تاریخ: ۱۲:۳۶ :: ۱۳۹۶/۱۲/۰۵

عاطفه محرابی- روزنامه بهار طبیعت ایران در عین زیبایی و تنوع در طی مدیریت نادرست و عدم رسیدگی همه گیر در مسیر عارضه هست. عنصری که حیات سرزمین ما هست و آن را زنده و پویا نگه مي‌دارد و به وسیله آن فرهنگ و زیست بوم ما جان مي‌گیرد. فیلم «برگ‌ جان» در جهت بازسازیِ […]

عاطفه محرابی- روزنامه بهار
طبیعت ایران در عین زیبایی و تنوع در طی مدیریت نادرست و عدم رسیدگی همه گیر در مسیر عارضه هست. عنصری که حیات سرزمین ما هست و آن را زنده و پویا نگه مي‌دارد و به وسیله آن فرهنگ و زیست بوم ما جان مي‌گیرد. فیلم «برگ‌ جان» در جهت بازسازیِ زیست‌بوم، فرهنگ و رسم و رسومات رایج در بجستان که با دقت نظر عرضه شده و بیننده با دیدن فیلم، به خوبی متوجه مراسم رایج در این روستا می‌شود. این فیلم در گروه هنر و تجربه روی پرده سینماها هست، فیلمی در رثای طبیعت از دست رفته و زیبای قسمتی از این سرزمین.
***
   داستان فیلم به نسبت صحنه‌های بازسازی که جذابیت‌های بصری دارند، کشش لازم را ایجاد نمی‌کند. به عنوان بیننده احساس می‌کردم اگر فیلم به جای یک اثر سینمایی مبدل به فیلمی نیمه‌بلند می‌شد، خوب تر می‌توانست تماشاگر را با خود همراه کند. آیا خودتان اکنون که نتیجه پایانی را می‌بینید این نوع دو دستگی (که درباره درام و بازسازی در فیلم به آن اشاره کردم) را احساس می‌کنید؟
آیا خودتان اکنون که نتیجه پایانی را می‌بینید این نوع دو دستگی (که درباره درام و بازسازی در فیلم به آن اشاره کردم) را احساس می‌کنید؟ این‌که یک فیلم، بلند یا نیمه‌بلند باشد را خودِ قصه تعیین می‌کند. نسخه اول این فیلم ۱۲۰ دقیقه بود و ما آنقدر از آن کم کردیم تا به نسخه حاضر آمدیم. البته چندجا هم در زمان فیلم‌برداری اشتباه هایی رخ داده بود که نتوانستیم آن صحنه‌ها را تکرار نماییم. شاید وجود آن صحنه‌ها که ملزم به حذف‌شان گردیدیم به قوی‌تر شدن درام کمک می‌کرد. ولی در مورد نسخه حال حاضر اگر بخواهم آن را کوتاه کنم شاید حداکثر یک دقیقه از آن کم گردد. البته منکر این نمی‌شوم که «برگ‌ جان» هم مثل هر فیلم دیگری می‌توانست خوب تر از این ساخته گردد. برخی کارها به شما این امکان را می‌دهند که تا آخرین لحظه آن‌ها را رتوش کنید؛ به طور مثال اگر دارید یک داستان می‌نویسید، تا آخرین لحظه و تا قبل از چاپ می‌توانید ایده‌ها و نظرات‌تان را به آن اضافه کنید. ولی در مورد سینما این‌طور نیست و وقتی فیلمت را ساختی، دیگر نمی‌توانی آن را اصلاح کنی. مثل تیری هست که از چله کمان رها شده دیگر به‌دست آوردنش ناممکن هست. بویژه در فیلم ما که لوکیشن در شهرستان بود و وقتی فیلم‌برداری تمام شد، دیگر نمی‌توانستیم دو مرتبه گروه را به آنجا برگردانیم. شاید اگر فیلم آپارتمانی بود، می‎توانستم بخش‌هایی را تکرار نمایم ولی دوری لوکیشن و پراکندگی آدم‌ها تکرار نماهای از دست رفته را سخت ‌کرده بود. فکر می‌کنم قصه «برگ جان» خودش را به نتیجه می‌رساند. امکان دارد یک تماشاگر علاقه به درام داشته باشد و دیگری به تماشای صحنه‌های بازسازی و فضاسازی، این تماما بستگی به تماشاگر دارد.
   در جایی گفته بودید «برگ جان» هم نقد سینما هست و هم نقد کارگردان. آیا خودتان هم در حال حاضر همین جهان‌بینی که در فیلم‌تان دیده می‌شود را در مورد سینما و حرفه کارگردانی دارید؟ و آیا از این دست دخل و تصرف‌هایی که کاراکتر فیلم در «برگ جان» برای ساخت فیلمش انجام می‌دهد را شما هم در کارهایتان انجام می‌دهید؟
آیا خودتان هم در حال حاضر همین جهان‌بینی که در فیلم‌تان دیده می‌شود را در مورد سینما و حرفه کارگردانی دارید؟ و آیا از این دست دخل و تصرف‌هایی که کاراکتر فیلم در «برگ جان» برای ساخت فیلمش انجام می‌دهد را شما هم در کارهایتان انجام می‌دهید؟ گاهی در مسیر زندگی‌ به کسانی برمی‌خوریم که می‌فهمیم خوب تر هست مثل آن‌ها عمل کنیم. بنظرم این منحصرا در مورد حرفه کارگردانی مصداق ندارد، به نوع زندگی همه ما آدم‌ها ذی ربط می‌شود. ما نیز با خودمان هم با دیگران، هم با کره زمین و هم با طبیعت خیلی بدرفتاری کرده‌ایم. « «برگ جان» هم در یک لایه‌اش می‌خواهد همین را بگوید.
   سینمای ما به سمت نگاه مینی‌‌مالیستی رفته هست و این نگاه در شیوه دکوپاژ فیلم‌سازان نیز دیده می‌شود. همین نگاه مینی‎مال موجب شده هست، روایت فیلم‎سازان از اتفاقات به نحو جز به کل باشد، غالبا سکانس‌ها را با پلان‌های بسته طراحی می‌کنند ولی در «برگ جان» پلان‌های باز و لانگ‌شات‌ها نقش به‌سزایی دارند. درخصوص ضرورت استفاده از این اندازه نما در فیلم‌تان توضیح دهید.
   به نمای باز علاقه مدم چون حس می‌کنم به بیننده اذن نفس کشیدن می‌دهد. بیننده می‌تواند به انتخاب خودش به هر قسمت از این نمای باز که دوست دارد، نگاه کند و قسمتی را نگاه نکند. بنظرم این‌که بخواهیم مدام با نمای درشت فیلم را جلو ببریم، نگاهی استبدادی هست. یعنی بیننده را وادار می‌کنیم که منحصرا چیزی را ببیند که ما می‌خواهیم! در نتیجه تا جایی که امکان داشته باشد از تکرار اندازه نمای درشت اجتناب می‌کنم ولی به هرحال سینما سخن زدن با کمک همین قاب‌بندی‌ها هست. در نتیجه اندازه قابم را طوری انتخاب می‌کنم که به روند قصه فیلم کمک کند و در زمینه آن باشد. قصه «برگ جان» هم به نما‌های باز احتیاج داشت و ایجاب می‌کرد که فضای اطراف شخصیت و جغرافیایی که در آن حاضر هست، دیده گردد. اگر فضا دیده نمی‌شد، حرف‌هایی که آقا رحیم در مورد خشکسالی می‌زد مفهومی نداشت. از سویی جغرافیا در این فیلم عنصر مهمی بود و باید روی آن تمرکز بیشتری می‌شد تا خوب تر بتوان تأثیری که طبیعت روی این شخصیت‌ها می‌گذارد را فهم کرد. بنظرم قسمتی از لذت تماشای فیلم در این هست که تماشاگر بتواند خودش را در فضا احساس کرده و آن را کشف کند، رسیدن به این کشف با استفاده مدام از نما‌های بسته امکان‌پذیر نمی‌شود.
   سالی که شما «زینت» را ساختید، «زیر درختان زیتون»، «نان و شعر» و فیلم‌هایی از این دست که داستان‌شان در محیط‌های روستایی با آدم‌های غیرشهری روایت می‌شد، خیلی رایج شدن داشت. به نظر می‌رسد «برگ جان» نیز متناسب با حال و هوای همان دوران هست. فکر نمی‌کنید اگر این فیلم در همان سال‌ها و بعد از «زینت» ساخته می‌شد، می‌توانست زیادتر با اقبال عمومی رو به رو گردد؟
  فکر نمی‌کنید اگر این فیلم در همان سال‌ها و بعد از «زینت» ساخته می‌شد، می‌توانست زیادتر با اقبال عمومی رو به رو گردد؟  هر چیزی در وقتی که باید اتفاق بیافتد، می‌افتد. در نتیجه شاید این فیلم در آن موقع نمی‌توانست ساخته گردد. سال ۷۲ «زینت» را ساختم. البته این را بگویم علی رغم رایج شدن داشتن فیلم‌هایی که در فضای روستایی روایت می‌شدند ولی در همان سال‎ها هم تماشاگران شهری مشتاق به دیدن داستانی از شخصیت‌های روستایی نبودند. امکان دارد «زینت» در خاطر خیلی‌ها مانده باشد ولی به صورت کل آن‌هایی که با اقتصاد سینما کار می‌کنند، همیشه توصیه‌شان این هست که فیلم روستایی نسازید. الان هم فیلم‌های خنده‌دار در بازار زیادتر رایج شدن دارد. ترجیح می‌دهم از واژه کمدی استفاده نکنم چون این نوع فیلم‌ها به سطح کمدی نمی‌رسند. در چنین شرایطی کسانی که فیلم‌شان را در فضای روستایی روایت می‌کنند دست به کار خطرناکی زده‌اند، چون تماشاگر متوسط شهری علاقه‌ای به دیدن این نوع فیلم‌ها ندارد  و اما در مورد «برگ جان» فکر می‌کنم مبحث این قصه در آن دهه‌ها اصلا مطرح نبود و معنا نمی‌شد. شاید الان این‎که از یک درخت فیلم بسازی خوب تر معنا و پذیرفته ‌شود. شنیده‌ام چند وقت پیش برای برپایی یک کنسرت در سعدآباد، تعداد بسیاری از درخت‌های چندین ساله آنجا را قطع کرده‌اند! شاید اغراق آمیز باشد ولی من را به یاد نظامیان نازی انداخت که در روز، یهودیان را به کوره انسان سوزی می‌فرستادند و شب کنسرت موسیقی کلاسیک گوش می‌کردند. به این علل بنظرم قصه «برگ جان» مناسب زمانه ما هست.
 ترجیح می‌دهید شما را با کدام یک از کارهایی که تاحالا کردید -چه در حوزه مستند و چه داستانی- به یاد بیاورند؟
   کارهایم مثل بچه‌هایم هستند، به تک‌تک‌شان علاقه مدم. در نتیجه نمی‌توانم از میان‌شان یکی را انتخاب نمایم.

این مطلبو از دست ندید!  مناظری بی مثل از طبیعت پاییزی در پایتخت + عکس ها