گروه: بلیط
تاریخ: ۱۵:۴۹ :: ۱۳۹۷/۰۷/۲۲
استبداد سلبریتی ها

فرادید| مجتبی گلستانی؛ و اکنون نوبت به تئاتر دست یافته هست. و اوج ابتذال آن‌جاست که این یورش تازه با دستمایه قرار دادن رمانی عملیاتی می‌شود که از شریف‌ترین قصه‌هاست در روایت رنج بشری و فقر و رؤیاهای سرکوفته آدم در جامعه پیشرفته: «بینوایان». از وجوه معروف رمان «بینوایان» که هم نویسنده‌اش را، بویژه در […]

حاشیه‌نویسی بر تئاتر «بینوایان»

فرادید| مجتبی گلستانی؛ و اکنون نوبت به تئاتر دست یافته هست. و اوج ابتذال آن‌جاست که این یورش تازه با دستمایه قرار دادن رمانی عملیاتی می‌شود که از شریف‌ترین قصه‌هاست در روایت رنج بشری و فقر و رؤیاهای سرکوفته آدم در جامعه پیشرفته: «بینوایان».

از وجوه معروف رمان «بینوایان» که هم نویسنده‌اش را، بویژه در زمان حیاتش، و هم خودِ روایت داستانی را در تاریخ ادبیات جهان خوشنام ساخته و چه بسا به آن وجه اخلاقی داده هست، موقعیت‌های انسانی و عاطفی و مهم‌تر از همه، اخلاقی تامل‌برانگیزی هست که داستان با کمک آن‌ها پرسش‌های مهمی را در مورد شیوه زیستن و اندیشیدن برمی‌انگیزد. یکی همان موقعیت معروف کشیش دزدزده هست و پلیسانی که دزد را به در خانه‌اش آورده‌اند و کشیش به «دروغ» بشقاب‌های نقره را در بساط دزد هدیه خود به ژان وال ژان می‌خواند و نه حاصل سرقت او؛ و حتی می‌گوید که پس به چه سبب مرد شمعدانی‌های نقره را جا گذاشته بوده هست و به این شکل، از دستگیر شدن او جلوگیری می‌کند. آیا کشیش باید کذب می‌گفت؟ نباید کذب می‌گفت؟ این موقعیت اخلاقی را و البته این موقعیت عاطفی را او چه طور باید مدیریت می‌کرد؟ آیا کشیش به اسم دین کذب گفت؟ آیا اصلاً کاری که کشیش انجام داد،‌ دروغ‌گویی بود؟ آیا او دروغی اخلاقی ـ تعبیری پارادوکسیکال ـ گفته هست، و مگر کذب اخلاقی هم وجود دارد؟ و چه بسیار سوال فلسفی مهمِ ذی ربط به زندگی که همین موقعیت در درون خواننده برمی‌انگیزد.

یا آن صحنه درخشان که ژان وال ژان می‌فهمد که قرار هست مردی را در شهری دیگر به جایش اعدام کنند. و چه کسی و چه روایتی عمیق‌تر از آن‌چه در «بینوایانِ» هوگو بازنمود یافته هست، می‌توانست این موقعیت اخلاقی را، این وجدان معذب را چنین تکان‌دهنده نشان دهد: صبح‌گاه موهای ژان وال ژان از شدت عذاب وجدان سفید شده هست و او انتخابی ندارد مگر این‌که خود را به دادگاهی معرفی کند که در آن، مردی بی‌گناه در شرف محکومیت به اعدام و اجرای حکم هست.

از برجسته‌ترین درون مایه‌ها و مولفه‌های در روایت پیشرفته «بینوایان» (و نه لزوماً روایت مدرنیستی در مفهوم هنری و ادبی، که رمان «بینوایان» مدرنیست ادبی نیست) تعلق خاطری هست که در حق مقوله قانون و قضاوت، ‌دغدغه بخشایش، ارتباطات عاطفی انسانی، اختصاصاً عشق، و از آن منظر که مورد توجه این نوشته هست،‌ مسائل اخلاقی و علاوه بر این فقر و فلاکت انسان‌ها، و در معنایی عام، رنج بشری روا داشته هست.

در هیاهوی فرهنگ و هنر روزگار ما، در بلبشویی که حرف‌ها و حدیث‌ها و شبهه‌ها در مورد مبادلات ناسالم به اسم فرهنگ و هنر، پولشویی در حوزه سینما و حتی در حوزه کتاب و کاغذ، کم مطرح نیست، به روی صحنه رفتن تئاتری با سوپراستارهای سینمایی و نرخ بلیتی عجیب و غریب که تقریباً در تئاتر ایرانی بی‌سابقه هست، اتفاق نامیمونی هست؛ تا جایی که حتی وزیر متولی فرهنگ هم زبان به شکوه گشوده و این رویداد را تحت عنوان «تئاتر لاکچری» هجو کرده هست.

 

حاشیه‌نویسی بر تئاتر «بینوایان»

 

ماجرا، اما، به همین تئاتر و هیاهوهای پول‌ساز آن چکیده نمی‌شود. نمونه دیگر: (ناشر)‌ صابر ابر، از بازیگران سینما و تئاتر که از قضا هنرمند هم هست در مفهوم حقیقی کلمه، کتاب «تا هفت‌ خانه آن‌ورتر» را با نرخ عجیب سیصد هزار تومان منتشر نموده هست، کتابی در ۴۳۶ صفحه که بعضی از محتوای آن نیز بشدت انتقاد کرده‌اند. از بحث محتوای کتاب که بگذریم، مساله به اعتبار افزوده‌ای باز می‌گردد که کتاب را به این نرخ سنگین رسانده هست. کارل مارکس زمانی در بحث از اعتبار افزوده که خود در نامه‌ای به انگلس مهم‌ترین دستاورد نظر ی‌اش خوانده بود، اعتبار افزوده را تحت عنوان «قانون اول حرکت» برای مناسبات تولید سرمایه‌داری ربط داده و از گرایش فزاینده سرمایه‌داری به افزایش مداوم نرخ انباشت سرمایه دم زده بود.

این مطلبو از دست ندید!  گزارش AFC از روند بلیت فروشی برای مسابقات جام ملت های قاره آسیا ۲۰۱۹

حاشیه‌نویسی بر تئاتر «بینوایان»

و تردید نیست که این اعتبار افزوده، این تقلای انباشت سرمایه و بنابراین، سودآوری سودازده، حاصل فضای هیجانی و پر هیاهوی رسانه‌های مجازی هست و آن‌چه تحت عنوان «سلبریتی» و فرهنگ مبتنی بر توجه به این اشخاص ملموس هست. و البته شاید خوب تر باشد که از این اصطلاح تحت عنوان فرهنگ مبتنی بر «استبداد سلبریتی‌ها» یاد کنم، استبدادی که در آن، اولویت و تقدم نه با «ما قال» ـ آن‌چه گفته می‌شود ـ لکن با «من قال» هست، این‌که چه کسی چه چیزی را می‌گوید ولو آن‌که آن سخن و آن رویکرد مهمل و بدون سویه علمی و معتبر باشد. و در فضای فرهنگی ما کار تا بدان‌جا تنزل یافته هست که اخیراً شنیده می‌شود بعضی ناشران، از بعضی «افاضل» «سلبریتی» که کتابی هم گاهی ورق می‌زنند، با کمک کارچاق‌کن‌هایشان می‌خواهند که در مقابل دریافت مبلغی در مورد آن کتاب یا اثر در صفحه مجازی‌شان چیزکی بنویسند یا به رسانه‌ای صحبتی بزنند.

در این سال‌ها به طور مستمر در نوشته‌ها و مصاحبه‌های گوناگون از «استبداد نام‌ها» در حوزه ادبیات انتقاد کرده‌ام، به این مفهوم که هم ناتوانی تحصص در حوزه‌های گوناگون و هم کم بودن نگرش انتقادی یا به تعبیر صریح‌تر، نبودِ فضای انتقادی در بلبشوی فرهنگ و هنر معاصر ما کار را به این‌جا کشانده هست که عده‌ای سودجویانه و کامجویانه از این بلبشو سوءاستفاده کنند و نه فقط اندک متخصص ها این حوزه‌ها را منزوی و خانه‌نشین کنند، که در جهت سودآوری خود به ابتذال‌ها دامن بزنند.

به «بینوایان» برگردم، به یکی از شریف‌ترین رمان‌ها و روایت‌ها در مورد وضعیت بشر در جهان پیشرفته. و به این‌که امروز چه طور رمانی که افتتاح فقر و رنج بشر بوده هست، به ابزاری برای استثمار و بهره‌کشی مبدل شده هست و بدتر از آن، به خط‌کشی برای ایجاد تمایز زیادتر میان فقیر و غنی، میان مخاطب های لاکچری و شیک‌پوش تئاتر و علاقه‌مندان سینه‌چاکی که بعضاً عمر را به پای هنرهای نمایشی گذاشته‌اند؛ به این‌که اجرای تئاتر «بینوایان» امروز بازنمود تازه و دردناکی هست از پررنگ‌تر شدن و حتی پررنگ‌تر کردن خط فاصله و فارغ میان طبقات اجتماعی، آن هم در روزگاری که مشکلات اقتصادی و اجتماعی به طور مثال در یک مورد، آمارهای خودکشی را ـ بویژه در میان مردان متاهل ـ بالا برده هست. و چه غم‌انگیز هست که از رمانی به شرافت و بلندآوازگی «بینوایان» وسیله‌ای ساخته گردد برای عمیق‌تر کردن مغاک و نه روایتی برای سوال و تامل در مهم‌ترین سویه‌های اخلاقی زندگی و ارتباطات انسانی…