گروه: بلیط
تاریخ: ۱۸:۵۰ :: ۱۳۹۷/۰۱/۳۱
تماشای فوتبال؛ آرزوی بزرگِ کوچک!

بهاره رهنما| معلم زبان هست و در شهر خودش شناخته‌شده، ازدواج ننموده و ٣٢ ساله هست. زندگی همه روزه خاص خودش را دارد و استقلال مالی و درآمدش از خیلی از زن‌ها و دختر‌های هم‌سن‌وسال خودش خوب تر هست! زندگی همه روزه خاص خودش را دارد و استقلال مالی و درآمدش از خیلی از زن‌ها […]

تماشای فوتبال؛ آرزوی بزرگِ کوچک!بهاره رهنما| معلم زبان هست و در شهر خودش شناخته‌شده، ازدواج ننموده و ٣٢ ساله هست. زندگی همه روزه خاص خودش را دارد و استقلال مالی و درآمدش از خیلی از زن‌ها و دختر‌های هم‌سن‌وسال خودش خوب تر هست!
زندگی همه روزه خاص خودش را دارد و استقلال مالی و درآمدش از خیلی از زن‌ها و دختر‌های هم‌سن‌وسال خودش خوب تر هست!وقتی در مورد آرزویش می‌پرسم، شرط می‌گذارد به وی نخندم.
قول می‌دهم و او با لبخندی آغاز می‌کند: «بچه سوم یک خانواده سه‌فرزندی هستم با دو برادر؛ یکی کوچک‌تر و یکی بزرگ‌تر که هر سه به‌شدت سرسپرده و عاشق بازی فوتبالیم و هرکدام هم تیم موردعلاقه خودمان را داریم. فرقش این هست که من بازی تیم موردعلاقه‌ام را در خانه می‌بینم و آن‌ها از مدت‌ها قبل نقشه می‌چینند و بلیت می‌خرند و ذوقش را می‌کنند. شاید باورت نشود، اما بزرگ‌ترین آرزوی من همین هست، همین».
منتظر هستم دنبال کند و او می‌گوید: «من نظیر خیلی از دختر‌های مجرد در آرزوی ازدواج یا مادرشدن نیستم یا به طور مثال پولدارشدن یا دور دنیا را دیدن! نه، من واقعا آرزو دارم تا وقتی هنوز جوان هستم بتوانم بازی تیم موردعلاقه‌ام را در استادیوم ورزشی با هزاران نفر طرفدار دیگر ببینم، همپای آن‌ها داد بکشم و شادی خودم را با جمع شریک شوم!»
مکثی می‌کند و می‌پرسد: «خنده‌دار نبود؟» پاسخ می‌دهم: «نه اصلا! به عقیده من هم که طرفدار فوتبال نیستم آرزوی مهمی هست و حتی من هم دوست دارم این اتفاق را تجربه نمایم!»
با هیجان توضیح می‌دهد: «اما خیلی فرق می‌کند وقتی طرفدار دوآتیشه تیمی باشی و دو برادر فوتبالی هم در خانه دارا باشی و وادار باشی هم‌زمان وقتی آن‌ها در استادیوم هستند، جلوی صفحه تلویزیون خانه بنشینی و تنهایی شادی کنی و تنهایی دلواپس باشی!»
امیدوار می‌گویم: «می‌شود، در نهایت می‌شود» و او تلخ می‌پرسد: «کی؟»

این مطلبو از دست ندید!  فروش بلیت پرواز های اربعین از فردا شروع می گردد

تکرار می‌کند که آرزو دارد تا هنوز جوان هست بتواند برود و بازی تیم موردعلاقه‌اش را در ورزشگاه ببیند.
نگاهش می‌کنم که با مو‌های کوتاه و چشم‌های پرنفوذش اهتمام می‌کند تفاوت برآورده‌شدن آرزویش در جوانی یا پیری را برایم تفهیم کند و من پیرزنی با مو‌های کوتاه جوگندمی را در ذهنم عکس می‌کنم که وسط یک استادیوم ورزشی نشسته و دارد زیادتر از فوتبال به هیاهوی جوانان اطرافش نگاه می‌کند!