تاریخ: ۱۱:۴۱ :: ۱۳۹۷/۰۸/۲۹
روشنفکران تمایز چپ و رادیکال را نمی شناسند/ توسعه نایافتگی ما و ارزش داوری

به گزارش راهنمای سفر من به نقل از ایکنا؛ مراسم پرده برداری از کتاب «خرد و توسعه» نوشته رضا داوری اردکانی، ریاست فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایران، شب گذشته، ۲۸ آبان‌ماه، در موزه کتاب و میراث مستند ایران با حضور جمعی از اندیشمندان برگزار گردید. بیژن عبدالکریمی، دانشیار گروه فلسفه دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران […]

به گزارش راهنمای سفر من به نقل از ایکنا؛ مراسم پرده برداری از کتاب «خرد و توسعه» نوشته رضا داوری اردکانی، ریاست فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایران، شب گذشته، ۲۸ آبان‌ماه، در موزه کتاب و میراث مستند ایران با حضور جمعی از اندیشمندان برگزار گردید.

بیژن عبدالکریمی، دانشیار گروه فلسفه دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران شمال یکی از سخنرانان این مراسم بود که موضوعات خود را در سه کانون عرضه کرد.    در ادامه تفضیل اظهارات وی از نظر می‌گذرد؛   در این دقیقه های اندک، منحصرا می‌خواهم به طرح شتابان سه نکته پرداخت کنم: در سال‌های موخر مراسم‌های متعددی برای تکریم داوری، به منزله نمادی از فلسفه در کشور گرفته شده هست؛ شأن و جایگاه داوری در میان ما به وسیله شأن، ارزش و جایگاه فلسفه هست و این دو با یکدیگر در زمانه ما پیوند خورده هست.     حال سوالم این هست: آیا به راستی تکثر این مراسم حکایت از استقبال از داوری و فلسفه دارد؟ بی‌تردید در این سال‌ها استقبال از داوری و نیز فلسفه زیادتر شده هست. حتی ما به ارزش توجه به فلسفه از جهانیان جلو زده‌ایم و به جای روز فلسفه هفته فلسفه می‌گیریم. سومین پنج‌شنبه از ماه نوامبر هر سال، برابر با آخرین پنجشنبه آبانماه روز فلسفه هست. حتی خود بنده با حلقاتی مطالعاتی مواجهه داشته‌ام که داوری‌خوانی می‌کنند اما بنظرم داوری، و تو بیان کن فلسفه، هنوز در میان ما غریب و خارجی هست و ندای فلسفی او و ندای فلسفه به گوش‌ها نمی‌رسد و اگر برسد، شنیده نمی‌شود و اگر شنیده گردد بر جان‌ها نمی‌نشیند.
سبب این ادعای من این هست: الف. بخش اعظم جامعه، یعنی توده‌ها که اهل فلسفه نیستند. سیاست و نهاد قدرت ما درکی بویی از فلسفه نبرده و دقیقاً محل نقد فلسفه و اهل فلسفه هست، اما هیچ گوش شنوایی در حوزه سیاست برای اندیشه و فلسفه دیده نمی‌شود: غربت داوری در میان اهل سیاست به زبان خودش این چنین هست که در صفحه ۲۵ کتاب می‌گوید «در هر کشور توسعه‌نیافته جامعه‌شناسان، سیاست‌مداران، نویسندگان و شاید فیلسوفانی باشند که تاریخ اروپا را درک می‌کنند و با راهی که پیموده هست، آشنایی دارند، اما آن‌ها طبق معمول حتی اگر سیاست‌مدار باشند در کشور خود غریب و مهجورند. نه اینکه ضرورتاً با آنها بدرفتاری گردد، چه‌بسا که بسیار محترم و معزز باشند، اما سخنشان چنان‌که باید فهمیده نمی‌شود».     نقد رادیکال سیاست را نیز این طور در صفحات ۲۳ و ۲۴ بیان کرده و آورده هست «این درست هست که می‌گویند اعتماد به نفس شرط انجام دادن درست کار‌ها هست اما اعتماد به نفس با درک درست کار‌ها مناسبت دارد. اگر این اعتماد به نفس چندان شدید باشد که صاحبش خود را به هر کاری توانا بداند دیگر آن را اعتماد به نفس نباید دانست و اسم دیگر باید بر آن نهاد و برای صاحبش فکری باید کرد. گفتن «نمی‌توانم» هم اگر از سر نومیدی و ناتوان انگاشتن خود باشد، نتیجه‌اش سستی و اهمال کاری هست. در شرایط توسعه‌نیافتگی باید این تذکر حاصل گردد که بدانند چه شده هست و به چه سبب از عهده زیادی از کار‌ها برنمی‌آیند. شاید به شرایطی پی ببرند که با فراهم شدنشان قدرت هم حاصل گردد، اما خدا نکند که توهم همه‌توانی غالب گردد. وهم همه‌توانی این هست که هر چیزی را به هر صورتی که بخواهند درمی‌آورند و دیده‌ایم کسانی در عین بی‌خبری از ماهیت امور و سازمان‌های جهان جدید، می‌پندارند و مدعی‌اند که می‌توانند صفت ها ذاتی امور را سلب کنند و به آن امور ماهیت دیگر ببخشند».
اما شاید استقبال از فلسفه و اندیشه و داوری را باید در میان روشنفکران و حوزویون و دانشگاهیان و فرهیختگان جامعه جست‌وجو کرد؛ اما جامعه نخبگانی نیز چندان سر مِهر با داوری ندارند. زیادی از آن‌ها داوری را ایدئولوگ قدرت سیاسی و مسبب وضع موجود و تدوین‌کننده و توجیه‌کننده سیاست‌های نظام سیاسی کشور برمی‌شمارند. وی در نقد رادیکال سیاست آورده هست: «جهان توسعه‌نیافته قدرت عجیبی در بزرگ کردن و بزرگ جلوه دادن مسائل کوچک و بی‌اهمیت دارد و همه یا زیادتر وقتش مصروف همین کار‌های بی‌اهمیت می‌شود و شاید برای انجام دادن هر کار بی‌اهمیتی زیادتر از آنچه که برای کار‌های بزرگ لازم هست، وقت و نیرو صرف کند.     وی در نقد اندیشه ایدئولوژیک سیاست می‌نویسد: «از سال‌ها پیش این اختلاف در جهان و در کشور ما بوده هست که آیا توسعه سیاسی تقدم دارد یا توسعه اقتصادی؟ این بحث در شرایطی پیش آمده هست که هنوز آشکار نبوده هست که توسعه چیست و چه طور ممکن می‌شود و آیا راه یا راه‌هایش را یافته‌ایم که بتوانیم یکی را بر دیگری مقدم بداریم؟ راستی آیا مشکل ما این هست که هنوز میان توسعه سیاسی و اقتصادی انتخاب نکرده‌ایم؟ در این قبیل بحث‌ها گاهی نشان توجیه وضع توسعه‌نیافتگی پیدا هست. کسی که می‌گوید تا توسعه سیاسی نباشد توسعه اقتصادی هم حاصل نمی‌شود، می‌خواهد بگوید سیاست قهر و استبداد محصول توسعه‌نیافتگی هست و آنکه توسعه اقتصادی را مقدم می‌داند باید فکر کرده باشد که این توسعه با کدام سیاست و حکومت تناسب دارد. در اینکه سیاست‌ها در جهان توسعه‌نیافته طبق معمول سیاست توسعه نیست تردید نمی‌توان کرد، اما باید اندیشید که سیاست توسعه کدام هست و چه سیاستی راه به مقصد توسعه می‌برد. تجربه یکصد سال موخر نشان داده هست که سیاست متکی به ایدئولوژی و حتی سیاستی که با عصای توسعه راه می‌رود در کار توسعه نمی‌تواند موفق باشد».
روشنفکران (تو بخوان شبه‌روشنفکران ما) تمایزی میان چپ بودن و رادیکال بودن نمی‌شناساند. آنها تاحالا درنیافته‌اند که می‌توان بسیار تند و منتقد بود و از موضع ضدیت و اپوزیسیون حرف زد، اما منطق درک و منطق آنالیز شان هیچ فرقی با منطق درک و شیوه آنالیز پوزیسیون نداشته باشد. روشنفکران (تو بخوان شبه‌روشنفکران ما) تمایزی میان کینه‌پراکنی و حرکت در حاشیه تعارض دولت ـ ملت و دامن زدن آنارشیستی به تعارض های و تضاد‌ها با اندیشه دردمندانه برای راهیابی و افق‌گشایی نمی‌شناسند. به همین سبب بیشتر قریب به اتفاق روشنفکران ما دریافتی از رادیکال‌ترین انتقادات رادیکال‌ترین منتقد وضع موجود ندارند و تصویرهایی بسیار کج و معوج هم از فلسفه و هم از داوری عرضه می‌دهند. مقالات همین کتاب «خرد و توسعه»، به ویژه دو مقاله «خرد پیشرفت و توسعه» و «خرد و توسعه‌نیافتگی» به خوبی مؤید این ادعای من هست.     د. علاقه‌مندان به داوری: اما شاید استقبال از داوری را باید میان علاقه‌مندان به وی جست‌وجو کرد؛ اما در میان علاقه‌مندان به وی اشخاص و جریان‌هایی می باشند که با تمسک به آثار و ایده‌های داوری، بویژه با توجه به آثار دهه‌های ۵۰ و ۶۰ و نهایت هفتاد و نوشته‌هایی که نگرشی انتقادی به غرب دارند، می‌کوشند تفسیری ایدئولوژیک از انقلاب اسلامی ایران، به منزله نقطه عطفی در تاریخ جهانی و شکافی در روند تاریخی جهان معاصر عرضه دهند. بنظرم اینان نیز داوری را دقیق نمی‌خوانند و توهم های خود را با داوری پیوند می‌زنند.     شاید باید استقبال از داوری را در میان شاگردان بلافصلش و افرادی که بر سر کلاس‌های درس فلسفه‌اش حاضر بود جستجو کرد؛ اما بنظرم باید این انتقاد را با پیگیری هر چه تمام‌تر از خودمان شروع کنیم؛ علاقه‌مندان و شاگردان داوری نیز هیچکدام پروژه‌های فکری استاد را پی نگرفتیم و دنبال نکردیم.   توسعه‌نایافتگی ما و ارزش داوری   کانون دوم بحث، وضع توسعه‌نایافتگی ما و ارزش داوری هست؛ به بیان دیگر لزوم تکیه بر خودآگاهی به وضع توسعه‌نایافتگی و بی‌تاریخی خودمان. داوری به‌خوبی نشان می‌دهد که توسعه‌یافتگی حاصل آرزومندی‌های ما نیست. توسعه‌یافتگی مقدمات و سوابقی می‌خواهد و کشور‌هایی نظیر ما که این سوابق را نداشته‌اند، نمی‌توانند توسعه‌یافته باشند. داوری خواهان طرح این سوال بنیادی جامعه ماست؛ آیا شأنیت توسعه‌یافتگی را داریم؟ جواب داروی اگر نه با صراحت لکن دست کم تلویحاً این هست که نه و این نقد رادیکالی به وضع موجود هست؛ در باب نقد انتزاعی و نقد رادیکال سیاست بحث‌هایی را مطرح نموده هست و برای نمونه در صفحه ۱۸ کتاب آورده هست «خرد قدیم در جهان جدید کمتر به کار می‌اید و خرد جدید هم هنوز قوام نیافته هست.»
کانون سوم؛ نقد داوری
» تجدد و توسعه امری بالذات غربی هست؛ تجدد گسترش زیادی دارد و امری سیاره‌ای هست، اما توسعه نه. همه جهان به جهان تجدد ملحق شده هست، اما همه جوامع توسعه‌یافته نیستند. شاید هم به یک ارزش باید گفته گردد که تجدد یک پروسه بوده هست و توسعه یک پروژه هست و توسعه در کشور‌های غیرغربی جای تجدد نشسته هست. کشور‌های توسعه‌نیافته یا در حال توسعه کشور‌هایی می باشند که به اقتصاد و تکنولوژی مدرن به منظور تولید بالا برای استفاده دست نیافته‌اند. ملحق شده خودمان را با غرب قیاس می‌کنیم و این منطق مشترک همه ماست، اما آیا حق داریم چنین کاری کنیم؟ داوری به خوبی آگاه هست که نباید خود را با غرب قیاس کنیم.     نقد من به داوری توجه نکردن به ارتباط وجود و اندیشه هست؛ فکر می‌کنم، پس هستم یا هستم پس فکر می‌کنم. این نقد مارکس و هایدگر به دکارت هست. داوری در صفحه ۱۳ کتاب خرد توسعه می‌آورد «اروپای جدید راه خود را با یافتن خردی شروع نمود که صرفاً شناسنده نبود، لکن چیز‌ها را به اختیار خود درمی‌آورد و می‌شناخت؛ یعنی شناختش با تصرف قرین بود. گویی آدمی دیگر بخشی از جهان و طبیعت نبود، لکن خود را در برابر طبیعت می‌دید و برای این که ذات خود را اثبات کند می‌بایست بر آن غالب گردد، چنان که گویی انسانیت با عزم و قدرت از طریق قهر طبیعت و جهان می‌بایست پژوهشگر گردد.». داوری در صفحه ۱۵ کتاب نز می‌آورد «برخورداری از این خرد [خرد مدرن] امتیاز و شرف نیست، لکن یک لزوم هست؛ زیرا با پیشرفت ملازمه دارد و نداشتنش به معنای بیرون بودن از جهان پیشرفت و توسعه است». علاوه بر این وی در صفحه ۱۶ می‎‌افزاید «عقل جدید عقل تکنیک هست، منطقش هم از زمان لایب نیتس (قرن هفدهم) منطق ریاضی هست. عنوان کتاب دکارت «گفتار در روش به کار بردن عقل» بسیار معنادار هست؛ زیرا باید دست عقل را بگیرد و آن را ره ببرد و به کار اندازد». شاهد آخرم در صفحه ۱۸ هست که «خرد قدیم در جهان جدید کمتر به کار می‌آید و خرد جدید هم هنوز قوام نیافته هست.»   »   درک تکنولوژی، به منزله «گشتل» در اندیشه هایدگر، به منزله نیرویی تاریخی هست که به همه چیز و همه کس در روزگار جدید چارچوب و انتظام می‌بخشد و علاوه بر مفهومی سلبی و انتقادی در بر دارنده معنایی مثبت و ایجابی نیز هست، به این مفهوم که اصلا و ابدا نمی‌توانیم به حاصل شدن این نیروی تاریخی بی‌تفاوت باشیم. نقطه اشتراک دیگری نیز میان مارکس و هایدگر وجود دارد و آن اینکه هر دو به ساختار‌های عینی اجتماعی و نیرو‌های تاریخی در نظر دارند. مارکس از مناسبات تولید و پیوند‌های پیچیده میان سطح رشد وسیله و نیرو‌های تولیدی با مناسبات اقتصادی، اجتماعی و طبقاتی حرف زد و هایدگر بر مفهوم گشتل، به منزله تقدیر و نیرویی تاریخی حرف راند، نیرو و تقدیری که خارج از میل و عزم ماست.   انتهای پیام

این مطلبو از دست ندید!  فیلم/ حرکت جالب مردمی به نام"نذر طبیعت"