تاریخ: ۱:۴۷ :: ۱۳۹۶/۰۹/۱۰

در دانشگاه با دختری به اسم مهسا آشنا گردیدم. مهسا توانست در دلم جا باز کند. من پسری صرفا بودم که احتیاج به محبت داشتم و مهسا این خلأ را پر کرده بود. دوستی ما پس از دانشگاه ادامه داشت و ما همدیگر را دوست داشتیم و به هم قول ازدواج داده بودیم. مهسا هم […]

در دانشگاه با دختری به اسم مهسا آشنا گردیدم. مهسا توانست در دلم جا باز کند. من پسری صرفا بودم که احتیاج به محبت داشتم و مهسا این خلأ را پر کرده بود. دوستی ما پس از دانشگاه ادامه داشت و ما همدیگر را دوست داشتیم و به هم قول ازدواج داده بودیم. مهسا هم بلافاصله در مقطع کارشناسی ارشد قبول گردید او عنوان کرد بگذارم درسش تمام گردد تا بعد با هم ازدواج کنیم. من طاقت دوری او را نداشتم و مبحث علاقه‌ام به مهسا را با پدرم مطرح کردم.

پدرم به من عنوان کرد: حاضر هست برای آشنایی با مهسا و خانواده‌اش همراه من به منزل آن‌ها برویم و پس از توافق دو خانواده ما با یکدیگر نامزد شویم تا مهسا درسش تمام گردد و بعد مراسم عروسی را برگزار کنیم.

برای گفتن این خبر به مهسا، روانه منزل آنان گردیدم. چند دقیقه بعد نگاه کردم مهسا از یک ماشین که مرد جوانی راننده آن بود، پیاده گردید.

هنگامی ماشین در مقابلم دور زد متوجه گردیدم آن پسر دوست صمیمی‌ام یاسر هست.

این مطلبو از دست ندید!  خراسان رضوی|پارک ملی تندوره درگز نیازمند ردیف بودجه مخصوص هست

مهسا خشکش زده بود و مات و مبهوت مرا نگاه می‌کرد.

از آن روز ارتباطم را با یاسر قطع کردم ولی یک روز یاسر با من ارتباط گرفت و عنوان کرد: می‌خواهد مرا نگاه کند و به خانه‌مان می‌آید.

در آن دیدار او به من عنوان کرد: مهسا دختر مطلوبی نیست و مقارن با چند نفر ارتباط دوستی دارد و لیاقت تو را ندارد.

از یاسر خواستم مهسا را به خانه‌شان دعوت کند تا من انتقامم را از او بگیرم.

هنگامی مهسا و یاسر وارد منزل گردیدند یاسر در را قفل کرد.

در همین لحظه او مهسا را صدا زد. هنگامی مهسا وارد اتاق گردید چشمانم را بستم و با چاقویی که دستم بود چند ضربه به او زدم و … .

نگاه کارشناس

هدف او از دوستی با مهسا پر کردن خلأ عاطفی‌اش بود. هنگامی که فرزاد متوجه ارتباط مهسا با دوست صمیمی‌اش یاسر گردید تمام وجود او را خشم فراگرفت و به تفکر انتقام افتاد.

ناهید اکبری مقدم – ضمیمه تپش جام جم