقل شد و صبح روز بعد در سن هفتاد و چهار سالگی درگذشت. جنازه وی را از تالار اتحاد با حضور هزاران نفر از علاقه مندانش تشییع گردید و مجالس یادبود متعددی در داخل و خارج از کشور بمناسبت درگذشت این بزرگوار برگزار گردید. آن چه که من در فریدون مشیری یافتم وی را انسانی نگاه کردم با تمام صفاتی که یک آدم توان دارد داشته باشد.

فریدون مشیری
او یک ایرانی بود با تمام صفت ها و وجناتی که در یک ایرانی اصیل میتوان یافت. در چهره اش همیشه آرامشی خیز می زد و آن چیزی نیست جز گواه یک روح سالم در پس چهره ی فریدون مشیری. بیان می کنند در نوجوانی در وجود آدم یک حس نوع دوستی پدید می آید و با گذشت زمان آتش نوع دوستی در وجود آدم کمرنگ می گردد یا به شکلی دیگر تشریح می گردد. اما من می گویم که فریدون مشیری یک استثنا بود و هر چه زمان می گذشت احساسش به هم نوع زیادتر می گردید. روح ظریف فریدون توان تحمل نا عدالتی و استبداد را نداشت و او پاک سرشتی بود که تحمل آلودگی و پلیدی را هم نداشت و با قلمش به پیکار اهریمن قبح ها و پلیدی ها رفت. من به عنوان پایین ترین دوستدار مرحوم فریدون مشیری می اندیشم که اوج اشعارش جایی هست که درد عاشق و بی وفایی معشوق را شرح می کند و واقعا زیبا و مملو از احساس هست.

و اگر بخواهم جان مایه ی شعر مرحوم مشیری را تشریح کنم همانا عشق نیکو سرشتی نوع دوستی و وطن پرستی می باشد. انتخاب اشعار از دیوان قطور استاد مثل به روی کاغذ آوردن زندگی پر بارش کاریست بس دشوار.

با این وجود یک شعر از مرحوم مشیری به اسم نیایش را ادامه می آورم   ۱۳۷۴ لحظه‌ها و احساس . با این وجود یک شعر از مرحوم مشیری به اسم نیایش را ادامه می آورم  

آفتابت  

               که فروغ رخ زرتشت در آن گل کرده ست

آسمانت  

             که ز خمخانه حافظ قدحی آورده ست

کوهسارت

            که بر آن همت فردوسی پر وسیع ست

بوستانت   

          کز نسیم نفس سعدی جان پرورده ست

                                                                        همزبانان من اند

مردم خوب تو  

           این دل به تو پرداختگان

سر و جان باختگان

           غیر تو نشناختگان

پیش شمشیر بلا    

           قد بر افراختگان   

سینه سپر ساختگان

           مهربانان من اند

نفسم را پر پرواز از توست

          به دملوند تو سوگند که گر بگشایند

بندم از بند نگاه کنند که آواز از توست

          همه اجزایم با مهر تو آمیخته هست

همه ذراتم با جان تو آمیخته باد

          خون پاکم که در آن عشق تو می جوشد و بس

تا تو آزاد بمانی به زمین ریخته باد

آثار:

۱۳۳۴ تشنه طوفان
   
۱۳۳۵ گناه دریا

۱۳۳۷ نایافته

۱۳۴۵ ابر و کوچه

۱۳۴۷ بهار را باور کن

۱۳۴۷ پرواز با خورشید

۱۳۵۶ از خاموشی

۱۳۴۹ برگزیده شعرها

۱۳۶۴ گزینه اشعار

۱۳۶۵ مروارید مهر

۱۳۶۷ آه باران

۱۳۶۹ سه دفتر

۱۳۷۱ از دیار آشتی

۱۳۷۲ با پنج سخن‌سرا

 ۱۳۷۴ لحظه‌ها و احساس