تاریخ: ۱۷:۳۲ :: ۱۳۹۷/۰۶/۲۷
شهریارِ ایران؛ هویت شهریار ایرانی بود و نه منطقه ای

روزنامه قانون – جواد رنجبر درخشی‌لر*:  زنده‌یاد استاد شهریار در بین شاعران معاصر جایگاهی بلند دارد. شعر و زندگی او برای میلیون‌ها ایرانی دوست‌داشتنی بوده و هست. محبوبیت مرکب شعر و زندگی در هر دوره برای تعداد انگشت‌شماری پیش می‌آید. ترکیب این دو، شاعر را از محافل ادبی و دانشکده‌ها و مجلات ادبی بیرون می‌برد و […]

روزنامه قانون – جواد رنجبر درخشی‌لر*:  زنده‌یاد استاد شهریار در بین شاعران معاصر جایگاهی بلند دارد. شعر و زندگی او برای میلیون‌ها ایرانی دوست‌داشتنی بوده و هست. محبوبیت مرکب شعر و زندگی در هر دوره برای تعداد انگشت‌شماری پیش می‌آید. ترکیب این دو، شاعر را از محافل ادبی و دانشکده‌ها و مجلات ادبی بیرون می‌برد و برای یک ملت به یک‌نماد مبدل می‌کند؛ از این‌رو شهریار از شعرای ملی ایران هست.

شهریارِ ایر ان

به معنای شاعری که یک ملت وی را می‌شناسد و دوستش دارد و قسمتی از مفاهیم مطلوب خود را در شعر شهریار جاری می‌بیند. شاعر ملی الزاما نباید مثل فردوسی شاعر قهرمانی، برتری و شاهان باشد. همان‌طور که سعدی به‌طور مشخص و معین چیزی در مورد ایرانیت نمی‌نویسد اما تمام مفاهیم و فضای شعر و نثر او ایرانی و ایرانشهری هست. سعدی را میتوان شاعر آداب ایرانی، حکمت ایرانی و عشق ایرانی لقب داد. شهریار نیز شاعر حس و عشق ایرانی معاصر هست. هرچند با این حال در شعر استاد شهریار گاه ملی‌گرایی به اوج می رسد؛ چنان‌که می فرماید: «ترکی ما بس عزیز هست و زبان مادری/ لیک اگر ایران نگوید لال باد از وی زبان» یا «اختلاف لهجه ملیّت نزاید بهر کس/ ملتی با یک زبان کمتر به یاد آرد زمان» این‌ها در اوج شعر ملی معاصر هست اما در نهایت وی شاعری سنتی هست که نمی‌تواند با تغییرات پیشرفته دوره پهلوی هم‌پا گردد. یا نمی‌خواهد که به گردونه تغییرات نو بیفتد. شهریار نماد ایرانیانی هست که سنت باشکوهی دارند اما در عشق و زندگی امروز با معیارهای مادی و پیشرفته شکست می‌خورند.

زبان فارسی، نخستین سبب ملی‌‌بودن شهریار

نخستین سبب برای ملی‌بودن شهریار بهره‌گیری او از زبان ملی هست. او سرایش شعر را با زبان فارسی شروع نمود و به طور مستمر یک شاعر فارسی بوده هست. شهریار پس از برگشت به تبریز در سال۳۲ خورشیدی بر اثر اصرار مادرش و رابطه با بعضی شعرای ترک‌زبان شعر ترکی هم سرود. بعضی از این شعرها شاهکارهای بی‌نظیری هست اما شهریار برخلاف بعضی از اشخاص و جریان‌ها، هیچ‌گاه از شعر ترکی به‌عنوان نماد هویت یا بهانه ای برای اکتساب موقعیت یا محبوبیت بهره دوئل. به طور اساسی هویت برای شهریار ایرانی و نه منطقه‌ای هست. در شعر دختر ترسا می‎فرماید: «متاب از روزن ای ماه شب‎افروزم چه اصراری/ که شمع کشته‎ام بینی و زندان غم افزایم/ به تبریز هست این زندان که در تهران نخواهی یافت/ غروب صبح تودیع و غروب شام یلدا را» این نوع حرف گفتن درمورد تبریز نشان می‌دهد که شهریار در پی هویت‌سازی از تبریز نیست.

شهریارِ ایر ان

حتی در هنگام ورود به تبریز در سال۳۲ و در مجلس تکریم باشکوه خود شعر فارسی «پر می‌زند مرغ دلم با یاد آذربایجان/ خوش باد وقت مردم آذربایجان» را می‌خواند نه شعری ترکی. در این شعر یک بیت درخشان‌تر هم وجود دارد: «تا باشد آذربایجان پیوند ایران هست و بس/ این گفت با صوتی رسا داد آذربایجان» این نگاه تا آخر عمر استاد ادامه دارد. در مراسم تجلیل از شهریار در سال۴۸ در سالن شیروخورشید تبریز، با حضور مرحوم استاد دکتر منوچهر مرتضوی، شهریار در غزلی می‌خواند: «باز یاران گوهر تمجید نثارم می‌کنند/ من نیم شایان تمجید شرمسارم می‌کنند/ دامنی گل کاشتم در باغ شعر پارسی/ گلبنانش گل به‌صد دامن نثارم می‌کنند» یعنی خودشان به روشنی خود را شاعر فارسی می‌دانند.فراتر از زبان(فارسی و ترکی) مفاهیم و محتوای شعر شهریار ایرانی هست.

به‌عبارت خوب تر فضای شعر شهریار حتی در شعرهای ترکی او سرشار از نشانه‌های ایرانی هست. استفاده از واژه «حتی» در این جمله نه نشانه تعجب من که برای زدودن سوءاستفاده‌هایی هست که از شعر و زبان ترکی در این دوره می‌شود. جای تعجب ندارد که شاعر ایرانی دو زبانه در هر دو زبان اندیشه خود را متجلی کند و از وسیله زبان برای ساختن فضاهای شعری خود بهره ببرد اما بعضی اشخاص صرف زبان را نشانه هویت می‌دانند. این نادرست‌ترین برداشت و فهم از شعر و ادبیات هست. شهریار اگر به زبان دیگری هم شعر می‌سرود همین مفاهیم ایرانی را بازگو می‌کرد. از مفاهیم فرهنگی و اندیشه سایر ملت‌ها و قوم‌ها در شعر شهریار نشانه‌ای وجود ندارد. او به طور مستمر در طول زندگی خود یک‌شاعر ایرانی شیعه بوده هست. امروز متاسفانه در جریان غالب جعل و تحریف، شهریار را یک‌شاعر ترک قلمداد می‌کنند. او هیچ تناسبی با ادبیات ترک نداشته هست.

شهریارِ ایر ان

بعضی برای اصرار بر اينكه او تنها تركي شعر مي‌گفته هست حتی گاه شعرهایی به زبان او می‌سازند و در فضای بی‌صاحب مجازی پخش می‌کنند. این تحریف‌ها امکان دارد در آینده چهره مخدوشی از استاد شهریار بسازد. لازم هست خانواده و دوستداران او در مقابل این جریان بایستند. به طور مثال استاد دو شعر دارند که در آن‌ها سفرهای خیالی به شوروی و ترکیه کرده‌اند. هر دو سرشار از نشانه‌های ایرانی. در قصیده سفر به شوروی می‎گوید: «ما از دیار عشق و گل و بلبل رسیدیم/ با تحفه تحیت و با صیحه سلام» پس از آن ادامه می‌دهد: «از بارگاه سعدی و حافظ برآمدیم/ آورده با تولستوی و لرمانتوف این پیام» در شعر سفر به ترکیه این نشانه‎ها به اوج می‎رسد. می‎فرماید: «کشور ملت هم کیش و جوار ایران» یعنی دو ملت که دین مشترک دارند و همسایه هم می باشند. نمی‌گوید یکی هستیم. دو ملتیم اما دین مشترک داریم. در بیت دیگری این دو ملت‌بودن را درخشان‌تر می‌فرماید: «هیچم از غربت و بیگانگی احساسی نیست/ گویی از کشور خود پا ننهادیم به در» یعنی ما کشوری داریم و آن‌ها هم کشوری اما اشتراک‌ها چنان هست که گویی از کشور خود بیرون نرفته‌ام. روشن هست که مایه‌های فرهنگی دو کشور یکی هست و به ایرانشهر برمی‌گردد.

حتی علی رغم پان‌ترکسیم قوی هنوز نتوانسته‌اند این زیربنای فرهنگی ترکیه را از بین ببرند. یا در بیت‌های دیگر دو مرتبه بر دو ملت جدا اما همراه تاکید می‌کند: «مارش ترکیه و ایران همه‌جا دوش‌به‌دوش/ می‌نوازند به شانی و شکوهی در خور/ گوئیا ملت ترکیه و ایران آن‌روز/ دو برادر که در آغوش هم آرد سر و بر» در یک بیت این تفاوت را با تاکید بر دوستان ایرانی خود برجسته‌تر می‌سازد. او همه ایرانیان را یک‌سو می‌نهد و می‌گوید: «از پس عارف و لاهوتی و عشقی من نیز/ چارمینم که به ترکیه گرفتیم مقر» اما در سال‌های موخر یک‌شعر به زبان ترکی با این عنوان در شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست می‌شود که سرشار از نشانه‌های پان‌ترکیستی هست و آن را شعر شهریار می‌نامند. افزون بر اینکه اندیشه شهریار فراتر از قوم‌گرایی بوده هست. این جعل‌ها نشان می‌دهد دست قوم‌گرایان سخت تهی هست و برای درست‌کردن سابقه فرهنگی احتیاج دارند تا شهریار شاعر ملی ایران را به خود منتسب کنند.

نبود ریشه‌های قومیتی در اشعار شهریار

شهریار جلد نخست حیدربابا را در سال۳۲ و جلد دوم آن را در سال۴۵ چاپ می‌کند. در این دو کتاب و علاوه بر این نخستین غزل ترکی استاد در سال۴۲ با باخبر «چوخلار اینجیک دی که سن اونلارا ناز ایله میسن» که بسیار لطیف و سرشناس هست هیچ نشانه‌ای از مسئله هویت قومی دیده نمی‌شود. افزون بر مایه و واژگان فارسی مثل چهارشنبه‌سوری یا شخیدن و صدها نمونه دیگر این شعرها سرشار از حس‌های لطیف روستایی، زندگی آسان، انسانیت و نوستالژی هست. شاعری چون شهریار که حدود ۳۳سال در تهران با بزرگان ادب و اندیشه و هنر ایران زندگی کرده بود، می‌توانست آن‌نگاه ژرف انسانی را به زندگی آسان روستایی بکند و از آن شاهکاری چون حیدربابا خلق کند. شاید اگر آن تجربه زندگی شهری و آن مکاشفه‌ها نبود نگاه شهریار به زندگی روستایی چنین لطیف و اثر بخش نمی‌شد و در نهایت یک روایت آسان و کلیشه‌ای از روستا به دست می‌آمد.

شهریارِ ایر ان

فرهنگ و تمدن ایرانشهری در اشعار شهریار

شاید در مقابل ادعای ایرانی‌بودن شعر و اندیشه شهریار این سوال مطرح گردد که آیا استاد شهریار در شعر خود تاکیدی بر ایرانیت کرده هست؟ جواب مثبت هست. دو نکته در این بین لازم هست گفته گردد؛ نخست اینکه در دوره زندگی شهریار مسائل ملی واضح تلقی می‌شده هست. در آن زمان مثل اکنون جریان‌های تحریف‌گر و تفرقه‌اندازِ قوم‌گرایی در ایران مطرح نشده بودند و ایران و ایران‌دوستی نفی نمی‌شد. در نتیجه لازم نبود وی روزانه و هرشب در مورد مساله‌ای واضح صحبت کند. افزون بر این شهریار شاعر اجتماعی و سیاسی نیست. ایرانی بودن شعر شهریار را باید از درون تلميحات شعری او و واژگان و معانی شعرش یافت.

در این جست‌وجو نخستین دستاورد ارادت استاد شهریار به حافظ هست. می‌فرماید: «ثناخوان توام تا زنده‌ام اما یقین دارم که حق چون تو استادی نخواهد گردید ادا حافظ» این مضمون مکررا در شهر شهریار تکرار می‌شود. ارادت به حافظ تا آخر عمر با شهریار هست. در شعر به اسم «خطی به خون شباب» که از آخرین شعرهای استاد هست مصرع «اگر شراب‌خوری جرعه‌ای فشان بر خاک» را می‌آورد. در شعرهای «در حافظیه شیراز» و «در آرامگاه حافظ» و «خداحافظ حافظ» که در سال۴۶ در شیراز سروده‌ هست این ارادت و این پیوند به اوج می‌رسد. علاوه بر این تلمیحات ایرانی از فرهنگ و تمدن ایرانشهری بویژه از شاهنامه فردوسی در شهر شهریار زیاد هست. در همان شعر آخر عمر خطی به خون شباب که شعری در مورد مرگ هست با این باخبر «به خاک ما گذری کن چو گل گریبان چاک/ که بی توبا دل صد چاک می‌رویم به خاک» هم اشاره‌ای ایرانی وجود دارد. می‌فرماید: «ز تخت و تاج فریدون چه حکمتی به از این/ که کاوه داد دل خود ستاند از ضحاک» صدها از این اشاره ها در شعر شهریار هست.

این مطلبو از دست ندید!  محافظت و حفظ طبیعت مجازات شکارچیان

در جواب به نامه معشوقه‌اش در سال۴۷ می‌نویسد: «روح سهراب جوان از آسمان ها هم گذشت/ نوشدارویش هنوز از پی دوان هست ای پری» یا در بیت سرشناس و ضرب‌المثل شده می‌فرماید: «نوش‌دارویی و پس از مرگ سهراب رسیدی/ سنگ‌دل این زودتر می‌خواستی اکنون چرا؟» در شعری برای خانم مرحوم استاد صبا، پس از درگذشت صبا، می‌نویسد: «نه ایرج به‌جای بماند نه سلم و تور/ دیگر به تخت و تاج فریدون چه می کنی؟» یا «بفر دولت داد هست کز گردون امان دادند/ ستون تخت جمشید و رواق طاق کسری را» یا در غزل «غزال و غزل» می‌فرماید: «غم به رویین تنی جام می‌انداخت سپر/ غم مگو عربده با رستم زالی کردیم» در شعر ترکی شهریار نیز مفاهیم و نشانه‌های ایرانی غالب هست.

سهندیه یک‌شاهکار بی‌بدیل هست. اگر این شعر را برای کسی که هیچ‌چیزی از زبان ترکی نمی‌داند، بخوانید به وجد می‌آید. این شعر به طور اساسی موسیقی هست و تصویر‌گری بی نظیری هست. … یک امید درونی و بسیار روشن در این شعر وجود دارد. یک‌نوع اعتماد به طبیعت، شکوه طبیعت. طبیعت پناهگاه امنی می‌شود برای آدم و همه این‌ها بدون ذره‌ای ابتذال و واپسگرایی. این شعر هم حافظ دارد و دماوند. به طور اساسی معانی و موسیقی این شعر را فارغ از زبان در کنار خوب ترین آثار ادبی ایران قرار می دهد.

شهریارِ ایر ان

تاثیر شهریار از شاهنامه

روشن هست کسی که شاهنامه نخوانده باشد، در فرهنگ ایران مطالعه وسیع نداشته باشد و به این فرهنگ علاقه نداشته باشد توان ندارد این مفاهیم را در شعر خود با این ظرافت و زیبایی بیاورد. بعضی شخصیت‌ها و مفاهیم باستانی ایران در شهر شهریار دو مرتبه زاده می گردد و زندگی دیگری پیدا می نماید. به طور مثال آتشکده مکررا و مکررا در شعر استاد شهریار به کار رفته هست. به عقیده من یکی از خوب ترین آن‌ها اشعاری هست که استاد در مورد مرحوم استاد ابوالحسن صبا گفته هست: «تو که آتش‌کده عشق و محبت بودی/ چه بلا رفت که خاکستر خاموش شدی» یا در شعری، که به اشعار ملی فردوسی نزدیک هست، می‌فرماید: «فلک یک چند ایران را اسیر ترک و تازی کرد/ در ایران خوان یغما دید تازی و ترکتازی کرد/ وطن‌خواهی در ایران خانمان بر دوش گردید چندی/ بجز در سینه‌ها آتش‌کده خاموش گردید چندی» در خرداد سال۴۹ در سالن شیر و خورشید ارومیه استاد شعر رضايیه را می‌خواند.

در این شعر مفاهیم ایرانی به اوج می‌رسد. در ابتدا می فرماید: «معنی دهقان ایران قدیمند این گروه» می‌دانیم که دهقان‌ها نه‌تنها طبقه با اهمیت اجتماعی و اقتصادی ایران باستان و هزاره پس از هجوم عرب‌ها بوده‌اند لکن این طبقه نقش پررنگی در استمرار فرهنگ ایرانشهری داشته هست. فردوسی یکی از دهقانان بود. در ادامه این شعر استاد شهریار به تفاوت مردمان ارومیه می‌پردازد. « «و آنچه در این خطه کرد و آسوری و ارمنی هست/ جمله ایران نژادند و ایرانی‌تبار/ با اقلیت‌ها خلافی نیست در ایران از آنک/ مهد عرفان هست و اقلیم محبت این دیار» این‌بیت‌ها احتیاج به توضیح ندارد. یک اندیشه ملی ناب هست. در انتهاء هم می‌فرماید: «نوع خود را محترم می دار و با عشق میهن/ هر که این‌جا زاده و پرورده ایرانی شمار»

شهریارِ ایر ان

رویکرد شهریار به ادبای ایرانی

در انتهاء هم می‌فرماید: «نوع خود را محترم می دار و با عشق میهن/ هر که این‌جا زاده و پرورده ایرانی شمار»این اشاره‌ها فقط به دوره باستان و شاهنامه نیست. می‌فرماید: «صفای دوستی شهریار و هم‌کاران/ حدیث شیخ بهایی و میرداماد است» این اشاره نماد پیوندی هست که در میان ایرانیان وجود دارد. شهریار هیچ‌گاه از این اشاره‌ها به دیگر قوم‌ها و شخصیت‌های آنها نمی‌کند. پیوند شهریار با شاعران و نویسندگان ایرانی هیچ‌گاه قطع نمی‌شود. جای تعجب هم ندارد. او یک شاعر ایرانی هست. اگر حافظ و فردوسی در شعر قدیم مونس ابدی او می باشند و اگر از شیخ بهایی و میرداماد حرف می‌گوید در زندگی خودنیز با هر چه شاعر و نویسنده طراز اول هست همنشین و رفیق هست. یکی از آن‌ها مرحوم نیما یوشیج هست. یکی از زیباترین غزل‌های شهریار آن هست که در مورد نیما یوشیج گفته هست: «نیما غم دل گو که غریبانه بگرییم» در این غزل همدلی و هم سرنوشتی خیز می زند. یک همدلی ایرانی. در سوگ نیما هم می‌نویسد: «رفت آن کو پدر شعر نوین ما بود» دو مرتبه بر ما به عنوان فارس زبان‌ها تاکید می‌کنند. در بیت دیگری می‌گوید: «سینمای ادبیات نوین ما را/ صحنه‌پرداز درخشنده‌ترین سیما بود» و در بیت دیگر «من به گهواره حافظ که چو طفل نازم/ خواب افسانه ربود و عجبم رویا بود» به‌نظر می‌رسد همین یک‌بیت برای نشان‌دادن استمرار فرهنگ ایرانی و جایگاه استاد شهریار در آن کافی هست.

شهریار نه فقط حق بزرگان را ادا می کند لکن از جانب آن‌ها نیز به عنوان شاعری یگانه و بزرگ پذیرفته می‌شود. متاسف هستم که این اظهارات را به زبان می‌آورم اما عده‌ای که شب و روز داد می‌زنند که آذربایجانی‌ها تحقیر می‌شوند. آن دسته از کسانی که چنین سخنانی را می‌گویند باید مقداری مطالعه کنند و نگاه کنند که چه طور یک‌شاعر جوان تبریزی به مدد استعداد خود در مهم‌ترین جمع‌های پایتخت آن‌هم در صدر مجلس می‌نشیند. دوستان شهریار مهم‌ترین آدم‌های زمان می باشند. استادان بزرگ و تکرارنشدنی مثل صبا، بهار، عارف قزوینی، ایرج میرزا و دیگران. سرشناس هست که ایرج‌میرزا به شهریار می‌گوید: «شما از ماها نیستید. در ردیف حافظ بزرگ هستید». ده‌ها تایید از این نوع وجود دارد. به طور اساسی انسان‌های فرهیخته ایرانی کاری به مفاهیم سخیف نژادی و قومی ندارند. فرهنگ ایرانی فراتر از این مباحث هست. زندگی شهریار در تهران یکی از اسناد این ادعاست. وی در تهران به عنوان یک شاعر جوان ایرانی پذیرفته‌شده بودند. حتی گفته می‌شود زنده‌یاد عارف قزوینی، شاعر میهن پرست، تا مدت‌ها نمی‌دانسته که شهریار آذربایجانی هست.

شهریارِ ایر ان

ارزیابی اصالت شعر تورکون دیلی

افزون بر شعرهای غیرواقعی که به استاد منتسب می‌کنند شعری به اسم «تورکون دیلی»(زبان ترک) در مجموعه آثار وی وجود دارد که به قبله قوم‌گرایان مبدل شده هست. این شعر، حتی اگر از خود استاد باشد، با دیگر آثار وی همپا و متناسب نیست. نخست آن که نفی خود شاعر هست. می‎فرماید: «تورکون دیلی تک سئوگیلی ایسته کلی دیل اولماز» یعنی مثل زبان ترکی زبانی دوست‎داشتنی وجود ندارد. این را به عنوان یک احساس محلی می‎توان قبول کرد اما از یک شاعر بزرگ که زیادتر اشعارش فارسی هست قابل قبول هست؟ از این که درگذریم چه طور می‎توانیم قبول کنیم شاعری که شب‎وروز حافظ می‎خواند و خود را پیرو او می‎داند بگوید: «فارس شاعری چوخ سؤزلرینی بیزدن آپارمیش» یعنی شاعر فارس زیادتر حرف‌هایش را از ما برده هست.

افزون بر نفی خود شاعر باید گفت که این تقسیم‌بندی‌ها در شان شاعری بزرگ چون شهریار نیست. مشکلات معنایی این شعر به همین‌جا ختم نمی‌شود. در این شعر فولکلور ادبیات دانسته شده هست! این مدعا از شهریار فرهیخته بسیار بعید هست. لحن بقیه شعرهم چندان وزین و سنگین نیست. عباراتی مثل «زیرزیبیل»(آت‌آشغال) یا «مس سن، آبالام، هر ساری کؤینک قیزیل اولماز»(مس هستی، بچه‌جان، هر پیراهن زردی طلا نیست) یا «چوخ قیسسا بوی اولسان اولیسان جن کیمی شئیطان»(اگر قدت کوتاه باشد مثل جن هستی) یا «یا چوق دا اوزون اولما کی اوزوندا عاغیل اولماز»(خیلی هم بلند نباش که بلند عقل ندارد) در شعر شهریار، مشابه همه شعرا، گاه بیت‌های ضعیف دیده می‌شود اما این شعر که مدعا می‌شود در سال۴۸ سروده شده هست، به‌طور کلی ضعیف هست. آیا امکان دارد شهریار شوخی کرده باشد و در محفلی آن را به زبان آورده باشد و یکی نوشته باشد؟ از شاعر سهندیه یا حیدربابا یا علی ای همای رحمت چنین شعری بعید هست.

شهریارِ ایر ان

عشق ایرانی

نکته جالبی که در زندگی استاد شهریار وجود دارد عشق وی هست که آن را عشق ایرانی می‌نامم. شهریار عاشق دختری بوده هست که آن دختر به زور و قلدری زن حاکم مازندران می‌شود. در این‌جا هیچ نوع جنگ‌وستیز از سوی شهریار وجود ندارد. از آن‌نوع جنگ‌هایی که در داستان‌های عاشقانه غربی می‌بینیم؛ با انتهاء تراژیک. شهریار معشوق را مایملک خود نمی‌داند. حتی اهتمام نمی‌کند با او فرار کند. این نوع برخورد با مسئله یک روش ایرانی هست. در داستان های عاشقانه دیگر ملت‌ها یا عاشق کشته می گردد یا معشوق خودکشی می کند یا هر دو از بین می‌روند و در نهایت عشق با خون پیوند می‌خورد. با دانستن تمام نکات فوق می‌توان به قطعیت گفت که شهریار یک شاعر ملی بوده که دل در طلب میهن خود داشته هست و با هیچ‌گزاره‌ای نمی‌توان وی را منتسب به قوم‌گرایی دانست.

* محقق فرهنگی