گروه: زنان
تاریخ: ۲۲:۲۵ :: ۱۳۹۶/۰۹/۰۹
تفسیر آيات ۳۵-۴۱سوره آل عمران

به گزارش راهنمای سفر من به نقل از خبرنگار حوزه قرآن و عترت گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان؛  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ إِذْ قَالَتِ امْرَأَتُ عِمْرَانَ رَبِّ إِنِّي نَذَرْتُ لَكَ مَا فِي بَطْنِي مُحَرَّرًا فَتَقَبَّلْ مِنِّي إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُچون خانم عمران اظهار کرد پروردگارا آن چیزی که در شكم خود دارم نذر تو كردم تا آزاد […]

به گزارش راهنمای سفر من به نقل از خبرنگار حوزه قرآن و عترت گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان؛ 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

إِذْ قَالَتِ امْرَأَتُ عِمْرَانَ رَبِّ إِنِّي نَذَرْتُ لَكَ مَا فِي بَطْنِي مُحَرَّرًا فَتَقَبَّلْ مِنِّي إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ
چون خانم عمران اظهار کرد پروردگارا آن چیزی که در شكم خود دارم نذر تو كردم تا آزاد شده [از شغل ها دنيا و پرستشگر تو] باشد بعد از من بپذير كه تو خود شنواى دانايى (۳۵)

فَلَمَّا وَضَعَتْهَا قَالَتْ رَبِّ إِنِّي وَضَعْتُهَا أُنْثَى وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا وَضَعَتْ وَلَيْسَ الذَّكَرُ كَالْأُنْثَى وَإِنِّي سَمَّيْتُهَا مَرْيَمَ وَإِنِّي أُعِيذُهَا بِكَ وَذُرِّيَّتَهَا مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ
پس زیرا فرزندش را بزاد اظهار کرد پروردگارا من دختر زاده‏ ام و خدا به آن چیزی که او زاييد داناتر بود و پسر زیرا دختر نيست و من اسمش را مريم نهادم و او و فرزندانش را از شيطان رانده‏ شده به تو پناه مى‏ دهم (۳۶)

فَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَأَنْبَتَهَا نَبَاتًا حَسَنًا وَكَفَّلَهَا زَكَرِيَّا كُلَّمَا دَخَلَ عَلَيْهَا زَكَرِيَّا الْمِحْرَابَ وَجَدَ عِنْدَهَا رِزْقًا قَالَ يَا مَرْيَمُ أَنَّى لَكِ هَذَا قَالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَرْزُقُ مَنْ يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ
پس پروردگارش وى [=مريم] را با حسن قبول پذيرا گردید و او را نيكو بار آورد و زكريا را سرپرست وى قرار داد زكريا هر بار كه در محراب بر او وارد مى ‏شد نزد او [نوعى] خوراكى مى‏ يافت [مى]گفت اى مريم اين از كجا براى تو [آمده هست او در جواب مى]گفت اين از جانب خداست كه خدا به هر كس بخواهد بى شمار روزى مى‏ دهد (۳۷)

هُنَالِكَ دَعَا زَكَرِيَّا رَبَّهُ قَالَ رَبِّ هَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً إِنَّكَ سَمِيعُ الدُّعَاءِ
آنجا [بود كه] زكريا پروردگارش را خواند [و] اظهار کرد پروردگارا از جانب خود فرزندى پاك و پسنديده به من عطا كن كه تو شنونده دعايى (۳۸)

فَنَادَتْهُ الْمَلَائِكَةُ وَهُوَ قَائِمٌ يُصَلِّي فِي الْمِحْرَابِ أَنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكَ بِيَحْيَى مُصَدِّقًا بِكَلِمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَسَيِّدًا وَحَصُورًا وَنَبِيًّا مِنَ الصَّالِحِينَ
پس در حالى كه وى ايستاده [و] در محراب [خود] دعا میکرد فرشتگان او را ندا دردادند كه خدا تو را به [ولادت] يحيى كه تصديق كننده [حقانيت] كلمة الله [=عيسى] هست و بزرگوار و خويشتندار [=پرهيزنده از آنان] و پيامبرى از شايستگان هست مژده مى‏ دهد (۳۹)

قَالَ رَبِّ أَنَّى يَكُونُ لِي غُلَامٌ وَقَدْ بَلَغَنِيَ الْكِبَرُ وَامْرَأَتِي عَاقِرٌ قَالَ كَذَلِكَ اللَّهُ يَفْعَلُ مَا يَشَاءُ
گفت پروردگارا چه طور مرا فرزندى می باشد در حالى كه پيرى من بالا گرفته هست و زنم نازا هست [فرشته] اظهار کرد [كار پروردگار] چنين است‏ خدا هر چه بخواهد مى ‏كند (۴۰)

قَالَ رَبِّ اجْعَلْ لِي آيَةً قَالَ آيَتُكَ أَلَّا تُكَلِّمَ النَّاسَ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ إِلَّا رَمْزًا وَاذْكُرْ رَبَّكَ كَثِيرًا وَسَبِّحْ بِالْعَشِيِّ وَالْإِبْكَارِ
گفت پروردگارا براى من نشانه‏ اى قرار ده فرمود نشانه‏ ات اين هست كه سه روز با مردم جز به اشاره حرف نگويى و پروردگارت را بسيار ياد كن و شبانگاه و بامدادان [او را] تسبيح گوى (۴۱)

 

 

تفسیر آيات 35-41سوره آل عمران

بيان آيات

 ..
ك

كلمه (نذر) به معناى اين هست كه آدم چيزى بر خود واجب كند كه واجب نباشد و كلمه(تحرير) كه مصدر كلمه نام مفعول (محرر) هست به معناى آزاد كردن از قيد و زنجير هست و به همين جهت آزاد كردن برده را هم تحرير مى گويند و نيز نوشتن كتاب را هم تحرير مى گويند زیرا با اين عمل مفاهيم و آن معانى كه در محفظه ذهن و فكر زندانى هست آزاد مى گردد و كلمه (تقبل ) به معناى قبول كردن چيزى هست از روى رغبت و رضا مثل تقبل هديه و تقبل دعا و امثال آن.

معناى حرف مادر مريم : (نذرت لك ما فى بطنى محررا)
همچنان كه آيه شريفه : (و ما كنت لديهم اذ يلقون اقلامهم ايهم يكفل مريم ) كه حرف از اين دارد كه براى تعيين كفيلى براى مريم قرعه كشى كردند نيز به بيانى كه در تفسيرش مى آيد دلالت دارد بر اينكه همسر وى در آن روز زنده نبوده.

پس با تحرير فرزند از تسلطى كه پدر و مادر بر او دارند بیرون مى گردد ديگر پدر و مادر او را به خدمت نمى گيرند و اگر اين تحرير به وسيله نذر و بخاطر خدا صورت پذیرد معنايش اين مى گردد كه اين فرزند در ولايت خدا داخل گردد صرفا او را بپرستد و خدمت كند و خدمت خدا كردن به اين هست كه در مسجد و كليسا و اماكن مقدسه اى كه مختص عبادت خدا هست خدمت كند در حالى كه اگر اين نذر نبود فرزند مى بايست پدر و مادر خود را خدمت مى كرد.

بعضى هم گفته اند: رسم اين بوده كه پدران و مادران فرزند خود را براى خدا تحرير مى كردند و بعد از اين تحرير ديگر فرزند خود را در منفعت های شخصى خود بكار نمى گرفتند و در حوائج خود استخدام نمى نمودند بلكه او را در كنيسه مى بردند تا آنجا را آب و جاروب كند و خادم آنجا باشد و اين فرزند هم چنان به خدمت خود ادامه مى داد تا به حد بلوغ مى رسيد در آن هنگام ديگر اختيار با خودش بود مى توانست به خدمت خود در معبد دنبال کند و مى توانست از آنجا بيرون گردد.
و اين آيه دلالت دارد بر اينكه مادر مريم معتقد بوده به اينكه فرزندى كه در شكم دارد پسر هست نه دختر زیرا مناجاتى كه با خدا دارد محکم هست و در آن شرط نكرده كه اگر فرزندم پسر بود تحرير مى كنيم بلكه بطور قطع گفته : (نذرت لك ما فى بطنى محررا) از اينجا آشکار مى گردد مطمئن بوده كه فرزندش پسر هست.

اعتقاد مادر مريم به حمل خود از روى جزم بود

و نيز فرموده : (عالم الغيب فلا يظهر على غيبه احدا الا من ارتضى )
..)

در جمله مورد بحث هر چ ند مفعول كلمه (فتقبل منى ) حذف شده و نگفته كه نذر مرا به طور مثال قبول كن و يا آنرا و همه اجراء صالحم را و يا خودم و فرزند محررم را و ليكن آيه بعدى كه مى فرمايد:
() و در آن اثبات كرد كه مريم داراى ذريه هست با اينكه علی الظاهر راهى به چنين علمى نداشته هست.
(

معناى جمله (و ليس الذكر كالانثى)
و اللّه اعلم بما وضعت و ليس الذكر كالانثى

معناى جمله (و ليس الذكر كالانثى) و اللّه اعلم بما وضعت و ليس الذكر كالانثىاين دو جمله از همسر عمران نيست بلكه كلام خداى تعالى هست كه به عنوان جمله معترضه آورده شده و بعضى در اين باره دو احتمال داده اند يكى اينكه هر دو جمله كلام مادر مريم همسر عمران باشد دوم اينكه جمله اولى كلام خدا و دومى كلام همسر عمران باشد و هيچ يك صحیح نيست.

اما اولى صحیح نيست زيرا پر شفاف هست كه اگر كلام همسر عمران باشد بايد آيه به اين صورت باشد كه (خدا خوب تر مى داند من چه چيز زائيده ام ) ليكن از آنجا كه گفتيم جمله قبلى (رب انى وضعتها انثى ) در مقام اظهار حسرت و اندوه بود از ظاهر جمله : (و اللّه اعلم بما وضعت ) استفاده مى گردد كه مى خواهد بفرمايد ما مى دانيم كه فرزند او دختر هست و ليكن با دختر كردن فرزند او خواستيم آرزوى او را به بهترين وجه برآوريم وبه طريقى برآوريم كه او را خشنودتر سازد و اگر او مى دانست كه به چه سبب فرزند در شكم او را دختر كرديم هرگز حسرت نمى خورد و آنطور اندوهناك نمى گردید او نمى دانست كه اگر فرزندش پسر مى گردید اميدش آنطور كه بايد پژوهشگر نمى گردید و ممكن نبود نتائجى كه در دختر شدن فرزندش هست در پسر شدن آن به دست آيد براى اينكه نهايت نتيجه اى كه ممكن بود از پسر بودن فرزندش بدست آيد اين بود كه فرزندى زیرا عيسى از او متولد گردد كه پيامبرى باشد شفا دهنده كور مادر زاد و بيمار برصى و زنده كننده مردگان و ليكن در دختر بودن حملش نتيجه اى ديگر نيز عايد مى گردد و آن اين هست كه كلمه اللّه تمام مى گردد و پسرى بدون پدر مى زايد و در نتيجه هم خودش و هم فرزندش آيتى و معجره اى براى اهل عالم مى گردند پسرى مى زايد كه در گهواره با مردم حرف مى گويد روحى و كلمه اى از خدا مى گردد فرزندى كه مثلش نزد خدا مثل آدم هست و از او و از مادرش آن دختر طاهره مباركه آثار و بركات و آيات روشن ديگر بروز مى كند.

از اينجا روشن مى گردد كه جمله : (و ليس الذكر كالانثى ) نيز نمى تواند كلام همسر عمران باشد بلكه آن نيز حكايت كلام خداى تعالى هست و اگر كلام همسر عمران بود جا داشت بفرمايد: (و ليس الانثى كالذكر) نه اينكه عكس آنرا بفرمايد و اين بسيار روشن هست براى اينكه وقتى آدم يك چيز ارجمند و يا مقامى بلند را آرزو دارد ولى چيزى كمتر از آن يا مقامى پائين تر باو داده مى گردد از در حسرت مى گويد: اين آن نيست كه من در طلبش بودم و يا مى گويد آن چیزی که به من دادند مثل آن چیزی که من مى خواستم نبود و نمى گويد آن چیزی که من آرزو داشتم مثل اينكه به منش دادند نيست از همينجا روشن مى گردد كه (الف و لام ) در دو كلمه (الذكر) و (الانثى ) صرفا الف و لام عهد هست.

 

تفسیر آيات 35-41سوره آل عمران

و انى سميتها مريم و انى اعيذها بك و ذريتها من الشيطان الرجيم
وجه تسميه (مريم )
ك..) و انى سميتها مريم و انى اعيذها بك و ذريتها من الشيطان الرجيموجه تسميه (مريم ) كلمه (مريم ) در لغت آن شهر بطورى كه گفته اند به معناى خانم عابد هست و نيز خانم خدمتكار هست از همين جا آشکار مى گردد كه به چه سبب اين مادر دختر خود را بلافاصله بعد از وضعیت حمل مريم ناميد و به چه سبب خداى تعالى اين عمل او را حكايت كرد خواست تا بعد از نوميدى از زاييدن پسرى كه محرر براى عبادت و خدمت باشد بلا درنگ همين دختر را براى اين كار محرر كند پس اين كه اظهار کرد : (سميتها مريم ) به منزله اين هست كه گفته باشد: (من اين دختر را براى تو محرر زاييدم ) دليل بر اينكه جمله نامبرده به منزله صيغه نذر هست اين هست كه خداى سبحان دنبالش اين نذر را قبول نموده و مى فرمايد: (فتقبلها ربها بقبول حسن و انبتها نباتا حسنا.

)و اينكه بعد از گفتن آن حرف اضافه كرد كه من او و ذريه او را از شرور شيطان رانده شده به خدا پناه مى دهم براى اين بود كه او و ذريه اش موفق به عبادت و خدمت كنيسه بشوند تا نام مريم مطابق با مسمى باشد…) ) با اينكه مادر مريم علم غيب نداشت و آينده يك كودك براى همه غيب هست زيرا كه جز خداى سبحان كسى آنرا نمى داند و در آنجا در پاسـخ از اين اشكال گفتيم : او (از جائى خبر داده شده بود) مى دانست كه به زودى از شوهرش عمران مالک فرزندى پسر و صالح مى گردد و بعد از آنكه حامله گردید و همسرش از دنيا رفت شكى نداشت كه حمل در شكمش همان پسرى هست كه به او وعده داده اند و بعد از آنكه فرزند را زاييد و فهميد حدسش ‍ خطا رفته يقين كرد كه آن پسر موعود را به مريم مى دهند و او داراى ذريه هست.

فتقبلها ربها بقبول حسن و انبتها نباتا حسنا
(قبول حسن ) به معناى تقبل يعنى قبول با رضايت درونى هست
ك

..) ..) ..)

بنابراين منظور از تقبل او به قبولى حسن اين نيست كه با اين قبول همسر عمران به خدا تقرب جويد و در مقابل عملى كه كرده به ثواب آخرت برسد براى اينكه نفرموده : (فتقبل نذرها)بلكه فرموده خود مريم را قبول كرد پس منظور قبول دختر او هست بدان جهت كه مريم نام يده شده و در راه خدا محرر شده در نتيجه بازگشت معناى عبارت به همان اصطفا هست مى خواهد بفرمايد ما او را اصطفا كرديم زیرا در سابق گفتيم معناى اصطفا هم همين هست كه شخص اصطفا شده براى خدا به تمام معناى كلمه تسليم باشد (دقت فر ماييد)…)

و كفلها زكريا زكريا
پس روشن گردید كه اصطفاى مريم و تطهير وى عبارت هست از اينكه دعاى مادرش را مستجاب كرد همان طور كه اصطفاى وى بر خانم ها عالم عبارت هست از اينكه عيسى (عليه السلام ) از او متولد مى گردد و اينكه او و فرزندش آيتى براى عالميان باشد آيتى كه مصدق كلام خدا باشد كه فرمود: (و ليس الذكر كالانثى ).
ك..

معناى (محراب )
ك

بعضى هم گفته اند كه كلمه (محراب ) منحصرا در آيه مورد بحث به معناى آن محلى هست در معبد كه اهل كتاب آنرا مذبح مى گويند. و آن مکان عبارت هست از اطاق كوچكى در جلو در معبد ساخته شده و با نردبان بدانجا مى جریان نردبانى كه چند پله مختصر دارد و كسى كه در آن اطاق كوچك باشد از مردمى كه در معبدند مخفی هست.

 

رزقى كه به طور مستمر نزد مريم بوده رزق معمولى و عادى نبوده هست

رزقى كه به طور مستمر نزد مريم بوده رزق معمولى و عادى نبوده هست و در اين جمله (رزقا) را بدون الف و لام آورده و اين اشاره هست به اينكه رزق نامبرده طعام معهود در بين مردم نبوده همچنانكه بعضى هم گفته اند: هر وقت زكريا به مريم سر مى زد ميوه زمستانى را در تابستان و ميوه تابستانى را در زمستان نزد او مى ديد.

مويد اين حكايت اين هست كه اگر رزق نامبرده از طعام هاى مرسوم آن روز و طعام موسمى بود نكره آمدن (رزقا) اين مفهوم را مى رساند كه زكريا هيچوقت اطاق مريم را خالى از طعام نمى ديد بلكه به طور مستمر نزد اورزقى را مى يافت و در اين صورت زكريا از پاسـخ مريم قانع نمى گردید براى اينكه پاسـخ مريم اين بود كه اين رزق از ناحيه خداست و از ناحيه خدا بودن رزق تعلق به رزق مريم ندارد رزق همه مردم از ناحيه خدا هست و جا داشت دو مرتبه زكريا بپرسد اين رزقى كه خدا روزيت كرده به وسيله چه كسى به تو رسيده زیرا ممكن هست افرادى از مردم كه به معبد آمد و رفت دارند برايش آورده باشند حال چه اينكه هدف خدائى در نظر دارا باشند و چه هدفى شيطانى.
بعد از اينكه مى بينيم زكريا از پاسـخ مريم قانع شده آشکار مى گردد رزق نامبرده رزق معمولى نبوده هست.
..) پس آشکار مى گردد رزق نامبرده رزقى بوده هست كه بر كرامت خدائى نسبت به مريم دلالت مى كرده كه جمله : (يا مريم.) هم به بيانى كه خواهد آمد بر اين مفهوم اشعار دارد…) در اين آيه با اينكه مى توانست بفرمايد: (وجد عندها رزقا و قال يا مريم انى لك هذا.

..

..

شباهت بسيار بين عيسى و يحيى (على نبينا و آله و عليهما السلام )
و نامگذارى فرزند زكريا پیش از ولادتش و اينكه اين نامگذارى از ناحيه خداى تعالى بوده و اينكه نام او از بين همه نام ها (يحيى ) انتخاب شده همه مويد بيان قبلى ما هست كه گفتيم منظور زكريا از در خواستى كه كرد اين بود كه خدا به وى فرزندى دهد كه شاءن مريم را دارا باشد مريمى كه او و پسرش عيسى يك آيت بودند همچنانكه قرآن فرموده : (و جعلناها و ابنها آية للعالمين)

ضميرهاى غايب در (نادته ) و در (هو قائم ) و در (يصلى ) و ضمير خطاب در (يبشرك ) همه به كلمه (زكريا) بر مى گردد و كلمه بشارت كه ريشه كلمه (يبشر) به معناى خبر خوشى هست كه شنونده را مسرور سازدو جمله : (ان اللّه يبشرك ) دلالت دارد بر اينكه نامگذارى فرزندش بنام يحيى از ناحيه خداى سبحان هست همان طور كه آيات ديگرى كه نظير اين آيه هست بر اين مفهوم صراحت دارد از آن جمله در سوره مريم مى فرمايد: (يا زكريا انا نبشرك بغلام اسمه يحيى لم نجعل له من قبل سميا).

..) و اگر خواننده عزيز بخواهد گفتار ما را تصديق كند بايد در آيات زير كه داستان يحيى و عيسى (عليهماالسلام ) را حكايت مى كند دقت فرمايد: در مورد يحيى مى فرمايد: (يا زكريا انا نبشرك بغلام.

) تا آنجا كه مى فرمايد – (اى يحيى كتاب را بقوت بگير و ما در حال كودكى به او حكم داديم و محبتى از ناحيه خود و پاكى مخصوصى ارزانيش داشتيم كه او مردى پرهيزگار و نيكوكار نسبت به والدين خود بود و مردى جبار و عصيانگر نبود و سلام بر او روزى كه متولد گردید و روزى كه مى ميرد و روزى كه زنده و مبعوث مى شود). و در مورد عيسى (عليه السلام ) مى فرمايد: (فارسلنا اليها روحنا) تا آنجا كه مى فرمايد: (روح ما به مريم اظهار کرد : من بشر نيستم بلكه فرستاده پروردگار توام تا بتو فرزندى پاكيره دهم ) – تا آنجا كه مى فرمايد – (روح ما به مريم اظهار کرد پروردگارت فرموده : كه اين براى من آسانست كه فرزندى بدون پدر بسازم تا او را آيتى براى مردم و رحمتى از ناحيه خود كنم ) – آنگاه مى فرمايد – (مريم به مردم رو نموده اشاره به قنداقه عيسى كرد كه از خود كودك بپرسيد اظهار کردند: چه طور با طفلى كه در گهواره هست حرف بگوئيم ؟ عيسى به زبان آمد و اظهار کرد : من بنده خدايم خدا به من كتاب داده و پيامبرم كرده و مرا مبارك در همه احوال ساخته و به نماز و دادن زكات مادام كه زنده باشم و احسان به مادرم سفارشم فرموده و مرا جبارى شقى قرار نداده و سلام بر من روزى كه متولد گردیدم و روزى كه مى ميرم و روزى كه زنده مبعوث مى شوم ).

عيسى و يحيى در كلام خدا سبحان
و كوتاه حرف اينكه خداى سبحان فرزند زكريا را يحيى و فرزند مريم را عيسى ناميد كه كلمه (يحيى ) به معناى (زنده مى ماند) هست و كلمه عيسى هم بطورى كه گفته اند به اين مفهوم هست يحيى را كلمه خواند عيسى را هم كلمه خواند و فرمود (بكلمه منه اسمه المسيح عيسى ) به او حكم داد و در كودكى كتاب آموخت به عيسى هم حكم و كتاب داد او را داراى محبتى خدايى معرفى كرد:
به طورى كه ملاحظه مى فرمائيد اين دو داستان بسيار بهم شبيه اند آياتى هم كه در سوره مورد بحث در مورد يحيى و عيسى آمده اگر با هم تطبيق گردد نظير آيات سوره مريم هست.

 

تفسیر آيات 35-41سوره آل عمران

قال رب انى يكون لى غلام و قد بلغنى الكبر و امراتى عاقر
استفهام زكريا در جمله (انى يكون لى غلام ؟) به منظور استبعاد نبوده است

و جمله (مصدقا بكلمه من اللّه ) دلالت دارد بر اينكه يحيى (عليه السلام ) از مبلغين دين عيسى (عليه السلام ) بوده و بنابراين منظور از (كلمه ) همان عيسى مسيح هست كه در ذيل همين آيات در بشارتى كه به مريم مى دهد عيسى را كلمه خود مى خواند و كلمه (سيد) به معناى كسى هست كه زمامدار امور سواد مردم و جماعت آنها باشد و امور زندگى و معاش آنها را در دست دارا باشد و يا دست کم زمام امور مردم در فضيلتى از فضائل پسنديده شان را در دست دارا باشد اين معناى اصلى كلمه هست ولى بعدها در مورد هر چيز بزرگتر استعمال گردید و شريف هر قومى را سيد آن طایفه ناميدند و اين از آن جهت بوده كه زمامدارى به طور مستمر لازمه شرافت و احترام هست حال يا بخاطر حكمرانى در مردم يا ب خاطر داشتن مال بيشتر و يا به سبب فضيلتى ديگرو كلمه (حصور) به معناى آن كسى هست كه با خانم ها نمى آميزد و منظور از اين كلمه در آيه مورد بحث بقرينه سياق آيه اين هست كه يحيى (عليه السلام ) بخاطر زهد بسيارش از اينگونه شهوات نفسانى اعراض داشته هست.

استفهام يحيى نظير سؤال حضرت ابراهيم هست

قال كذلك اللّه يفعل ما يشاء
به طورى كه ملاحظه مى فرماييد در پاسـخ ملائكه كه او را از نوميدى برحذر داشتند اظهار کرد : سو ال من از در نوميدى نبود چه طور نوميد باشم با اينكه من از گمراهان نيستم و نوميدى كار گمراهان هست بلكه از اين جهت هست كه وقتى مولاى يك بنده به سوى بنده اش ‍ روى مى آورد و قرب و انس و كرامت خود را اظهار مى دارد اين اعلامش موجب انبساط و مسرت و ابتهاج بنده اش مى گردد و به طور مستمر مى خواهد لطف مولاى خود را به سبب و به زبان بياورد گاهى بصورت تعجب و گاهى استعجاب و گاهى به صورتهاى ديگرو در اينكه اظهار کرد : (و قد بلغنى الكبر) (پيرى مرا در ربوده ) و نگفت : (من پير شده ام و ديگر شهوت جنسى ندارم ) ادبى را رعايت كرده كه هركسى آنرا مى فهمد و نيز در اينكه اظهار کرد :(و امراتى عاقرا) (و زنم در حالى كه نازا هست ) و نگفت : (و امراتى عاقر) (و زنم نازا هست ) اشاره كرده هست به اينكه همسرم نيز مثل خودم پير هست در حالى كه نازا هم بوده هست.

قال كذلك اللّه يفعل ما يشاءفاعل فعل (قال ) هر چند خداى سبحان هست حال يا به مباشرت و يا به وسيله وساطت ملائكه آنهم يا از راه وحى و يا به وسيله همان ملائكه اى كه بااو صحبت مى كردند الا اينكه از ظاهر عبارت بر مى آيد كه خود خداى تعالى نفرموده : (خدا اين چنين هر كار بخواهد مى كند) بلكه گوينده آن فرشته اى بوده و اگر بخودش نسبت داده از اين جهت هست كه فرشته هم به امر او گفته هست دليل بر اين كه گوينده فرشته اى بوده اين هست كه در داستان مريم (عليهاالسلام ) وقتى مى گويد: (من كه شوهر نرفته ام و هرگز زناكار نبوده ام ) پاسـخ فرشته اى كه با او صحبت مى كرده را اينطور حكايت مى كند: (قال كذلك قال ربك هو على هين و قد خلقتك من قبل و لم تك شيئا).

این مطلبو از دست ندید!  ارزیابی اثرگذاری الگوی مشاوره ای اسمای حسنا بر اصلاح گمان بانوان متأهل نسبت به خداوند

و از اين آيه چنين برمى آيد كه اولا زكريا جمله مورد بحث را از همان ناحيه اى مى شنيده كه جملات قبل را استماع كرده و ثانيا كلمه (كذلك ) خبر هست براى مبتدائى كه حذف شده و تقدير كلام (قال الامر كذلك ) بوده يعنى فرشته اظهار کرد مطلب همين طور هست يعنى آن بشارتى كه به تو داديم واقع شدنى استو اين اشاره هست به اينكه فرزند دار شدن او از قضا و قدرهاى حتمى هست كه هيچ شكى در واقعیت شدن آن نيست نظير همان پاسـخى كه روح در مقابل مريم داد و خداى تعالى آنرا چنين نقل كرده كه اظهار کرد : (كذلك قال ربك هو على هين ) تا آنجا كه اظهار کرد – (و كان امرا مقضيا) و ثالثا بر مى آيد كه جمله (اللّه يفعل ما يشاء) كه بدون واو عاطفه آمده كلام جداگانه اى هست كه مضمون (كذلك ) را تعليل مى كند و مى رساند اينكه گفتيم : (كذلك ) (مطلب همان هست كه گفتيم ) براى اين بود كه خدا هر چه بخواهد مى كند…

در خواست نشانه و علامت كردن زكريا براى چه بوده هست ؟
در مجمع البيان مى گويد: كلمه (رمز) به معناى اشاره با دو لب هست و گاهى در اشاره به وسيله ابرو و چشم و دست هم استعمال مى گردد ولى در اولى بيشتر بكار مى رودو كلمه (عشى ) به معناى سمت آخر روز هست و گويا از عشوه گرفته شده كه به معناى غبار و تاريكى عارض بر چشم هست و موجب مى گردد آدمى نتواند اشيا را ببيند و به اين مناسبت آن بخش از وقت را هم كه بطرف تاريكى مى رود عشى ناميدند و كلمه (ابكار) به معناى سمت ابتداى روز هست و معناى اصلى و لغوى اين كلمه استعجال و شتاب زدگى بوده هست. در خواست نشانه و علامت كردن زكريا براى چه بوده هست ؟ در اين آيه شريفه نشانه مالک فرزند شدن زكريا حرف نگفتن وى معرفى شده همچنانكه در داستان مريم نيز نظير آن نشانه و علامت شده بود و به مريم فرمان دادند كه اگر از مردم كسى را ديدى اظهار کن من براى خدا روزه زبان گرفته ام و اين بخاطر شباهتى هست كه بين آنجناب يعنى يحيى و عيسى (عليهماالسلام ) بوده هست…) در آيه مورد بحث حضرت زكريا (عليه السلام ) از خداى تعالى در خواست علامتى كرده زیرا كلمه (آيه ) به معناى علامتى هست كه بر چيزى دلالت كند و در اينكه آيا منظورش اين بوده كه بفهمد نداى يا زكريا (انا نبشرك بغلام.

وجه دوم تا حدى از سياق آيات و جريان داستان بعيد بنظر مى رسد و ليكن دلیل اينكه مفسرين جراءت نكرده اند وجه اول را اختيار كنند يعنى بگويند منظورش از آن درخواست اين بوده كه بفهمد خطاب نامبرده از ناحيه خدا بوده يا از ناحيه شيطان اين بوده كه فكر كرده اند شاءن انبيا عالى تر از آن هست كه شيطان در صدد ضاله كردنشان برآيد و آن حضرات بخاطر عصمتى كه دارند صداى فرشته را از صدا و وسوسه شيطان تشخيص مى دهند و ممكن نيست شيطان با درک آنها بازى كند و در نتيجه طريق درک بر آنها مشتبه گردد.

تصرف شيطان در نفوس انبياء (ع) محال هست

حال ببينيم معناى آيتى كه خداى تعالى آنرا نشانه مالک فرزند شدن زكريا قرار داده چيست ؟.

طرح يك سؤال و پاسـخ به آن
از ظاهر آيه : (آيتك الا تكلم الناس ثلثه ايام الا رمزا و اذكر ربك كثيرا و سبح بالعشى و الابكار)برمى آيد كه آن جناب در آن سه روز قادر به حرف گفتن با كسى نبوده و زبانش از هر سخنى غير از ذكر خدا و تسبيح او بسته بوده هست و اين تصرفى خاص و آيتى هست كه بر جان پيامبر و زبان او واقع مى گردد و شيطان قادر بر چنين تصرفى در نفوس انبيا نيست زیرا گفتيم انبيا از چنين دستبرد شيطانى مصونند پس اين جز از ناحيه خداى رحمان نمى تواند باشد و آيه شريفه بطورى كه ملاحظه مى فرمائيد با وجه اول خوب تر مى سازد و تناسبى با وجه دوم ندارد.
طرح يك سؤال و پاسـخ به آن در اينجا ممكن هست بپرسى اگر وجه اول صحیح هست و درخواست زكريا براى اين بوده كه بفهمد صدائى كه شنيده از ناحيه خدا بوده يا از ناحيه شيطان به چه سبب روى حرف خود را متوجه خدا نموده مى گويد: (پروردگارا من چه طور داراى فرزند مى شوم با اينكه بحد پيرى رسيده ام و همسرم زنى نازا بوده هست فرمود: اين چنين خدائى هر كارى بخواهد مى كند) براى اين كه ظاهر اين حرف اين هست كه مى دانسته سمت سخنش خدا هست و جوابى هم كه گرفته از ناحيه خداست و اگر در اين باره شكى نداشته به چه سبب درخواست نشانى و تشخيص آن را كرده هست.
در پاسـخ مى گوئيم بله مى دانسته و ليكن دانستن مراتب مختلفى دارد ممكن هست اطمينان دا شته كه نداى نامبرده از ناحيه خداى تعالى هست و در عين حال از كيفيت ولادتى كه مايه تعجبش شده سو ال كرده هست و همان طور كه گذشت به ندائى ديگر پاسـخ داده شده به نحوى كه نفس شريفش اطمينان يافته و پس از ان از خداى تعالى آيت و نشانه اى خواسته تا اطمينانش تبدیل به يقين گردد…)
) هست زیرا كلمه (ندا) بر بر اساس مرسوم به معناى صدا زدن از نقطه دور هست و به همين جهت به حرف گفتن با صداى بلند نيز اطلاق مى گردد زیرا حرف گفتن با صداى بلند از نظر ما انسانها از لوازم دورى گوينده از شنونده هست نه اينكه معناى لغوى كلمه اين باشد زیرا در داستان همين پيامبر يعنى زكريا (عليه السلام ) در مورد حرف گفتن آهسته نيز استعمال شده هست.

يكى قرآن كريم فرموده : (اذ نادى ربه نداء خفيا) و اين اطلاق به عنايت تذلل زكريا و تواضع وى در ازاء تعزز خداى سبحان و ترفع او بوده و در عين حال آن را خفى و نهانى خواند پس من جمله (فنادته الملائكه ) چنين بر مى آيد كه زكريا فرشته همكلامش را نديده بوده و صرفا صوت هاتفى را شنيده كه با وى حرف مى گويد.

..) و خواننده عزيز در نظر دارد كه در آيه شريفه نه دلالتى بر گفته هاى او وجود دارد و نه حتى اشاره اى و نه جمله در آيه شريفه درخواست عبادتى براى اداى شكر در مقابل موهبت الهى ديده مى گردد و نه اينكه بعد از سه روز به مقصود رسيده و نه اينكه انتهاى سه روز نشانه هست و نه اينكه جمله (الا تكلم.

سخنى پيرامون الهامات غيبى و خواطر شيطانى
) ظهورى در نهى تشريعى دارد و نه اينكه زكريا خواسته به خانواده اش بشارت دهد.

سخنى پيرامون الهامات غيبى و خواطر شيطانى سخنى پيرامون الهامات غيبى و خواطر شيطانى و سخنانى كه از اين دو ناحيه به گوش مى رسد در سابق مكرر اين مفهوم گذشت كه هر لفظى در مقابل معنائى وضعیت شده كه مشتمل بر غرضى هست كه از آن مفهوم منظور هست از آن جمله دو كلمه (قول ) و (كلام ) هست كه اگر صوت بیرون از دهان آدمى را كلام و قول مى گويند براى اين هست كه معناى مد نظر مالک صوت را به شنونده جابه جا مى كند.

قرآن كريم هم مثل همه عقلا معانى و مفاهيمى را كه به دلها القا مى گردد كلام خوانده و مى بينيم آن چیزی که از ناحيه شيطان به دلهاى آدميان مى افتد كلام قول امر وسوسه وحى و وعده خوانده هست.

و اين مفهوم شفاف هست كه اينگونه خطورها كه به دل وارد مى گردد و ما آن را به شيطان نسبت داده يكجا مى گوئيم شيطان اظهار کرد من به ايشان امر مى كنم و جاى ديگر مى گوييم شيطان اظهار کرد يا وعده داد ويا به اولياى خود وحى كرد و يا وسوسه نموده همه اش قول و كلامى هست كه از دهان و با حركت زبان صورت نمى گيرد.
و از همينجا به دست مى آيد كه وعده خدا به مغفرت و فضل كه در آيه ديگر در ازاء وعده شيطان آمده نيز كلام هست ولی كلامى كه به وسيله فرشته صورت مى گيرد و آن نيز مثل وسوسه و كلام شيطان متكى بر زبان و فضاى دهان نيست و خداى تعالى در آن آيه وعده به مغفرت و فضل را حكمت خوانده و فرمود (يوتى الحكمه من يشاء و من يوت الحكمه فقد اوتى خيرا كثيرا).

بخشى از تكلم كه ویژه خدا هست
پس از همه اين آيات بر مى آيد كه شيطان و ملائكه با آدمى تكلم مى كنند ولی نه با زبان بلكه با القاى معانى در دل او.

بخشى از تكلم كه ویژه خدا هست در اين ميان يك قسم ديگر از تكلم هست كه ویژه خداى تعالى هست و در آيه شريفه :(و ما كان لبشر ان يكلمه اللّه الا وحيا او من وراى ء حجاب ) از آن حرف رفته و آنرا به دو قسم تقسيم كرده يكى تكلم از راه وحى كه در اين قسم بين خدا و بنده اش ‍ حجابى نيست و دوم تكلم از وراى حجاب اين بود اقسامى از كلام خدا و كلام ملائكه و شيطانها.

ولی كلام خداى سبحان آن قسمش كه به نام وحى خوانده مى گردد كلامى هست كه براى سمت خطابش بالذات متعين هست و محال هست كه يك پيامبر وحى را به چيز ديگر خطا كند براى اينكه گفتيم وحى آن قسم از تكلم خدا هست كه بين او و بنده مورد خطابش ‍ هيچگونه حجابى نيست و ولی آن قسم ديگر از تكلم محتاج به روشنگريها و محكم كارى هائى هست كه سرانجام منتهى به وحى گرددو ولی كلام فرشته و شيطان آياتى كه در همين نزديكى ملاحظه كرديد در تشخيص آن دو كافى هست براى اينكه خطورهاى فرشتگان به طور مستمر توام با توصیف صدر هست و آدمى را به سوى مغفرت و فضل خدا مى خواند كه آن دو هم به ملاكهاى دينى بر مى گردد به چيزى بر مى گردد كه مطابق دين مبين خدا هست دينى كه در كتابش و سنت پيامبرش بيان شده هست.
و خطورهاى شيطانى به طور مستمر ملازم با تنگى سينه و بخل نفس هست و آدمى را به پيروى هواى نفس مى خواند و از فقر مى هراسناک ساخت و به فحشا امر مى كند كه همه اينها در نهایت به ملاكهائى بر مى گردد كه مطابق با كتاب و سنت خدا و پيامبرش نيست و با فطرت خود آدمى نيز رد کننده هست.
مطلب ديگرى كه تذكرش ضروری هست اين هست كه انبيا و اشخاص معروف اى كه پشت سر انبيا می باشند بسيار مى گردد كه فرشته و يا شيطان را هم مى بينند و هم مى شناسند همان طور كه قرآن كريم از آدم و ابراهيم و لوط حكايت كرده هست و اين خود بهترين دليل هست بر اينكه آن حضرات احتياجى به نشانه و مميز ندارند و ولی در آن مواردى كه صدائى مى شنوند و مالک صدا را نمى بينند البته احتياج به مميز دارند همان طور كه ساير مؤ منين بدان نيازمندند و آن مميز هم همان طور كه گفتيم بايد در نهایت به وحى منتهى گردد و اين مفهوم شفاف هست…)

بحث روايتى (در ذيل آيات مرتبط به مادر مريم و زكريا و…) ) در تفسير قمى در ذيل آيه : (اذ قالت امرات عمران.
) از امام صادق (عليه السلام ) روايت آمده كه فرمود: خداى تعالى به عمران وحى كرد كه من فرزندى به تو خواهم بخشيد پسرى کامل الخلقه و پر بركت كه اشخاص كور مادر زاد و دچار به مرض برص را شفا مى دهد و به اجازه خدا مردگان رازنده مى كند و من او را رسولى براى بنى اسرائيل قرار مى دهم.

عمران اين جريان را با همسرش حنه در ميان گذاشت و حنه همان مادر مريم هست همين كه مريم را حامله گردید پيش خود خيال كرد كه حملش پسر هست و وقتى آنرا دختر زاييد ارائه داشت : (پروردگارا من او را دختر آوردم و آشکار هست كه پسر زیرا دختر نيست و دختر نمى تواند پيغمبر شود).
خداى تعالى در پاسـخش مى فرمايد: (خدا خوب تر مى داند كه حنه چه زاييده ) و بعد از آنكه عيسى (عليه السلام ) را به مريم داد آشکار گردید آن پسرى كه مژده اش را به عمران داده بودند عيسى بوده امروز هم وقتى در مورد مردى پيشگوئى هائى مى كنيم منكرش ‍ نشويد زیرا ممكن هست پيش گوئى ما درمورد فرزند او و يا نوه او باشد. مؤ لف : قريب به اين مفهوم در كافى از آن جناب نقل شده و در تفسير عياشى از امام باقر (عليه السلام ) و نيز در تفسير عياشى در ذيل همين آيه از امام صادق (عليه السلام ) روايت شده كه فرمود: (محرر كسى هست كه وقف كنيسه مى شده و از آن بيرون نمى آمده هست.
حنه وقتى فرزندش را زاييد ارائه داشت : پروردگارا من او را دختر زاييدم و پسر مثل دختر نيست دختر حيض مى گردد و ناگزير مى گردد تا از مسجد بيرون گردد و محرر نمى تواند از مسجد در آيد).
و نيز در همان كتاب از يكى از آندو بزرگوار حديث آورده كه فرمود: (همسر عمران نذر كرده بود كودكى كه در رحم دارد وقف كنيسه نموده و براى خدمت و عبادت در آنجا بگمارد و پسر براى اينكار زیرا دختر نيست آنگاه فرمود مريم رشد كرد و در كنيسه اهل كنيسه را خدمت مى كرد و حوائج آنها را در دسترسشان قرار مى داد تا آنكه به حد بلوغ رسيد زكريا فرمان داد براى خود حجابى ترتيب دهد و در آن حجاب دور از انظار عابدان به عبادت بپردازد)).
مؤ لف : اين روايات بطورى كه ملاحظه مى فرمائيد صحیح مطابق بيان ما هست چيزى كه هست از ظاهر آنها برمى آيد كه جمله : (و ليس الذكر كالانثى ) كلام همسر عمران هست نه كلام خداى تعالى كه اگر بخواهيم اين ظاهر را بپذيريم بايد اشكال قبلى را كه به چه سبب كلمه (ذكر) را بر كلمه (انثى ) مقدم آورد پاسـخ دهيم و اين مطلب پاسـخى ندارد زیرا علاوه بر اشكال سابق مقتضاى قواعد عربيت هم خلاف آن هست.

و نيز اين اشكال باقى مى ماند كه به چه سبب دختر عمران را مريم ناميد با اينكه كلمه (مريم ) به معناى تحرير هست مگر اينكه بگوييم بين تحرير و خدمتگذارى معبد فرق هست (دقت فرمائيد).
و از روايت اولى كه مى فرمود: (خداوند به عمران وحى كرد) بر مى آيد كه عمران پيامبرى بوده كه به او وحى مى شده هست. (

و در تفسير قمى در ذيل روايت قبلى آمده

ك

سخنان بعضى از مفسرين در انكار اين روايات و پاسـخ به او
كه (وقتى مريم بحد بلوغ رسيد به محراب رفت و پرده اى پيرامون خود افكند بطورى كه احدى او را نمى ديد و صرفا زكريا بر او وارد مى گردید و وقتى بر او وارد مى گرديد ميوه هاى تابستانى را در زمستان و زمستانى را در تابستان نزد او مى ديد از او مى پرسيد: (اين ميوه ها از كجا برايت مهیا شده ) مى فرمود: از ناحيه خداى تعالى و خدا به هركس ‍ كه بخواهد روزى بى شمار مى دهد)و در تفسير عياشى از امام صادق (عليه السلام ) روايت شده كه فرمود: (زكريا از پروردگار خود درخواست فرزند كرد ملائكه او را به آن اظهارات كه در قرآن آمده ندا داد او دوست داشت بفهمد صدا از ناحيه خدا هست يا نه خدا به او وحى كرد كه نشانه خدائى بودن آن مژده اين هست كه سه روز زبانش از حرف بند مى گردد همين كه سه روز فرا رسيد و نتوانست با احدى تكلم كند فهميد كه مژده قبلى از ناحيه خدا بوده زیرا غير خدا كسى نمى تواند زبان كسى را بند بياورد اين هست معناى كلام خداى تعالى كه مى فرمايد: (رب اجعل لى آيه ))مؤ لف: قريب به اين معنارا قمى هم در تفسير خود روايت كرده و خواننده محترم دقت فرمود كه سياق آيات هم از اين توجيه امتناع ندارد بلكه با آن مى سازد.

بحث روايتى

بله در بعضى از رواياتى كه از قدماى مفسرين نقل شده امورى آمده كه با عقل سازش ندارد به طور مثال از قتاده و عكرمه روايت كرده اند كه گفته اند: شيطان نزد زكريا آمد و او را در مورد بشارتى كه شنيده بود به شك انداخت و اظهار کرد اگر اين بشارت از ناحيه خداى تعالى بود آهسته به تو مى رساند و آنرا مخفی مى كرد همان طور كه تو با خدا آهسته و نهانى حرف گفتى از اين قبيل وسوسه ها كرد و كرد تا او را به شك انداخت با اينكه اينگونه اظهارات هيچ مجوزى براى پذيرفتنش نيست نظير گفتارى كه در انجيل لوقا آمده كه جبرئيل به زكريا اظهار کرد :(اينك ديگر زبان بسته شدى و نمى توانى حرف بگويى مگر بعد از مدتى که قطعی شده واين بدان جهت بود كه تو كلام مرا تصديق نكردى كلامى كه بزودى صدقش پژوهشگر مى شود)(انجيل لوقا – ۱ -۲۰).آ

آن مالک قلب را امر مى كند و اين ديگرى نهى شيطان او را به گناهان فرمان مى دهد و ملك از گناه نهيش مى كند و اين همان معنائى هست كه خداى عزوجل در مورد اش مى فرمايد:(عن اليمين و عن الشمال قعيد ما يلفظ من قول الا لديه رقيب عتيد).

و نيز در همان كتاب (كافى ) از زراره روايت آورده كه اظهار کرد : من از امام صادق (عليه السلام ) از معناى (رسول) (نبى) (محدث) سو ال كردم فرمود: (رسول) آن كسى هست كه فرشته وحى را مى بيند و مى بيند كه دارد رسالت الهى را برايش ‍ مى آورد و مى گويد پروردگارت چنين و چنان فرمان داده و رسول با داشتن پست رسالت (نبى) هم هست و ولی (نبى)فرشته اى را كه بر او نازل مى گردد نمى بيند بلكه خبرى كه قرار هست بر او نازل گردد به دلش مى افتد و در چنين حالى نظير غشوه و بيهوشى به او دست مى دهد و در آن حالت خواب مى بيند. پرسيدم : از كجا مى فهمد آن چیزی که در خواب ديده حق هست ؟ فرمود: خداى تعالى برايش بيان مى كند آن چیزی که كه يقين مى كند كه حق هست ولى فرشته را نمى بيند (تا آخر حديث )…)

) داشتيم بحثى پيرامون معناى رسالت و نبوت كرديمو اينكه فرمود: (حالتى شبيه به غشوه و بيهوشى به او دست مى دهد) منظورش تفسير روياى پيامبر هست مى خواهد بفرمايد: منظور از رويا در پيامبران رویت و درك غيب هست نه رويا به معناى معروفش و جمله : (خداى تعالى برايش بيان مى كند اشاره هست به همان معنائى كه در سابق گذشت كه (انبيا به سبب داشتن عصمت داراى تشخيص می باشند كه القاآت ملكى را از شيطانى تميز مى دهند).

و در بصائر از بريد از امام باقر و يا امام صادق (عليه السلام ) روايت آمده كه در حديثى درپاسـخ بريد كه پرسيده بود فرق بين (رسول) (نبى) و محدث چيست ؟ فرموده : (رسول )آن كسى هست كه فرشته خدا برايش ظاهر مى گردد و با او حرف مى گويد و (نبى) آن كسى هست كه فرشته را در خواب مى بيند و چه بسا كه نبوت و رسالت در يك شخص جمع گردد و ا ما (محدث) آن كسى را گويند كه صداى فرشته اى را مى شنود ولى صورت و شكل او را نمى بيند.

بريد مى گويد ارائه داشتم : خدا اصلاحت كند از كجا مى فهمند كه (اين صوت يا) اين صورت كه در خواب مى بيند حق هست و مالک صدا و صورت فرشته هست ؟ فرمود: (خداى تعالى توفيق تشخيص آنرا به ايشان داده و خدا با فرستادن كتاب شما قرآن ديگر فرستادن كتاب را ختم فرمود و با ارسال پيامبر شما فرستادن پيامبر را ختم كرد (تا آخر حديث ))…) مؤ لف : اين حديث در همان زمينه هست كه حديث قبلى داشت و بيان آن براى تشخيص محدث هم كافى هست مى فهماند كه محدث هم توفيق تشخيص مالک صوت را دارد و اينكه در آخر فرمود: (خداى تعالى با فرستادن كتاب شما قرآن.