گروه: بلیط
تاریخ: ۲۲:۱۱ :: ۱۳۹۷/۱۰/۱۴
غفوری فرد: واقعه ی پیشنهاد عربستان به علی پروین و پیغام هاشمی رفسنجانی/ ۸۸ به موسوی رای دادم و پشیمان گردیدم

– خبر ها فرهنگی – به گزارش راهنمای سفر من به نقل از خبرنگار فرهنگی ، برنامه‌ی این هفته‌ی «دست‌خط» با حضور حسن غفوری‌فرد بر روی آنتن شبکه ۵ سیما رفت. او ۷۵ ساله اهل تهران است که دو بار نامزد ریاست جمهوری شده‌ و ۴ بار مجلس را فهم کرده است که البته یک […]

– خبر ها فرهنگی –

به گزارش راهنمای سفر من به نقل از خبرنگار فرهنگی ، برنامه‌ی این هفته‌ی «دست‌خط» با حضور حسن غفوری‌فرد بر روی آنتن شبکه ۵ سیما رفت. او ۷۵ ساله اهل تهران است که دو بار نامزد ریاست جمهوری شده‌ و ۴ بار مجلس را فهم کرده است که البته یک مجلس، مجلس اول بود و مدت کوتاهی بوده و بعد به دولت رفته و وزارت نیرو را برعهده گرفته است. علاوه بر این مدتی معاون آقای رئیس‌جمهور و ریاست سازمان تربیت بدنی بوده و برای همین ورزشی‌ها وی را می‌شناسند.

آنچه در ادامه می‌آید متن گفت‌وگوی دست‌خط با حسن غفوری فرد است:

تیترهای این صحبت:

یک‌سوم مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی اجرا نشده استگره زدن تمام مشکلات مملکت به برجام اشتباه بودحداکثر ۳۰ درصد مشکلات بخاطر تحریم‌هاستدولت روحانی تمام قدرت دیپلماسی خود را در سبد برجام گذاشتاکثریت قاطع پست‌های دولتی در کشور دست اصلاح‌طلبان استهمه مشکلات ورزش با بودجه حل نمی‌شود؛ مدیریت هم موثر استاصلاح‌طلبان بخاطر انتخابات بعدی، خرج‌شان را از دولت جدا کرده‌اندمجلس آینده اصولگرا می باشدواقعه ی پیشنهاد عربستان به علی پروین و پیغام هاشمی رفسنجانیدر واقعه ی طبس مرتکب دو سه خطای بزرگ گردیدیمسال ۸۸ به موسوی رای دادم، بعدا پشیمان گردیدمسال ۹۶ به رئیسی رای دادم

سلام، خیلی خوش‌ رسیدید.

بسم‌الله الرحمن الرحیم. من هم خدمتتان و دوستان عزیز عرض سلام و ادب و احترام دارم و چهلمین سالگرد انقلاب اسلامی را خدمت تمام عزیزانی که در این مملکت هستند، تبریک عرض می‌کنم.

بخش نظارتی شورای انقلاب فرهنگی هم هستید؟

من عضو هیات بازرسی شورای عالی انقلاب فرهنگی هستم.

بر اجرای مصوبات شورا به شکلی نظارت دارید.

بله. اصلی‌ترین وظیفه است.

بررسی شده است چقدر از مصوبات اجرا می‌شود چون خیلی‌ها اعتقاد دارند مصوباتی که شورا دارد آن طور که باید اجرا نمی‌شود.

اتفاقاً دیروز جلسه‌ای به همین مناسب داشتیم. در دبیرخانه با حضور دبیر محترم شورای عالی انقلاب فرهنگی بود. ما به این نتیجه رسیدیم که بیشتر از دو سوم مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی حتماً اجرا شده است. یک سوم شاید معلق باشد یا به عللی هنوز به اجرا درنیامده است.

یک سوم شاید معلق باشد یا به عللی هنوز به اجرا درنیامده است.

یک سوم هم باز فراوان است.

به طور مثال چند وقت پیش در خدمت آقای مخبر بودیم و در مورد نقشه مهندسی فرهنگی …

سند نقشه جامع علمی کشور تهیه گردیده، شاید ده ها سند تهیه گردیده است و بعضی واقعا زمان‌بر هستند، مثل الگوی تمدن اسلامی. مقام معظم رهبری فرمان اخیری که دادند این بود که سه سال دیگر روی این کار گردد تا از اول سال  1400 برای ۵۰ سال آینده این برنامه باشد.

به عنوان کسی که از قدیمی‌های عرصه سیاست است و کسی هستید که با همه جناح‌ها کار کردید، وضعیت کشور را چگونه می‌بینید؟

ابعاد مختلفی وجود دارد. بحث اول از لحاظ قدرت سیاسی و نظامی به یقین عرض می‌کنم در ۱۰۰ سال گذشته هیچگاه کشور ایران از لحاظ سیاسی در جهان مؤثر نبوده است و هیچ و قت از نظر نظامی این چنین قوی نبوده است.

از لحاظ علمی رشد علمی بسیار بالایی داشتیم. اگر تعداد دانشجوهای ما را در اوائل انقلاب حدود ۱۵۰ هزار دانشجو بود و الان بالای ۴ میلیون نفر دانشجو داریم. از لحاظ فنی و مهندسی، وقتی من وزیر نیرو گردیدم در سال ۶۰، کل صنعت آب و برق کشور منسوب بود. بدون استثناء این چنین بود. ساده‌ترین کار که انتصاب خطوط ۶۳ کیلو ولت بود، دست پیمانکار خارجی بود. تمام سدهایی که در دست ساخت بود بلااستثناء دست خارجی‌ها بود.

سد طرق در مشهد، سد میناب در هرمزگان، سد در کردستان، سد جیرفت در استان کرمان سدهایی بود که می‌ساختند و بدون استثناء تمام اینها دست خارجی‌ها بود. جالب است به اندازه‌ای اعتماد به نفس کم بود که می‌گفتیم سد جیرفت را می‌خواهیم بسازیم نماینده خود کرمان مخالف بود.

آقای فهیم کرمانی به آقای هاشمی رفسنجانی نامه درج کرد که اینها مهندس ندارند و می‌خواهند سد را بسازند و سد خراب می‌شود و همه شهر را آب می‌برد. پس از ان بود که گفتیم به دنیا ثابت می‌کنیم و الان در صنعت سدسازی جزء ۵-۴ کشور اول دنیا هستیم. هر سدی را با هر مشخصاتی خواهیم ساخت.

با این همه پیشرفت‌هایی که بیان کردید قسمتی از این است، بخش‌ها و صنعت های دیگر نیز است و در همین صنعت آب و برق هم چیزهای دیگری است که الان از این می‌گذریم، مردم اینها را حس می‌کنند و در این ۴۰ سال پیشرفت‌های خوبی شده است ولی آن چیزی که باید سر سفره خود نگاه کنند و در اقتصاد خود نگاه کنند مشکل دارند. این را نمی‌توان کتمان کرد.

از لحاظ معیشت ۱۰۰ درصد الان مردم مشکل دارند اما دقت بفرمائید که دلیل این مشکل یک بخشی این است که توقعات مردم زیادتر شده است. یقیناً سطح زندگی مردم بسیار بسیار از اوائل انقلاب خوب تر است. در اوائل انقلاب که دانشجو بودیم اگر یک دوچرخه می‌توانستیم قسطی بخریم خیلی خرسند بودیم. البته بعضی از دانشجوهای با ماشین شخصی خود می‌آیند. از نظر رفاه شخصی وضعیت مردم حتماً خیلی خوب تر شده است.

دانشجوهای را که گفتید، ذهنم گیر کرد..

برای دانشگاه آزاد؟

بله، شاید خیلی از دانشجوهای الان وضعیت خوبی دارا باشند و با ماشین بروند و بیایند ولی این جور قصورها واقعاً غیرقابل گذشت است.

هم سانحه دبستان در سیستان و بلوچستان ….

اینها مواردی است که واقعاً آزار می‌دهد و نمی‌توان از اینها گذشت.

این حوادث اتفاق افتاد و بسیار هم دردناک است. حادثه‌ای که در غرب کشور اتفاق افتاد و اخیراً هم در دبستان سیستان و بلوچستان اتفاق افتاد و هم مساله دانشجوهای بسیار دردناک است. خانواده‌های صبح فرزند خود را برای دانشگاه و تحصیل ارسال کرده است و بعد ….

خانواده‌ای که ترمی فلان قدر هم هزینه می‌کند بعد اتوبوسی که باید به آن رسیدگی گردد و بررسی گردد.

این ها دردناک است اما در عین حال توقع و حق مردم است مملکتی که این میزان نفت دارد، مراجع نفت و گازی ما مجموعاً در دنیا اول است، یعنی مجموعه ذخایر نفتی و گازی ما از روسیه و امریکا زیادتر است و مردم هم توقع دارند رفاه بیشتری دارا باشند. آن رفاهی که مورد انتظار مردم بوده است متاسفانه نیست.

در این چند سال با قضیه برجام یکسری امیدواری به مردم داده گردید البته از همان ابتدا بیان می‌شد که این میزان نگوئید برجام همه مشکلات ما را حل خواهد کرد و یک حساب و کتاب‌هایی دارا باشیم. الان وضعیت برجام را می‌بینیم که به چه صورت رفته است.

البته بعضی هم اعتقاد دارند اگر برجام نبود همین وضعیت فعلی را هم نداشتیم. نظرات متفاوت است. شما چه بررسی دارید؟

شما چه بررسی دارید؟من همان ابتدا بیان کردم، در مجامع سیاسی بیان کردم که گره زدن سرنوشت کل مملکت به برجام اشتباه است و اعتماد به نفس ما را از بین می‌برد، فکر می‌کنیم همه کارها دست دنیا است، یقیناً حداکثر ۳۰-۲۰ درصد مشکلات اقتصادی ما به این تحریم‌ها بستگی دارد و بقیه به مدیریت داخلی بستگی دارد، به مسائل دیگری بستگی دارد.

تحریم‌ها را ما از اوائل انقلاب داشتیم. اصلا و ابدا صلاح نمی‌دانستم و حتی بیان هم کردم که نباید کل سرنوشت مملکت را به برجام و این تحریم‌ها نسبت دهیم. این میزان توقع ها بیخودی برای مردم ایجاد نمود که همه چیز حل می‌شود و اصلاً برجام ابر است و می‌بارد و همه جا خرم می‌شود.

دولت آقای روحانی را در این ۵ سال چگونه دیدید؟

دولت آقای روحانی همان گونه که عرض کردم تمام قدرت دیپلماسی خود را در سبد برجام قرار داد. در این برجام به موفقیت دست یافتیم، آقای روحانی در راستای کنترل تورم بسیار موفق عمل کرد اما بعضی اعتقاد دارند نباید این میزان تورم را کاهش می‌دادیم. این میزان نیرو صرف کاهش تورم گردد رکود و بیکاری کارگران اتفاق خواهد افتاد.

آقای جهانگیری در سال گذشته موقع انتخابات بیان کردند که ما ۹۶۰ هزار شغل دائمی ایجاد نمودیم. اخیراً وی فرمودند اگر خیلی هنر کنیم همین شغل‌های موجود را حفظ نماییم در نتیجه حفظ همین شغل‌ها مشکل می باشد. در نتیجه من فکر می‌کنم از نظر ایجاد اشتغال و بهبود شرایط مردم مقداری مشکل داریم.

شما یک انسان ورزشی هم هستید. خیلی از ورزشی‌ها صحبت‌های شما را دنبال می‌کنند. گفته بودید تا ساختارهای لازم فراهم نشود قبول کننده حضور زنان در استادیوم‌ها نیستم. می‌دانید این بحث داغی است. شما کسی بودید که بحث دوچرخه‌سواری زنان زمان شما تشکیل شد و آن زمان انتقاداتی را بهمراه داشت.

بحث زنان ورزشکار اسلامی که یک مسابقاتی راه‌اندازی گردید. الان معتقد هستید که هنوز ساختارها فراهم نیست. این ساختارها چیست که باید فراهم گردد؟

این ساختارها چیست که باید فراهم گردد؟من همان روزهای اول دومی که مسئول ورزش مملکت گردیدم همین گفت و گو را کردم و زنده هم پخش گردید و خانمی سؤال کرد که می‌توانیم به ورزشگاه برویم؟ گفتم در شرایط کنونی خیر. در عین حال کارهایی که برای زنان کردم این است که نخستین قدم در بالا بردن ورزش زنان این بود که ما معاونت ورزش زنان را گذاشتیم. قسمت دوم شرکت در المپیک آسیایی ۱۹۹۰در شهر پکن بود. در آنجا برای نخستین بار زنان ما با مقنعه و چادر رژه رفتند. همه خانم‌ها هم مقنعه و هم چادر داشتند. باز در اینجا هم بسیار مخالفت گردید.

دو الی سه روز پیش از این به مقام معظم رهبری گزارش دادند که اینها می‌خواهند خانم‌ها را ببرند نشان دهند. حضرت آقا من را خواستند و من توضیح دادم و با این شرایط می‌خواهیم ببریم و وی تائید فرمودند و ما بردیم.

آن زمان فشار سیاسی زیادی هم وارد گردید. سر دوچرخه سواری.

آقای هاشمی پشتیبانی کردند.

خود آقای هاشمی پشتیبانی کردند؟

بله. البته بعضی که مخالفت می‌کردند را توضیح می‌دادیم.

به طور مثال بعضی چیزها بدون سبب ممنوع بود. به طور مثال ورزش شمشیربازی ممنوع بود. شطرنج ممنوع بود، بوکس ممنوع بود. ما یکی یکی صحبت کردیم. امام (ره) مطلبی در مورد شطرنج فرمودند و بعد با آقای هاشمی هماهنگ کردیم و فدراسیون شطرنج ایجاد گردید. من هنوز اعتقاد دارم زیرساخت‌ها فراهم نیست. اصولاً ساخته شده .

برای حضور خانم‌ها در ورزشگاه؟

یک زمانی همین سؤال از من پرسیده گردید و گفتم بچه‌های کوچک تکواندو یا کاراته کار می‌کنند لباس‌ها کاملاً به تن کرده است و پدران و مادران هم علاقه دارند این بچه را تماشا کنند.

چه زیرساخت‌هایی احتیاج است؟

هیچ کسی آنجا با بدن برهنه نیست… بچه‌ها هستند و والدین هم دوست دارند فرزندان خود را نگاه کنند. گفتیم بیایند. خانم‌ها در سالن حضور پیدا نمودند ولی سرویس بهداشتی برای زنان نبود. اصلاً ساخته نگردیده است. اکنون همین را در ورزشگاه‌های بزرگ در نظر بگیرید. تونل‌هایی که می‌خواهند خارج گردند تنگ و تاریک و پرازدحام است.

اینها آماده برای این شرایط نیست. این فشارها زمان ما نیز بود. من نمی خواهم آمار بدهم ولی همه این فشارها زمان ما نیز بود.

اگر فشارهایی وارد گردد که تحریم می‌شوید، در فضای ورزشی نمی‌توانید شرکت کنید، در مسابقات موانع ایجاد می‌کنند، چگونه؟

من ۴ سال تربیت بدنی بودم و ۳ بار در فوتبال جام باشگاه های قاره آسیا اول گردیدیم. الان ۲۵ است از تربیت بدنی رسیدم ولی یک بار هم اول نشدیم. البته الان فوتبال خیلی در کشورهای متفاوت پیشرفت نموده است. پیشرفت داشته است، ولی قیاس با سطح جهانی کنیم.

اکنون بودجه تربیت بدنی نسبت به وقتی که من بودم، چند برابر شده است؟ پیش بینی بزنید. واقعاً نمی‌دانم.

بیشتر از چند هزار برابر شده است. یعنی کل بودجه ما زیر یک میلیارد تومان بود، الان بودجه یک تیم حدود ۳۰ میلیارد تومان است… آن زمان ما به پیشنهاد یکی از دوستان، آقای دکتر آقامحمدی را مدیر باشگاه استقلال گذاشتیم، گفت برنامه بریزیم که این سه تیم اول ایران که آن زمان پرسپولیس و استقلال و پاس بود، کل هزینه‌شان را در سال بیشتر از ۲۰ میلیون تومان نکنند.

همین تیم با هزینه کمتر از ۲۰ میلیون تومان در قاره آسیا اول گردید.

می‌خواهم بگویم این شرایط و فشارهای جهانی آن زمان هم بود. تیم فوتبال شاهین در بازی‌های حذفی اول شده بود و رفت خارج از کشور برای فینال مسابقه بدهد، باران آمده بود و پیراهن خیس شده بود و پیراهن اضافه نداشتیم که تعویض کنند. با این شرایط تیم‌های ما اول می‌شدند.

می‌خواهیم علاوه بر بودجه و شرایط مقداری مدیریت هم مؤثر در ورزش است. من دنبال این نبودم ولی مخالف این هم نبودم. اصولاً دنبال تقویت تشکیلات نیستم؛ آن زمان فقط یک چیزی زنده یاد دکتر حسن حبیبی پیشنهاد کرد، گفتم من به شرطی قبول می‌کنم که معاونت ورزشی رئیس‌جمهوری ایجاد گردد و مسئول ورزش حق شرکت در نشست ها هیات دولت را داشته باشد، تا هیات دولت متوجه مشکلات ورزش گردد. پیشنهاد هم قبول گردید. تا آن زمان عضو دولت نبود.

فکر می‌کنید، الان که ورزش به وزارت‌خانه مبدل شده وضعیت خوب تر شده است؟ آن زمان شما دنبال چنین چیزی بودید؟

نخیر. آقای محمدنبی حبیبی که از دوستان شما در شورای مرکزی موتلفه هستند اینجا بودند، می‌گفتند ما بررسی کردیم، ۹۰ درصد پست‌های دولت روحانی دست اصلاح‌طلبان است. این را تائید می‌کنید؟تقریباً همین است، بله.

من فکر می‌کنم شاید به ۱۰۰ درصد هم برسد.

اصولاً اصولگرایان در صحنه نیستند. خود جناب روحانی جزء اصولگرایان بودند و هستند.

جزء شورای مرکزی روحانیت مبارز تهران بودند. این را تائید می‌کنید؟

این اصلی‌ترین ارگان اصولگرایان بوده است و وی جزء شورای مرکزی این ارگان بودند، اما الان اکثریت قاطع پست‌ها دست اصلاح‌طلبان است. الان اصلاح‌طلبان یک انشقاقی با دولت پیدا نمودند. بعضی می‌گویند علنی این را بیان کنیم که فاصله با دولت ایجاد کنیم که برای انتخابات مجلس بتوانیم خود را بازیابی کنیم. بعضی هم چنین دیدگاهی ندارند و می‌گویند همچنان باید از دولت آقای روحانی پشتیبانی گردد.

یعنی آقای روحانی را هنوز اصولگرا می‌دانید؟

شما این را به لحاظ سیاسی فکر می‌کنید چه معنایی دارد؟نظر دیگری هم وجود دارد. من فکر می‌کنم عده زیادی از اصلاح‌طلبان که نقش بنیادی در موفقیت دولت آقای روحانی داشته‌اند، به این نتیجه رسیده‌اند، حال درست یا غلط، به این نتیجه دست یافته اند که آن طور که فکر می‌کردند موفقیت برای دولت آقای روحانی به دست نیامده و محبوبیتی که در ابتدا داشتند کاهش یافته و یا فکر می‌کنند زیادی از انتظاراتی که مردم داشتند و دولت پایبندی داد و وعده‌هایی داده بود، خیلی‌ها تحقق نیافت. بخشی را پذیرفته ام.

بعضی از این مورد ها در ظاهر اعلام نمودند ولی بعضی را در این تفکر هستند ولی اعلام نکردند و بعضی هم به طرز دیگری بیان کردند به طور مثال گفته‌اند ما به این نتیجه رسیدیم که اصلاح‌طلبان یک تنه نمی‌توانند موفق باشند و باید دنبال اصولگرایان میانه رو برویم. من فکر می‌کنم مساله انتخابات بر این مؤثر است که در نهایت برای انتخابات اینها خرج خود را جدا کنند. فرق مجلس دهم با مجلس قبلی این است که مجلس قبلی از ابتدا تا آن زمان یک جناح اکثریت بود و جناحی در اقلیت بود. شما این را به لحاظ سیاسی فکر می‌کنید چه معنایی دارد؟

به طور مثال اصولگرایان در مجلس نهم اکثریت بودند و در مجلس ششم اصلاح طلبان اکثریت بودند و اداره مجلس ساده‌تر بود چون گروهی که اکثریت بود ریاست مجلس و هیات رئیسه را انتخاب می‌کرد و ریاست مجلس، مجلس را اداره می‌کرد و هر تصمیمی می‌گرفتند بدنه مجلس همراه بود. اگر می‌خواستند به وزیری رای بدهند مشخص بود…

این «فکر می‌کنندها» را شما پذیرفته اید؟

مجلس دهم این مشکل را دارد که اکثریت و اقلیت ندارد؛ سه گروه هستند و هیچ کدام اکثریت نیستند و به همین سبب، اداره آن بسیار بسیار دشوار است و کار آقای لاریجانی کار بسیار دشواری است. در دنیا هم می‌بینید به طور مثال در آمریکا یک دوره دموکرات‌ها هستند . تکلیف روشن است.

فکر می‌کنید در انتخابات مجلس برای سال بعد چه رخدادی به لحاظ طیف‌بندی می‌افتد؟ شاهد طیف‌بندی تازه ای خواهیم بود؟

تکلیف روشن است و اداره هم خیلی آسان می‌شود. هم سنا و هم مجلس نمایندگان یک زمانی دموکرات‌ها هستند و ریاست هم دموکرات است و اداره می‌کند و یک زمانی جمهوری‌خواه هستند. برای نخستین بار ما در مجلس اکثریت نداریم.

سه گروه هستند که اکثریت نیستند و اداره این مجلس دشوار است. من فکر می‌کنم این شرایط در مجلس آینده تغییر می‌کند…

احتمالا هم آن اکثریت جزء اصولگرایان هستند، اگر خوب کار کنند.

احتمالا اینگونه می باشد. مردم ما دقیقه نودی هستند. به یاد دارم انتخابات سال ۷۶ که آقای ناطق و اقای خاتمی بودند، من عنوان کرده بودم یک میلیون شرط می‌بندم که آقای ناطق انتخاب می‌شود؛ تا این اندازه مطمئن بودیم. جالب است که آقای ناطق در مورد دولت آینده‌اش تصمیم گرفته بود. به من بیان کرد فلان آقا را فلان مسئول می‌گذاریم. تا این اندازه مطمئن بودیم.

ما به اکثریت می‌رسیم؟

در مورد مجلس یک مطلبی را اصلاح‌طلبان بیان می‌کنند، آقای انصاری در این برنامه اشاره کردند، بعضی اشاره نمود که مجلس دهم که لیست اصلاح‌طلبان در تهران کامل رای آورد، انتقاداتی را به مجلس می‌بینند و آقای انصاری می‌گفت اینها نیروهای کلیدی ما نیستند. وقتی شورای نگهبان با نظارت استصوابی نیروهای کلیدی ما را تائید نمی‌کند، نیروهای درجه دو و سه می‌آیند که این وضعیت می‌شود.

یعنی پیش‌بینی شما این است که مجلس آینده دست اصولگرایان می باشد؟

ان قلت اینچنینی می‌آورند که به شکلی اگر نیروهای کلیدی ما تائید می‌شدند این رخدادهای رخ نمی‌افتاد و مجلس مطلوب‌تر بود. این به نظر شما استدلال درستی است؟این بحث را مکررا شنیده‌ام.

فکر می‌کنید برای ریاست جمهوری ما چه چهره‌هایی را شاهد هستیم؟

به عقیده من این بحث‌ها به آسیب خود اصلاح‌طلبان است اگر بیان کنند. فرض کنید در فلان شهر یک نماینده می‌خواهد. وی بگویند ما فقط یک نفر داریم و همان یک نفر را شورای نگهبان رد می‌کند و ما نفر دومی که داریم سطحش پائین‌تر است و یا در تهران چند میلیون نفری ۳۰ نفر نمی‌توانند آماده کنند؟اینکه نفرات کلیدی را شورای نگهبان رد کرده است، چه دلیلی داشته است؟ به چه سبب؟ آیا افرادی که رد گردیدند، اگر نام ببرند به آسیب خود اصلاح‌طلبان است. من چند بار شنیدم و به بعضی دوستان هم گفتم که به عقیده من این بحث به سود شما نیست. دهه ۸۰ شما و آقای عسگر اولادی مبدع گفت‌وگو با اصلاح طلبان بودید و با جبهه همکاری صحبت کردید.

اولاً در این گفت‌وگوها چیزی به دست آمد؟ ثانیاً الان هم این اتفاق می افتد؟من از خیلی وقت‌ پیش، یعنی از ابتدا که وارد سیاست گردیدم همیشه علاقه داشتم با همه صحبت کنم. وقتی مسئول بودم دفتر من به روی همه گروه ها باز بود. زنده یاد عسگراولادی اعتقاد به این داشتند که نمی‌خواهیم اصلاح‌طلبان اصولگرا گردند و یا اصولگرایان اصلاح‌طلب گردند ولی این تخاصم و تنافر باید کاهش یابد. این به نظر شما استدلال درستی است؟

من هم این را معتقد هستم اما این که نتیجه‌ای داشت یا خیر، یک مقدار عسگر اولادی کاهش یافت. آن زمان یک جمعی تشکیل گردید که بهزاد نبوی . نخیر؛ با جبهه صحبت نکردیم. وی بگویند ما فقط یک نفر داریم و همان یک نفر را شورای نگهبان رد می‌کند و ما نفر دومی که داریم سطحش پائین‌تر است و یا در تهران چند میلیون نفری ۳۰ نفر نمی‌توانند آماده کنند؟

فرض کنید مدت ها بحث داشتیم و آقای بهزاد نبوی، سید حسین موسوی از مدرسین حوزه علمیه قم، آقای کاشفی و چند نفر از دوستان دیگر در این زمینه بودند و بحث می‌کردند. زیادتر مشارکتی‌ها بودند و از جانب ما نیز بنده، اقای نبوی، آقای باهنر و دیگران بودیم که صحبت می‌کردیم.

آقای عشگراولادی هم نامه‌نگاری‌های مفصلی با اینها انجام دادند. اولاً در این گفت‌وگوها چیزی به دست آمد؟ ثانیاً الان هم این اتفاق می افتد؟

یقیناً در کاهش این تنازعات خیلی خیلی موثر بود و جو آرامی ایجاد گردید. در مجلس هم اصلاح‌طلبان و اصولگرایان هستند و هیچ کدام اکثریت ندارند ولی درگیری‌های سال ۷۶ ایجاد نمی‌شود. پس از سال ۷۶ تا سال ۸۰ این جوها خیلی تند گردید و به همین خاطر همان زمان توصیه نمودیم این خانه احزاب درست گردد. هدف خانه احزاب این بود که دور هم بنشینیم و بحث کنیم و اینها به جامعه کشیده نشود.

ان زمان با چه کسانی صحبت کردید؟

خیلی هم موفق بودیم…

جبهه همکاری؟

دور اول ریاستش دست اصلاح‌طلبان بود و ما با آنان همکاری کردیم. دوره دوم اصولگرایان بودند و من ریاست خانه احزاب بودم و باز آقای سید حسین موسوی و دیگران بودند و کمک کردند. بله، الان هم خانه احزاب وجود دارد و خیلی از این بحث‌ها که به روزنامه‌ها کشیده می‌شود، آنجا مطرح می‌شود و یک قانون خانه احزاب را با دیرکرد دادیم. آن زمان اگر فرض کنید اصلاح‌طلبان اول می‌شدند در کل دوره اصلاح‌طلبان بودند، اگر هم اصولگرایان بودند در کل دوره اصولگرایان بودند ولی ما گفتیم دوره خانه احزاب سه ساله گردد و یک سال اصولگرایان ریاست گردند و یک سال اصلاح‌طلبان و یک سال هم معتدلین ریاست گردند.

آن سالی که اصولگرایان ریاست هستند، دو معاون از اصلاح طلبان و معتدلین دارا باشند. هیات رئیسه هم ترکیبی از اینها می‌شد و همکاری های خوبی انجام می‌شد. سال ۵۲٫ آن زمان دانشجو در امریکا بودم. تابستان سال ۵۲ یک ماه مرخصی گرفتیم و به ایران رسیدیم و با آقای دکتر نیک‌روش رسیدیم، برای ازدواج هم رسیدیم. در حد یک هفته با خانواده همسرم آشنا گردیدیم و پس از یک هفته مراسم انجام گردید و در طی دو هفته همه اقدامات ما انجام گردید و بعد برگشتیم خارج و وی هم بعداً امدند و به ما ملحق شدند. خیلی آسان و ابتدائی برگزار گردید.

الان هم به نظر شما احتیاج به این گفت‌وگوها است؟

به یاد دارم ۷ هزار تومان از کسی قرض گرفتم که کل هزینه‌های عروسی را انجام دادم. مهریه هم چیز جالبی بود.

هر چه مهریه سؤال کردیم هیچی پیشنهاد نکردند. سر عقد عاقد مهریه را سؤال کرد و گفتیم هیچی! اظهار کرد هیچی که نمی‌شود.

چه سالی ازدواج کردید؟

گفتم اینها قبول نمی‌کنند، من چکار کنم.

یعنی سی ساله بودید؟

بله؛ ‌دقیقا

چگونه با حاج خانم آشنا شدید؟

من از خانمم پرسیدم در خانواده شما چقدر معمول است. گفتند ۶۰-۵۰ هزار تومان است؛ ما نیز ۱۰۰ هزار تومان را درج کردیم. حقیقت این است که ما تفریح نداریم. بزرگترین تفریح در عیدها و سال تحویل خدمت امام رضا می‌رویم. شما خادم امام رضا هم هستید.

مهریه چقدر بود؟

هم خادم حضرت امام رضا هستم و هم خادم حضرت معصومه و هم خادم حضرت عبدالعظیم هستم. من همین پنج‌شنبه مشهد بودم. اینها که تهران هستند، مجوز دارند ماهی یک بار دست کم بروند ولی در اصل باید هر ۸ روز یک بار بروند، ولی ما ماهی یک بار باید برویم. سال کنونی من تقریباً ماهی دو بار رفتم. بیشتر از سی سال است. پس از استانداری است.

تفریح شما با خانواده چیست؟

پس از زمان وزارت من بود؛ سال ۶۵ یا ۶۶ بود. می‌چرخیم.

خادم موظف است هر ۸ روز یکبار به آنجا برود و آنان لیستی دارند که جای خادمین را مشخص می‌کند و ما را پارتی بازی می‌کنند که نزدیک‌تر یا دم ضریح باشیم.

۱۰۰ درصد.

شیفت‌ها را می‌روید؟

من در ۱۰-۷ رشته ورزشی کار کرده‌ام. آنهایی که سند دارم را بیان می‌کنم. در کوهنوردی دو بار قله دماوند را رفته‌ام؛ هر هفته هم توچال می‌رویم. در شنا بین بندر خمیر تا جزیره قشم را شنا کردم.

چند سال است که خادم امام رضا هستید؟

آن زمان که تربیت‌بدنی بودم مسابقه ای برگزار کردیم که از بندر خمیر تا جزیره قشم بود.

از زمان استانداری؟

آن زمان حدود ۴۰ ساله بودم. سه هزار یا دو هزار نفر در آب ریختند و یکی یکی خسته می‌شدند و سوار قایق می‌شدند و برمی‌گشتند. آن سوی آب فقط من و آقای مهندس میرسلیم و آقای حسینی بود که قهرمان شنای کشور بود.

در کدام قسمت فعالیت می‌کنید؟

از آن طرف آب ما سه نفر رسیدیم. فاصله هم طولانی است.

اهل ورزش هستید؟

گردش آب هم طوری است که شنا مشکل است؛ با استخر متفاوت است. ۱۰۰ در دوچرخه‌سواری بدون تمرین با تیم ملی از تهران تا کرج مسابقه دادیم.

چه ورزشی؟

در کشتی من قهرمان کشتی آزاد فرنگی دانشگاه تهران بین دانشجوهای بودم. در دو و میدانی وقتی سربازی بودم قهرمان دوی ۱۵۰۰ متر دانشگاه نظامی گردیدم؛ در ژاپن هم که درس می‌خواندم قهرمان دوی ۱۵۰۰ متر دانشجوهای خارجی گردیدم. در اسب‌سواری هم کورس و هم پرش کار کرده‌ام. در ورزش باستانی مالک زنگ هستم، در زورخانه بروم زنگ می‌زنند و میان‌دار ورزش هستم. یک بار آقای هاشمی رفسنجانی را بردیم و خودم میان‌دار بودم و پهلوان سلیمانی و پهلوان خادم در گود بودند.

این مطلبو از دست ندید!  به چه سبب برخی از مسیرهای پروازی پرتردد اند؟

چند ساله بودید؟

در رشته تنیس روی میز در ژاپن پاداش گرفتم. من پس از لیسانس چون نفر ممتاز شده بودم، بورس گرفتم. من سه فوق‌لیسانس گرفتم. اولی از ژاپن بود، دومی از ایران و سومی از امریکا بود.

سال ۴۴ به ژاپن رفتم که ۲۲ ساله بودم، یک فوق لیسانس از ژاپن گرفتم.

فوتبال در دبیرستان مقداری بازی می‌کردم، ولی بعد رها نمودم. برای من تیم ملی همیشه با اهمیت است. چه اشکالی دارد بگویید. اشکالی ندارد، ولی خب با قرمزها زیادتر بودیم. آقای علی پروین را من به فوتبال آوردم و هم در تیم ملی و هم تیم پرسپولیس آوردم و همان زمان تیم ملی در آسیایی.

قصه آقای پروین در برابر ذوب آهن چه بود که نمی‌خواست بازی کند؟ شما به فرماندهی نیروی انتظامی تهران زنگ می‌زنید و وی را پیدا می‌کنند. روز اول مسابقات جام باشگاه‌های ایران بود و آقای پروین گفت من نمی‌روم. قرار بود به اصفهان بروند و مسابقه بدهند. اگر نمی‌رفت، به هم می‌خورد چون بازی.

ژاپن چه زمانی درس می‌خواندید؟

عرض می‌کنم. گفتند آمادگی ندارد. اگر این طور می‌شد از آن به بعد هر کسی می‌گفت من آمادگی ندارم و بازی نمی‌کرد. من هر چه گشتم وی را پیدا نکردم.

اهل فوتبال هستید؟

آقای سردار عقبایی فرمانده نیروی انتظامی تهران بود.

قرمز یا آبی؟

با ما رفیق و دوست بود و به دفتر ما می‌آمد و ما به دفتر وی می‌رفتیم.

به وی تلفن زدم و گفتم این را بگردید و پیدا کنید.

گفت نیست و اظهار کردم شما قاچاقچی‌ها را به سادگی پیدا می‌کنید، اینکه علی پروین است و مگر می‌شود پیدا نکنید. یک ساعت بعد گفت در دفتر من است…

گفتم به وی بگویید همین الان باید تیم را بردارید و ببرید.

گفت میگوید تیم ما بازیکن ندارد و بازیکنان نیستند. اظهار کردم به وی بگویید همین الان ماشین دم خانه تک تک بایکنان بفرستید و همه را جمع کنید و اتوبوس جور کردم و تا اصفهان اسکورت کردم. رفت و آن زمان هم اول گردیدند…

به چه سبب گفت نمی‌روم؟

مقداری دستاویز داشتند چون هنوز تیم آنان جمع‌و جور نشده بود و رفتند و پیروز هم گردیدند. آنجا برخورد ما نیز دوستانه و هم محکم بود. این را هم بگویم که وی هم مربی تیم پرسپولیس و هم مربی تیم ملی بودند؛ یک ریال هم حقوق نمی‌گرفتند. آن زمان عربستان. یک ریال حقوق نگرفتند؛ از خودش هم خرج می‌کردند. آن زمان صحبت این بود که عربستان به وی ۵۰ میلیون تومان پیشنهاد نموده بود.

آن زمان حقوق من به عنوان معاون رئیس‌جمهور ۱۸ هزار تومان بود. ۵۰ میلیون تومان حقوق ۳ هزار ماه من می‌شد. خدا آیت‌الله هاشمی را رحمت کند، یک بار من را دید و گفت آقای پروین می‌خواهد به عربستان برود؟ گفتم بله. دلیل را پرسیدند و اظهار کردم ۵۰ میلیون به وی می‌دهند. گفت شما چقدر می‌دهید؟ گفتم ما هیچی نمی‌دهیم.

وی گفت به اقای پروین بگویید نرود. به آقای پروین این صحبت را بیان کردم و اظهار کردند نمی‌روم.

نخستین باری بود که شما لیگ را راه می‌انداختید؟

به همین راحتی از ۵۰ میلیون تومان گذشتند. یک مسابقه با تیم نیسان ژاپن داشتند.

شما سرمربی تیم ملی فوتبال آقای پروین را گذاشتید؟

اینها پول بلیط رفت و بازگشت را هم نداشتند. آقای پروین نزد من آمد و چون حقوق نمی‌گرفت گفت چکار کنیم. اظهار کردم دو میلیون تومان به شما وام می‌دهم اگر پیروز گردیدم به شما می‌بخشم و اگر بازنده شدید باید دو میلیون تومان را بازگردانید…

واقعاً حقوق نمی‌گرفتند؟

پذیرفتند. یک چک دو میلیون تومانی از وی گرفتم و دو میلیون پول به آنان دادم که رفتند. آنجا رفتند و بازی را برابر کردند. ۵۰ در برنامه ما باخت و برد بود. مشخص نبود باید با این پول چکار کنیم. در همان زمان من از تربیت بدنی بیرون رسیدم. آن وقت چک وی را پس از من اجرا گذاشتند.

به من گفت و من هم به آقای هاشمی رفسنجانی اظهار کردم و وی بخشیدند و چک را بازگرداندند. من مخالف نیستم، ولی این میزان که برای وی تبلیغ می‌کنند. یعنی نه با افرادی که این میزان تبلیغ می‌کند قبول کننده هستم و نه با آن افرادی که با وی مخالفت می‌کنند قبول کننده هستم.

قرار بود مربی تیم ملی عربستان گردند؟

به هر حال تیم را سرپا نگه داشته و توانسته اشخاص خوبی از ایرانی‌های خارج از کشور را جذب نماید و احتمال فراوان فکر می‌کنم موفق باشد. شاید اول شدن مقداری محال باشد ولی فکر می‌کنم بازی‌های خوبی در جام ملت‌ها دارا باشند. محال نیست، مقداری مشکل است. خود وی هم خیلی مطمئن نیست چون اخیراً گفته اگر پیروز شویم و نتیجه دریافت کنیم، می‌مانم. من آن زمان هم اصرار داشتم که مربی تیم ملی باید ملی باشد؛ اصرار داشتم. گفتم ما مدرس برای فوتبال بیاوریم، ولی مربی تیم ملی باید عرق ملی داشته باشد.

در نهایت مسابقه بین ایران و پرتغال باشد و این مربی یک دل اینور دارد و یک دل آنور دارد؛ مربی که برای پرتغال است. یعنی عرق ایرانی‌ بودن را پذیرفته اید که با این که مربی خارجی است ولی . اینکه در ایران مانده خوب است ولی عرق ملی که علی پروین به تیم ملی دارد. من می‌دانم با تمام وجودش حتی با تیم پرسپولیس کار می‌کند. در ایرانی‌ها تعصب ملی خیلی قوی است. هم با وی هم با قلعه‌نوعی و دیگران مرتبط هستیم.

شما کی‌روش را چگونه می‌بینید؟

یک زمانی روزهای یکشنبه با هم والیبال بازی می‌کردیم ولی الان نه… بعضی مجالس مذهبی است که همه می‌رویم. سالی یک بار مجلس مذهبی دور هم می‌رویم. بعضی مواقع او مجلسی برگزار می‌کند و ما می‌رویم و بعضی مواقع ما هیاتی داریم و آنان حاضر هستند.

در جام ملت‌ها فکر می‌کنید قهرمانی ما محال است؟

جامعه ورزشکاران هیاتی داریم که ماهی یک بار برگزار می‌شود و خیلی از ورزشکاران و مربیان می‌آیند. خیر.

اگر مسئول ورزش بودید کی‌روش را نگه می‌داشتید؟

در حسینیه است. حدود ۴۰۰ نفر است و مسئولان دولتی هم دعوت هستند. خدا بهرام خان شفیع را رحمت کند.

وی با ما نیز مدرسه‌ای بود؛ مدرسه علوی بودند…

از من جوان‌تر بودند، ولی برادرخانم من همکلاسی وی بود. یک چیزی از شما قرائت کردم که شما پیش از انقلاب رانندگی تاکسی هم کرده‌اید… من سال ۵۲ پدرم مرگ گردید، به ایران نیامدم. برای این که می‌دانستم اگر بیایم حتماً من را می‌گیرند.

هنوز با علی پروین ارتباط دارید؟

بله؛ یقین داشتم. گفتم درسم تمام گردد و بیایم.

گعده ثابتی دارید؟

سال ۵۵ که درسم تمام گردید به ایران رسیدم و سریعا ساواک احضار کرد و چند بار برد و آورد. اذن ندادند من به دانشگاه بروم و گفتم هزار و ۵۰۰ ماهانه خرج من است و روزی دو ساعت تاکسی کار می‌کنم و درآمد اکتساب می‌کنم. آن روز هم با تاکسی رفتم و در خیابان انقلاب و جلوی در دانشگاه تهران مدتی کار می‌کردم و مسافر سوار می‌کردم. به عنوان شغل نبود و به عنوان این که تعهدم را انجام دهم. شما به عنوان دبیر تشکیلات انجمن اسلامی دانشجوهای در آمریکا بودید.

در منزل شما است؟

پیش از ما انجمن اسلامی دانشجوهای تحت عرب‌ها بود. ما می‌خواستیم بخشی به صورت مجزا درست کنیم و بعضی گفتند اختلاف ایجاد می‌شود و شیعه و سنی می‌شود. داخل آن گروه توانستیم انجمن اسلامی دانشجوهای فارسی زبان را راه‌ اندازی کنیم.

نام ایرانی و تشیع نگذاشتیم.

ایرانی‌ها، عرب‌ها و تاجیک‌ها بودند. من دبیر تشکیلات بودم.

زنده یاد نوربخش بود.

آقای شیخ‌الاسلام بود. آقای علی ساداتیان بود.

ساواک؟

آقای وحاجی‌ها بودند. و آن زمان بنی صدر می‌خواست سخنرانی کند و اذن ندادید. یک سالی مجمع عمومی انجمن که در شهر کانزاس بود. بعضی از دوستان مثل محمد هاشمی بدون اطلاع تشکیلات از آقای بنی صدر دعوت کرده بودند که از اروپا به امریکا آمد همان شهری که ما بودیم خواست سخنرانی کند و من مخالفت کردم. آن مجلس به هم خورد و وی نتوانست سخنرانی کند. یک بار هم آقای قطب زاده را آورده بودند و گفتند ۵ دقیقه سخنرانی کند و من مخالفت کردم.

خیلی شناخت نداشتم، ولی یکی دو مقاله وی را قرائت کردم مخالف بودم.

تلاشی داشت تئوری‌های مارکسیست و اسلام را با هم مطابقت بدهد.

آن زمان چه کسانی بودند؟

تهران بودم؛ البته پیش از برتری انقلاب مدتی در زندان بودیم. همان مقاله‌ای که نوشته بودند یا امام دستوری که دادند سربازها از سربازخانه فرار کنند، ما این مقالات را بین سربازان حکومت نظامی که در خیابان‌ها بودند، تقسیم نمودیم. شهید دکتر قندی که از دوره دبستان با هم بودیم با دکتر. اعلامیه‌ها را بین سربازان حکومت نظامی پخش می‌کردیم. تیراندازی کردند و ما را گرفتند. مدتی زندان بودیم. جالب است که ما را دو سه روز می‌گرداندند و هیچ محبوس ما را قبول نمی‌کرد چون همه زندان‌ها پر بود. پس از انقلاب هم شما مدتی در مدرسه عالی ساختمان امیرکبیر بودید. پس از استعفای دولت موقت، آقای هاشمی گفت به خراسان بروید که احمدزاده دارد خراسان را به آتش می کشد. اظهار کرد همین الان به خراسان بروید که آقای احمدزاده خراسان را آتش زده است.

مهندس میرسلیم آن زمان معاون وزیر کشور بود.

به خراسان آمد و گفت بنظرم خراسان از دست رفته است. شرایط اینگونه بود. ما را به آنجا فرستادند و اظهار کرد همین الان بروید.

حتی من به خانه نرفتم که خداحافظی کنم. مستقیم به خراسان رفتم. گفتم بلیط دریافت کنند و بروم.

زمان برتری انقلاب کجا بودید؟

تلفن زدند و گفتند هواپیما پر است. آن زمان پارتی‌بازی اصلاً نمی‌شد.

به وزیر کشور هم یک بلیط ندادند… گفت خودتان بلیط قطار بگیرید و بروید. ما نیز بلیط گرفتیم و رفتیم. تا تابستان عملاً بود. عید هم به تهران نیامدم؛ تابستان سال بعد بود.

تازه هم خدا یک فرزند دختر به من داده بود من آنجا رفتم، حتی خداحافظی نکردم و تلفنی خداحافظی کردم. در دوران مشهد یکی از اتفاق هایی که اتفاق افتاد و تاریخی گردید، هجوم طبس بود.

به اقای میرسلیم زنگ می‌زنید و می‌گویید . هجوم طبس اینطور بود که خبر ها عجیبی پخش می‌شد؛ به طور مثال چند بار تلفن زدند که هواپیمای امریکا هجوم کرده و چند تا در شیروان افتاده و ما خاموش می کنیم. من آقای مهندی میرسلیم تلفن زدم و گفتم آقای مهندس امریکا به طبس هجوم کرده است. اظهار کرد خواب دیدید؟ اصلا کسی باور نمی‌کرد. هجوم به مشهد می‌گفتیم باور می‌کردند ولی به طبس باور نمی‌کردند.

نمی‌دانستیم جریان چیست. هیچ کسی باور نمی‌کرد چنین رخدادی افتاده است. اگر به مشهد و یا شهرهای دیگر هجوم شده قبول می‌کردند ولی طبس بیابان بود، شهر خیلی کوچک بود. اگر فرمان بنی صدر برای بمباران نبود خیلی مسائل پرخطر اتفاق می‌افتد. دو سه خطا بزرگ کردیم. یکی همین بمباران بود که دستگاه‌های الکترونیکی مفیدی و جاسوسی مفیدی بود که می‌توانستیم خیلی استفاده نماییم. تقریباً امریکا حضور داشت مقدار زیادی جریمه پرداخت کند و بازگرداند. یکی هم پس دادن جنازه‌ها بود.

آذر ماه رفتید و تا عید خانواده را ندیدید؟

الان فلسطینی‌ها یک جنازه را با ۱۵۰۰ اسیرشان مبادله می‌کنند. امریکا حضور داشت هزینه خیلی بالایی بدهد تا جنازه‌ها را ببرد. ما همین گونه جنازه‌ها را دادیم.

دست کم می‌توانستیم تعهدی از امریکا دریافت کنیم که در کار مملکت مداخله نکند یا دارایی‌های ما را آزاد کند.

قطعا امریکا این کار را می‌کرد.

می‌شوید…

جالب این است که مجلس شما بیشتر از یک ماه هم طول نمی‌کشد. در حد این خبر ها درست است؟بله. آن زمان دو تن از نمایندگان مشهد شهید گردیدند.

در جریان هفتم تیر بود. شهید دیالمه و شهید قاسمی بودند. آن زمان در جریان هفتم تیر شهید گردیدند و بعد آیت‌الله طبسی به من توصیه نمودند که کاندید شوم. من و آقای شهید کامیاب کاندید گردیدیم که وی روحانی بزرگواری بودند. من تهرانی بودم و آنجا کاندید گردیدم.

رایی که من آنجا آوردم ۳۲۱ هزار بود که هنوز در آنجا رکورد دار است با این که جمعیت آن جا ۴-۳ برابر شده است.

بالاترین رکورد اخیراً آقای فاکر بود که ۲۶۰ هزار رای داشتند. مشهد بودم و اعتبارنامه را هنوز نداده بودند. آقای مرتضی محمدخان تلفن زد و گفت امشب حزب قصد دارد در مورد ریاست جمهوری و دولت تصمیم بگیرد و اظهار کردند شما بیاید. اتفاقا هواپیما ساعت ۱۲:۳۰ حرکت می‌کرد و زمان جنگ بود و این هواپیما هم تهی بود و من تنها مسافر بودم. به تهران رسیدم. همان روز قرار بود من و شهید کامیاب و شهید هاشمی‌نژاد را ترور کنند. ساعت دوازده قرار بود ترور کنند. من ساعت دوازده و نیم سوار هواپیما گردیدم و وقتی تهران رسیدم و سوار تاکسی گردیدم خبر شهادت شهید کامیاب را دادند. ساعت دو پس از ظهر بود.

سال ۶۰ می گردد و دو تن از نمایندگان مشهد در سانحه حزب جمهوری شهید می‌شوند و شما نامزد میان‌دوره‌ای از مشهد ما اینجا رسیدیم و یک ماهی در مجلس بودیم که بعد دولت آقای شهید باهنر تشکیل گردید و آن هم داستان جالبی دارد. شما راضی اش کردید کس دیگری را معرفی کند. درست است؟

یک روز جمعه هم راهپیمایی و هم نماز جمعه بود. تلفن زدند گفتند کجا می‌روید؟ گفتم هم راهپیمایی می‌روم و هم نماز جمعه می‌روم. گفتند پس از ان به اینجا بیایید با شما کار داریم.

بعد رفتم و فرمودند دوستان توصیه نمودند شما را برای وزارت نیرو کاندید شوید.

من دو نفر را معرفی کردم و گفتم این دو نفر از من خوب تر هستند. یکی آقای دکتر رنجبر بود که از دوستان دانشگاهی ما در دانشگاه شریف بود. یکی هم آقای کراتیان بود که وی هم مرگ گردید و از دانشجو من بود. توانائی بالایی داشت. در زمان انقلاب هم توانائی خاموش و روشن کردن برق‌ها اهمیت داشت. آقای باهنر با این دو نفر صحبت کرد و گفت ما شما را می‌خواهیم.

من هم گفتم در خدمتتان هستم. یک هفته مانده بود و در این یک هفته در مورد بقیه وزرا هم با من مشورت می‌کردند. دفترچه داشتند و هر صفحه برای یک وزارت‌خانه بود. وزارت نیرو تکمیل شده بود و من پایانی بودم.

برای بقیه وزارت خانه‌ها را با ما مشورت می‌کردند تا روزی که قرار بود معرفی کنند. به من تلفن زدند و گفتند یا آقای دیگری را به نام آقای شهیدی نامی را معرفی می‌کنیم. مدیرعامل برق اصفهان بود. خدا رحمت کند، وی هم مرگ گردیدند. گفتند وی را می‌خواهیم معرفی کنیم و من هم موافقت کردم.

می‌گفتند شما وزارت مخابرات بروید.

گفتند آقای مرتضی نبوی وزارت مخابرات است و من وی را ندیده بودم و فقط شنیده بودم جوان دیندار و مبارز و زندان کشیده بود و در مخابرات کار می‌کرد. من گفتم وی اینجا کار می‌کنند. ده دقیقه بعد تلفن زدند و گفتند وزارت فرهنگ و تعلیم عالی بروید. آن زمان وزارت علوم نبود. من اظهار کردم به خدا قلبم نمی‌شکند اگر وزیر نشوم.

گفت ما می‌خواهیم شما بروید. گفتم وزارت فرهنگ و تعلیم عالی اساتید دانشگاه هستند و آنان استادان ما هستند و بزرگ‌تر هستند و صحیح نیست من دانشجوی آنان از چند سال پیش بودم، دو الی سه سال استاد بودم . گفتم از قدیمی‌تر ها دانشگاه استفاده کنید چون وزارت علوم وزارت‌خانه علمی است. تنها مدیریت نیست و بحث علمی هم مطرح است.

سیاسی هم فراوان نیست. گفتم چون نیمی از دانشگاه تقریباً علوم پزشکی است یک پزشک را بگذارید و من پیشنهاد می‌کنم دکتر عباس شیوانی را بگذارید. چون می‌دانم هم مبارز است و هم دانشگاهیان وی را پذیرفته اند. در نهایت وی پذیرفت و آقای شهیدی را معرفی کرد. بعد همه به من می‌گفتند شما گفته بودید من وزیر هستم و چه گردید و گفتم که نظر تغییر کرده است. روز پنج شنبه بود که وی معرفی کرد و آقای شهیدی هم معرفی گردید و بعد اظهار کردیم از سر ما گذشته و پنج شنبه و جمعه به تفریح رسیدیم.

شنبه وی دو مرتبه امدند و برای صحبت در مورد وزرا آمدند و سر انجام گفتند در ضمن چون آقای شهیدی انصراف دادند ما دکتر غفوری فرد را معرفی می‌کنیم. من فکر کردم کس دیگری است چون در این مدت با من صحبت نکرده بودند. آقای هاشمی گفتند آقای دکتر جلو بیایید. ردیف جلو برای وزرا بود. من با تعجب اظهار کردم به من می‌گویند؟ شب به آقای دکتر گفتم من در مجلس نگفتم چون فکر کردن تضعیف شما باشد ولی من قبول نمی‌کنم. گفتند به چه سبب؟ اظهار کردم این چه نوع معرفی کردن است. چون وی انصراف دادند فلانی را معرفی کردیم. اظهار کردند از اول شما را می‌خواستیم ولی آقای هاشمی گفتند آقای غفوری فرد در مجلس باشند مفیدتر است.

در نهایت ما وزیر گردیدیم. تا ۶۴ وزیر نیرو بودید. ۶۴ تا ۶۸ کجا بودید؟شب‌ها خدمت امام رضا می‌رفتم و آخر هفته‌ها به دانشگاه مشهد می‌رفتم و تعلیم می‌کردم. بیکار بودم و تعلیم داشتم۶۸ هم نزد آقای هاشمی در تربیت بدنی رفتید. تا ۷۲ آنجا بودید و ۷۲ برای تربیت بدنی معرفی نشدید. من خود کناره گیری دادم. معرفی لازم نبود. من به آقای هاشمی رفسنجانی نامه درج کردم که من خسته گردیدم و اذن دهید به دانشگاه بروم و اقدامات علمی خود را انجام دهم.

سال ۶۰ نخستین بار کاندیدای ریاست جمهوری شدید که به توصیه آیت‌الله ربانی املشی بود. یک شبی شام می‌خوردم و ماه مبارک رمضان هم بود. وی با من ارتباط برقرار کردند و گفتند من می‌خواستم خواهش کنم فردا بروید و کاندیدای ریاست جمهوری بشوید. آخرین روز هم بود.

من واقعاً خنده‌ام گرفت. در این فکر هم نبودم. وی ۵-۴ سبب آوردند و یکی از این علل من را قانع کرد.

می‌گفتند هنوز مشخص نیست امام موافقت نمایند. چون وگرنه کاندیدای کلیدی ما شهید بهشتی از ابتدا بود. امام قبول کننده نبودند حتی پس از فرار بنی صدر هم قبول کننده نبودند و آقای رجائی آمدند. دو مرتبه هم شهید بهشتی بودند دیگر. این را هم موافقت نکردند، گفتند مشخص نیست که امام قبول کننده باشند یک روحانی رئیس‌جمهور گردد. دوم این که مشخص نیست حضرت آقا تندرستی کامل خود را به دست بیاورند که بتوانند مسئولیت‌های بزرگ برعهده دریافت کنند و سوم این که خوب نیست یک نفر کاندید باشد و چهارمین مورد که من را متقاعد کرد این بود که گفتند اگر تعداد کاندیداها زیادتر گردد خطر روی آقای خامنه ای کمتر می باشد. آن زمان آقای هاشمی رفسنجانی اظهار کردند که هر کسی کاندید گردد احتمال ترور او بالای ۵۰ درصد است.

نکته جالب بگویم که در خانواده ما بعضی جمع گردیدند و اظهار می کردند ما می‌خواهیم به فلانی رای بدهیم. ۶۴ تا ۶۸ کجا بودید؟

خواهر من می‌گفت هر کسی به محسن رای بدهد ضدانقلاب است. بیکار بودم و تعلیم داشتم

۶۸ در خانه به من محسن می‌گفتند.

آنان می‌گفتند ما محسن را ۴۰ سال است که می‌شناسیم.

وی می‌گفت ما آقای خامنه‌ای را ۱۴۰۰ سال است که می‌شناسیم.

آقای خامنه‌ای همان علی زمان است. سال ۷۶ گفتید باور نمی کردید آقای ناطق رای نیاورد ولی رای نیاورد. نه ظاهراً.

من فکر می‌کردم اگر باشم باید انرژی هسته ای باشم ولی وی خودشان گفتند من برای انرژی هسته ای می‌خواهم فلانی را .

ما آقای ناطق را چندین بار دعوت نمودیم و شخصاً چند بار خدمت وی رفتیم. نمی‌آیند. ما اینجا دو مرتبه می‌گوییم دوست داریم خدمت وی باشیم. وی هیچ تظاهری را قبول نمی‌کنند ولی پیشنهاد می کنم پیگیری کنید. من همچنان پیگیر هستم. وی تجربیات بسیار مفیدی دارند و جلساتی که خدمت وی داریم بسیار برای ما مفید است. جدای این که چه تفکراتی دارند به عنوان کسی که عرصه‌های متفاوت را تجربه نمودند و کسی که می‌توانند حرف می‌زنند.

هم اطلاعات مفیدی دارند و هم نظرات بسیار مفیدی دارند… چون امام مخالف بودند روحانیت رئیس‌جمهور گردد آقای غفوری فرد مقاله هایی بر علیه سازمان مجاهدین می‌نویسد و می‌خواهد ما را با اینها درگیر کند و صلاح نمی‌دانم و چاپ نمی کنم. این را چه کسی گفته است؟آقای . موسوی فتند.

سال ۵۸ بود که روزنامه جمهوری اسلامی چاپ گشته بود. تشکیلاتی نداشتند.

شب‌ها می‌نشستیم و ۸-۷ نفری چیزی می‌نوشتیم و فردا روزنامه چاپ می‌کرد.

خود شما هم به اقا رای دادید؟

چیزهایی که من می‌نوشتم را آقای موسوی چاپ نمی‌کرد. خودشان گفتند در شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی که شهید بهشتی و دیگران بودند، مطرح نمودند آقای غفوری فرد مقاله هایی می‌نویسند که ما را با سازمان مجاهدین خلق درگیر می‌کند و ما الان صلاح نمی‌دانیم با اینها درگیر شویم. بعد شما گفتید درگیر گردیدیم. من اظهار کردم از خیلی وقت پیش درگیر گردیدیم. الان وزارت بازرگانی دست اینها است. دانشگاه تهران یک سال دست سازمان مجاهدین خلق بود. من از سال ۴۱ با دانشگاه بود و دانشجو که بودم می‌خواستم دانشگاه بروم از خواهر یکی از مجاهدین که با من هم کلاسی دبیرستان بود نامه گرفتم که من را به دانشگاه تهران راه بدهند.

وی به من تلفن زدند و فرمودند آقای دکتر می‌خواستم از شما اذن بگیرم که نام شما را برای وزارت نیرو بدهم.

اصلا احتمال نمی دادم.

جزء کابینه آقای ناطق بودید؟

گفتم من شرایطی دارم که خدمتتان باید بازگو کنم و اگر قبول کردید من اقدام می‌کنم. گفتند اذن بدهید من نام شما را بدهم و هر شرطی شما دارا باشید من قبول می‌کنم..

نه فقط هیچکدام از شروط ما را نپذیرفتند لکن پیشنهادات و چیزهایی دادیم که بشدت زیر سؤال بردند.

به چه سبب نمی‌آیند؟

یکی از پیشنهادات من این بود که سازمان انرژی هسته ای از وزارت نیرو جدا نشود. اشتباه بزرگی بود که به عقیده من کردند و هزینه برای مملکت داشت.

سازمان تشکیلات فنی و مهندسی است و اینکه از وزارت نیرو جدا گردید.

(می‌خندد) این هم جالب است.

من این را جزء افتخارها خود می‌دانم که رسماً و شجاعانه بیان می‌کنم به فلانی رای دادم.

می‌توانستم بگویم به آقای احمدی‌نژاد رای دادم و کسی هم نمی‌دانست.

من می‌گویم این یک صداقت است و باید تائید گردد.

اخیراً همین سؤال را از من در مشهد پرسیدند و من قسمت دوم را بیان کردم و گفتند ما این قسمت دوم را نمی‌دانستیم. این را چه کسی گفته است؟

گفتم الان پشیمان هستم. این را بیان نمی‌کنند.

چه سالی بود؟

بین آن ۴ نفر کاندیدا که بودند آقای کروبی رادر حد ریاست جمهوری نمی‌دانستم، آقای احمدی نژاد را اصلا و ابدا در این حد نمی‌دانستم، آقای احمدی نژاد در جامعه نظام مهندسی که من دبیرکل بودم و وی عضو کلیدی هم نبودند و عضو علی‌البدل بود؛ برای همین در جمع کوچک هم برای شورای مرکزی رای نداشت. پیشتر هم گفتم و الان هم می‌گویم حجم ریاست جمهوری شدن نداشت و به همین سبب مشکلاتی ایجاد گردید. کسی کاری را قبول کند که حجم آن را نداشته باشد، همین مشکلات ایجاد می‌شود. آقای محسن رضایی هم بودند که بنده علاقه و ارادتمندم و فرد قوی می‌دانم ولی  خود من چند بار به وی توصیه نمودم خوب ترین جایی که می‌توانید باشید سپاه است و خودشان از سپاه بیرون آمدند. می‌توانستم یا رای ندهم و یا به آقای موسوی رای بدهم.

چاره‌ای جز این نداشتم برای این که هر کدام از آنان یک مشکلاتی داشتند.

به آقای روحانی رای دادم. در سال ۹۲ خود آقای روحانی هم با بنده مشورت کرد. پیش از این جریان هم با من مشورت کردند و نظرخواهی کردند. وی یک بار فرمودند بیایید حرف بزنیم.

آقای موسوی شما را برای وزارت نیرو دعوت نمود و یکسری شروط گذاشتید و پذیرفت؟

من خدمت وی رفتم و صحبت کردم. به نظر شما چه کسی باید کاندیدای ریاست جمهوری گردد؟ من گفتم آیت‌الله هاشمی رفسنجانی باید کاندید گردند. وی فرمودند اگر وی بیایند من نمی‌آیم.

من عقیده‌ام همان چیزی است که آن زمان بیان کردم و بعد فرمودند پس از وی چه کسی؟ گفتم پس از وی هم آقای ناطق نوری بیایند. هنوز هم همین را می‌گویم. وی فرمودند اگر وی بیایند من هم نمی‌آیم. گفتند پس از وی چگونه؟ اظهار کردم پس از وی ، جنابعالی و آقای ولایتی.

اکنون با چنین عقبه‌ای که با آقای موسوی داشتید، به چه سبب در سال ۸۸ به آقای موسوی رای دادید؟

(به آقای رئیسی. یعنی نظر شما عوض گردید. شما با آقای هاشمی خیلی رفیق بودید؛ به اندازه ای که می‌گفتند آقای هاشمی دایی شما است. وقتی استاندار خراسان شده بودم.

من نخستین استاندار بدون کراوات بودم و همه می‌گفتند پارتی دارد. گفتند آقای هاشمی رفسنجانی دایی وی است. وی یک بار به مشهد آمدند و من اظهار کردم می‌گویند شما دایی من هستید و من استاندار گردیدم؛ گفتند اگر من دایی شما نبودم الان نخست‌وزیر بودید. بعد شایعه کرده بودند ولی هیچ نسبتی با هم نداریم. خیلی محبت کردید؛ آرزوی توفیق برای شما دارم.

سال ۹۲ به چه کسی رای دادید؟

و از رای خود پشیمان نیستید؛

سال ۹۶ به چه کسی رای دادید؟

..