گروه: بلیط
تاریخ: ۱۱:۵۹ :: ۱۳۹۷/۰۷/۲۳
سید کجایی که بینوایان را توی هتل «اسپیناس پالاس» کُشتن؟

    جواد طوسی؛ به شخصه اعتقاد دارم بدترین و کثیف‌ترین شکل پول درآوردن در شرایطی متصور هست که یک جامعه با بحران روبه‌رو باشد. واقعا کسانی که در چنین وضعیت و احوالی به خودشان اذن دوشیدن خلق‌الله را می‌دهند، چه باید اسم نهاد؟   قطعا آن‌ها به این منطق افلاطونی اعتقاد راسخ دارند: «بابا […]

سید کجایی که بینوایان را توی هتل «اسپیناس پالاس» کُشتن؟     جواد طوسی؛ به شخصه اعتقاد دارم بدترین و کثیف‌ترین شکل پول درآوردن در شرایطی متصور هست که یک جامعه با بحران روبه‌رو باشد. واقعا کسانی که در چنین وضعیت و احوالی به خودشان اذن دوشیدن خلق‌الله را می‌دهند، چه باید اسم نهاد؟   قطعا آن‌ها به این منطق افلاطونی اعتقاد راسخ دارند: «بابا کی به کیه؟ تا تنور داغه بچسبون!» یکی توجیهش این هست که «زندگی در این آشفته بازار خرج داره!» دیگری که دوتابعیتی شده، دلواپس زن و فرزندانش هست که آن‌ها را در کشور غریب کاشته و آمده برای‌شان یک لقمه نان حلال و حرام جور کند و از دل‌نگرانی بیرون بیاوردشان! خداوکیلی، این طور مواقع دل‌تان به عنوان یک ایرانی برای این همنوعان جلای میهن کرده نمی‌سوزد و نمی‌گویید بمیرم برای غریبی‌تان؟!

واقعا کسانی که در چنین وضعیت و احوالی به خودشان اذن دوشیدن خلق‌الله را می‌دهند، چه باید اسم نهاد؟   قطعا آن‌ها به این منطق افلاطونی اعتقاد راسخ دارند: «بابا کی به کیه؟ تا تنور داغه بچسبون!» یکی توجیهش این هست که «زندگی در این آشفته بازار خرج داره!» دیگری که دوتابعیتی شده، دلواپس زن و فرزندانش هست که آن‌ها را در کشور غریب کاشته و آمده برای‌شان یک لقمه نان حلال و حرام جور کند و از دل‌نگرانی بیرون بیاوردشان! خداوکیلی، این طور مواقع دل‌تان به عنوان یک ایرانی برای این همنوعان جلای میهن کرده نمی‌سوزد و نمی‌گویید بمیرم برای غریبی‌تان؟!یک زمانی در سال ۱۳۵۲ که پوشش لوکس دادن به هنر مد شده بود، جلوی در تالار رودکی پیشین (وحدت فعلی) امیر نادری را با شلوار و کاپشن جین رنگ و رو رفته نگاه کردم که می‌خواست برود داخل فیلم خودش، «تنگسیر» را در «جشن سپاس» ببیند. مردی که جلوی در ایستاده بود، نادری را نشناخت و تصورش این بود با یک انسان علاف عشق سینما روبه‌روست. روی همین اصل دستش را جلو آورد و به وی با صدای بلند گفت: «آقا کجا؟» نادری از همه جا بی‌خبر که انتظار چنین برخوردی را نداشت، به آن مامور تشریفات گفت: «من کارگردان این فیلمی‌ام که قراره نمایش داده بشه.» » طرف با خونسردی کامل به وی گفت: «هرکی می‌خوای باش، لباس اسموکینگ!» این سفارش آمرانه برای فیلمسازی که به بی‌قید و بندی در لباس پوشیدن و فرار از پوشش رسمی سرشناس بود حکم توهین ناموسی را داشت.

در «جشن هنر» شیراز هم با آن مهمان‌های جورواجور بیگانه نوع دیگری از این هنر لوکس و- به اصطلاح- آوانگارد را شاهد بودیم. اما با همه این تضاد‌های درونی و بیرونی و اتیکت زدن به هنر و خاص کردن مخاطبینش در برخی از محافل و جشن‌ها و جشنواره‌ها، لااقل آن سامانه در افق دید و سیاست‌های فاز به مرحله‌اش، اصرار بر متمایل شدن به مناسبات لوکس (در قالب مدرنیته) داشت. البته گاهی هم از سر لطف دستی سر و گوش طبقات پایین می‌کشید و برنامه «هنر برای مردم» از آن جمله بود که عموما چند خواننده دست‌چندم در آن حاضر بودند و مجری‌اش هم خانم فروزنده اربابی بود.

منتها پارادوکس غریب جامعه فعلی ارزشی ما – آن هم در این دوران اوج تحریم و بایکوت جهانی و وضعیت قمر در عقرب اقتصادی و سیر صعودی و بی‌امان خط فقر – در جایی هست که بعضی‌ها در مقام روشنفکر و هنرمند اصلا کاری به این وضعیت بحرانی که گریبانگیر بخش قابل ملاحظه ای از اقشار متفاوت جامعه شده، ندارند و در بیلبورد‌های درون‌شهری و اتوبان‌ها مبلغ «هنر اشرافی» هستند. با این جواز هنرمندانه و وجدان بیدار بیدار، این دوستان خوب بلدند «بینوایان» را «بانوا» کنند و تئاتر موزیکال در هتل ۶ ستاره «اسپیناس پالاس» راه بیندازند و با فروش بلیت ۱۸۵ هزار تومانی در کوهپایه‌های «سعادت‌آباد»، سعادتمند گردند.     آن دیگری که یکی، دو سال پیش در همین تالار اتحاد «می‌سی‌سی‌پی نشسته می‌میرد» را با بلیت ارزان‌تری چندین ماه روی صحنه برد، دو مرتبه بدش نمی‌آید از این بلبشو طرفی ببندد و همان نمایش را با بلیت ۱۸۰ هزار تومانی روی صحنه ببرد. به گفته اون لاته، «بابا خداتونو شکر!» انسان عقده‌ای نیستم، ولی در این سیر فزاینده فقر و پریشانی، بولد کردن هنر انحصاری و جار زدن «با پول‌ها کباب، بی‌پول‌ها دود کباب» چه فضیلتی دارد؟ البته شماری از تماشاگران این تئاتر‌های لوکس خیلی هم وضعیت اقتصادی روبه‌راهی ندارند، ولی حاضر هستند نظیر هندی‌ها از نان شب‌شان بزنند و بیایند نوید محمدزاده و پارسا پیروزفر و سحر دولتشاهی و ویشکا آسایش و…     این قسمتی از حرف‌های شکرخدا گودرزی، کارگردان تئاتر و بازیگر سینما و تلویزیون هست که نمایش «سهروردی» او چند ماه قبل روی صحنه بود. « قرار نبود در جمهوری اسلامی مدیرانی دارا باشیم که با جیب مردم به وضعیت آن‌چنانی برسند.     ما اشرافی‌گری، پنت‌هاوس، ماشین و ساختمان‌های آن‌چنانی نمی‌خواستیم. این روحیه اشرافی‌گری الکی در خیلی جا‌ها قابل رویت هست. اشرافیت در جامعه ما ریشه‌اش کنده نشده و متاسفانه در حال رشد هست…»

این مطلبو از دست ندید!  گزارش AFC از روند بلیت فروشی برای مسابقات جام ملت های قاره آسیا ۲۰۱۹

»جدا از تئاتر، در حوزه سینما نیز این نگاه از سر شکم‌سیری و بی‌تعهدی نسبت به جامعه و اقشار آسیب‌پذیرش به صورت واضح رویت می‌شود.     در کنار فیلم خوب و قابل دفاع «مغز‌های کوچک زنگ‌زده» هومن سیدی که نگاهی روانکاوانه و آسیب‌شناسانه به قشر فرودست و مطرود و به هرز رفته جامعه دارد، شاهکار خانم تینا پاکروان را هم داریم. این را بدون حب و عداوت و غرض‌ورزی می‌گویم که «لس‌آنجلس تهران» یکی از بی‌سروته‌ترین و غیرقابل تحمل‌ترین فیلم‌هایی هست که طی این چهل سال دیده‌ام. واقعا از ساخت و تولید چنین فیلمی حیرت‌زده گردیدم. اما بیشتر از همه تاسفم برای بازیگر با استعدادی بود که زمانی برای خودش دیدگاه و عقیده و تعهدی داشت.   آیا این همان پرویز پرستویی هست که در اوایل انقلاب در نمایش‌های «معدن»، «پتک» و «شب در حلبی‌آباد» بهزاد فراهانی بازی کرده و آن‌گونه در فیلم‌های «دیار عاشقان» حسن کاربخش، «آدم برفی» داوود میرباقری، «لیلی با من است» و «مارمولک» نهایت تبریزی، «مرد عوضی» و «مومیایی ۳» و سریال «زیر تیغ» محمدرضا هنرمند، «آژانس شیشه‌ای» ابراهیم حاتمی‌کیا، «بید مجنون» مجید مجیدی و «دیوانه‌ای از قفس پرید» احمدرضا معتمدی و «قاتل اهلی» مسعود کیمیایی خوش درخشیده هست؟

مرجع: اعتماد