تاریخ: ۱۲:۳۹ :: ۱۳۹۷/۰۸/۱۵

صراط: خدا آزمون محبت به خودش و به امام زمان بر علیه السلام و سایر معصومین را خواهد گرفت. هیچ کس توان ندارد بگوید این آزمون از من گرفته نمی توان. خداوند تبارک و تعالی در حدیث معراج در این فقره فرموده اند: « وَجَبَتَ مَحَبَّتَّی لِلمُتَواصلین فیَ= محبّت من واجب می شود به افرادی […]

صراط:

خدا آزمون محبت به خودش و به امام زمان بر علیه السلام و سایر معصومین را خواهد گرفت. هیچ کس توان ندارد بگوید این آزمون از من گرفته نمی توان.

خداوند تبارک و تعالی در حدیث معراج در این فقره فرموده اند: « وَجَبَتَ مَحَبَّتَّی لِلمُتَواصلین فیَ= محبّت من واجب می شود به افرادی که به علت من با همدیگر پیوند برقرار می کنند». وقتی می فرماید:«فیَّ» همان گونه که قبلاً هم عرض گردید باید پای خواسته های خودمان کنار برود و دلیلی جز خواست خداوند تبارک و تعالی برای پیوند وجود نداشته باشد.

در طول تاریخ در اطراف انبیاء و آدم های معروف اصحاب و یارانی بودند که ارتباط شان با آنان از روی طمع و خواسته های طبیعی و دنیایی بوده هست؛ حتی ارتباط شیطان با خداوند متعال نیز طبق منیت او بود. چنانچه خداوند فرمود: به آدم سجده کنید. اگر شیطان خداوند را معشوق و معبود حقیقی خود می دانست، این کار در ذائقه او کار شیرینی می آمد و انجام می داد. ولی چون محبت و ارتباط شیطان آلوده بود، سرپیچی کرد و خودِ خدا هم دیگر برایش با اهمیت نیست و حاضر هست با معبود و معشوق خود درگیر شود، ولی آن عمل نفسانی خود پسندی اش را کنار نگذارد. یاران و اصحاب انبیاء و امامن که در مبارزات بسیاری کنارشان بودند، وقتی جاهایی انبیاء و امامن علیهم السلام تصمیمی می گرفتند که به مذاق یاران و صحابی شان خوش نمی آمد، به جای این که بر خواسته ی پیامبر، امام و رهبر و تکیه کنند، خواسته خود را ترجیح می دادند.

آزمون در نظام محبتی، چه طور گرفته می شود؟

خداوند آزمون محبت را اینچنین می گیرد که یک دوست داشتنی یا یک کار سخت را بر سر راه آدم قرار می دهد، مثل واجبات، محرمات؛ یا اینکه محبوبی را سر راه آدم قرار می دهد که آدم باید بین خدا و او یکی را انتخاب نماید. جهاد را پیش می آورد، جهاد مالی، جهاد جانی و جهاد نفسی را پیش می آورد و آدم باید بین اینها یکی را انتخاب بکند.

اگر کسی واقعاً محب خدا باشد و حکیمانه نگاه کند، این آزمون یک نوع به دست آوردن محسوب می گردد. گاهی آدم توان ندارد یقین کند. فرق بین علم و ایمان هم از اینجا آشکار می شود که در شخص معتقد است که این اتفاق می افتد. اگر فقط علم داشته باشد و در کلاس و پای درس استاد یاد گرفته باشد و هنوز به ایمان نرسیده باشد، خوب نیست. باید باور کرد که من با گذر از خودم به یک خودِ بالاتر می رسم. این گذر از خود، کار هر کسی نیست و ایمان قصد دارد که آدم به علت خدا از خودش گذر کند.

آزمون طبق معمول در دشواری هاست، چه طور در محبت آزمون می گردیم؟

اینجا سؤالی مطرح می شود، بسیار خوب! ما به علت خدا «تعاطف و مهرورزی» می کنیم. به علت خدا همدیگر را دوست داریم و با هم پیوند برقرار می کنیم. به طور مثال اگر چهار نفر همدیگر را به علت خدا دوست دارا باشند، مثل دفاع مقدس که رزمندگان عاشق همدیگر بودند و برای همدیگر می مردند، آزمون کجای قضیه بود؟ اظهار می کردند: آزمون نیست، لکن یک لذت هست؛ ما خدا را دوست داریم؛ بندگانش را هم دوست داریم؛ آنان ما را دوست دارند و به علت این دوستی با هم ارتباط و بده بستان داریم و از هم لذت می بریم؛ از هم کمک می گیریم و به هم کمک می کنیم. پس گیر کار و دشواری کار کجاست؟ که یکدفعه خداوند چنین پاداشی را برای این کار قرار می دهد؟

پس گیر کار و دشواری کار کجاست؟ که یکدفعه خداوند چنین پاداشی را برای این کار قرار می دهد؟یا به عبارت دیگر ما می دانیم طبق معمول آزمون را در دشواری ها و گرفتاری ها و چالش ها می گیرند. در تعاطف و مهرورزی، ظاهراً مشکل و دشواری به نظر نمی آید. در تعاطف و مهرورزی و محبت آدم با دوستانش صفا می کند؛ همان گونه که در خطبه عقد اخوت مطالعه می کنیم:«و اخیتک فی الله و صافیتک فی الله… عادهت الله = برادری کردم با تو برای خدا، صفا کردم با تو برای خدا… عهد بستم با تو در راه خدا». شاهد هستیم که گفت وگو از برادری و صفا و عهد و دوستی هست. پس مشکل در کجای آزمون محبت هست؟ جواب این هست که مشکل در اینجاست که محبت همیشه شیرین نیست. شیطان در مساله محبت نیز وجود دارد:«إِنَّ الشَّیْطَانَ یَنْزَغُ بَیْنَهُم[۱]= شیطان میانشان را به هم مى‏ زند». یعنی شما هر چقدر اهتمام کنید، این محبت را نگه دارید، بی آفت نیست.

نمونه از این آفت را در ارتباطات زناشویی شاهد هستیم. زن و شوهرها که اوج مهر و محبتند و مودّت در ارتباطات زناشویی هست؛ طلاق و گرفتاری در این ارتباطات وجود دارد. حتی در ارتباطات دیگر مثل ارتباط شاگرد با استاد، ارتباط پدر و فرزند، ارتباط دو برادر و خواهر، شاهد هستیم که عمق این عواطف، از ارتباطات زناشویی هم عمیق تر هست، گاهی دچار آفت می شود و همیشه شیرین نیست. من شیطان دارم، طرف مقابل هم شیطان دارد. آدم های حسود، شیاطین جنّیّ و انسی وجود دارند؛ حتی اگر شیاطین هم نباشند، حوادث وگرفتاری ها می باشند. به طور مثال برادر من الان دچار یک معضل، مشکل، بیماری، ورشکستگی شده، من باید پای کار او بایستم و آن ۷ حق اخوت را که در بحث مهرورزی در بخش حقوق برادرهای دینی توضیح دادیم، رعایت بکنم. خیلی کار راحتی نیست که آدم بتواند حقوق واجب را ادا بکند، مستحباتش بماند. در یکی از آن ۷ حق می گوید: نباید بگذاری که برادرت از تو درخواست نماید. اگر می دانی احتیاج دارد، تو باید پیشنهاد بدهی. اگر یکی از آن ۷ مورد را انجام ندهد، از ولایت خدا خارج می شود. پس اینچنین نیست که همیشه خوش بگذرد؛ لکن مانع و عاملان بازدارنده هم دارد. در این موانع هست که آدم آزمون دوستی می دهد.

یک آزمون آسان در مساله محبت، حسادت هست

خیلی وقتها شما فکر می کنید یک نفر را خیلی دوست دارید و عاشق او هستید و فکر می کنید این دلدادگی کاملاً خالص هست، اما بسیار زود آزمون می شوید و بعد می فهمید که نه، تو طرف مقابل را با طمع دوست داری.

یک مثال خیلی آسان و مبتذل از بچه های ۴-۵ ساله می زنم که برای همه اتفاق می افتد. از محصلین راهنمایی، دبیرستان، طلبه ها، دانشجوهای در سطوح بالاتر، علما و شاگردان شان، اولیای خدا و اصحاب انبیاء این آزمون آسان اتفاق می افتد.

بچه ها وقتی دوستی دارند و خواهند دید دوست شان دوست دیگری هم دارد، حسودی می کنند و دوست دارند دوستش فقط به وی محبت کند و با کس دیگری دوست نباشد. این مثال در میان بزرگسالان هم متعدد اتفاق می افتد. به طور مثال شما با کسی دوست هستید. اگر دوستی شما خالص باشد، از اینکه دوستت دیگران را به اندازه تو و حتی زیادتر از تو دوست داشته باشد، تو اصلاً نباید حسادت بکنی. امکان دارد بگوئید ما که اینجوری نیستیم، در حالی که به ندرت آدمی پیدا می شود که بتواند از شرور چنین حسی رهایی پیدا نماید. یعنی اکثراً با این که می دانند این کار خیلی آسان هست، اما در این آزمون رد می گردند. به طور مثال کودکی می گوید: من با فلانی قهرم. می پرسی: برای چه قهری؟ می گوید: چون با آن یکی هم دوست هست. من به وی گفتم بیا خانه ما، رفته خانه آنان. بچه کوچولوها را دیده اید که با هم از این حرفها دارند. بزرگها هم همینجوری می باشند؛ اما برخلاف بچه ها که این حس مخفی نمی کنند، آنان مخفی می کنند. این خیلی با اهمیت هست که آدم بتواند خودش را آزاد بکند.

زن و شوهر هم با هم خیلی خوبند؛ ولی مرد یک جوری مراقب هست که نکند همسرش برادر و پدرش را زیادتر از او دوست نداشته باشد، حتی فرزندش را زیادتر از او دوست داشته باشد. یا اگر زن متوجه شود شوهرش بچه ها را زیادتر از او دوست دارد، کاملاً به هم می ریزد. اینکه آدم در محبت به آزادگی برسد، کار راحتی نیست. از این که خودش را راحت بکند و به وارستگی برسد و شاد شود از اینکه همسرش، دوستش، بچه هایش، پدر و مادرش، استادش ولی خدایی که با او در ارتباط هست، امامش، پیامبرش، آدم هایی را زیادتر از او دوست دارا باشند و اصلاً هم به وی برنخورد. نمی گویم کیف کند و شاد باشد، چون کیف کردن کار آدمهای خاص هست، دست کم به وی برنخورد. این آزادگی روح خیلی با اهمیت هست.

باطن و پیامدِ حسادت در محبت چیست؟

وقتی شما دچار حسادت در محبت می شوید، دچار محدود کردن خود و دیگران در محبت می شوید، در حقیقت جلوی تجلی این اسمای زیبای خداوند را می بندید.

برای روشن شدن مطلب اول باید بگوییم، اصلاً محبت چیست؟ عاطفه، محبت، دوست داشتن و عشق چیست؟ محبت، دوست داشتن و عاطفه، تجلّی و ظهور نام رحمان، رحیم، عطوف و رئوف خدای تبارک و تعالی هست. جلو راه را نبندم و اذن بدهم کسی که من وی را خیلی دوست دارم، او هم دیگران را به اندازه من یا زیادتر از من دوست داشته باشد. اگر این اذن را به طرف مقابلم دادم و به من برنخورد، اگر توانستم این حجاب را از خودم بردارم، در این آزمون برنده شده ام.

یکی از دوستان امیرالمؤمنین بر علیه السلام خطایی کرد و به فرمان حضرت، دستش را قطع کردند. معاویه خواست از این موقعیت سوء استفاده نماید و گفت: الان خوب ترین وقت هست که وی را شکار کنیم؛ چون الان وجودش را کینه ی علی بر علیه السلام گرفته و خوب تر هست وی را به لشکر خود بیاوریم. وقتی از او می پرسند، چه کسی دستت را قطع کرده؟ می گوید: عزیزم ، سرورم، مولا و امامم دستم را قطع کرده هست.

پدری گوش فرزندش را می گیرد و دعوایش می کند، بچه می گوید از پدرم بدم می آید، یا از مادرم بدم می آید. برای چه بدت می آید؟ می گوید: چون من را کتک زده؛ توهین داده؛ ضایع کرده. این فرزند باید به احساس های شان توجه نماید که روی چه حسابی وی را کتک زده و ضایع کرده اند. در نظام طبیعت اینها عقده ایجاد می کند. از نظر روانشناسی هم بیان می کنند، مادر و پدر نباید این کارها را بکنند، چون عقده ایجاد می کند. زیرا نگاه ما نگاه طبیعت گراست. ما به شأن حیوانی زیادتر بها می دهیم تا شأن انسانی.

نتیجه ی برداشتنِ حجابِ حسادت در محبت چیست؟

اگر کسی بتواند این حجاب را بردارد؛ یعنی مانع محبت نشود و نگوید تو باید فقط مرا دوست دارا باشی و به هیچ کس دیگر نباید نگاه بکنی؛ به هیچ کس دیگر نباید توجّه بکنی؛ از هیچ کس دیگر نباید خوشت بیاید؛ هیچ کس دیگر نباید از تو تشریح کند؛ به کسی نباید هدیه بدهی؛ کسی به تو نباید هدیه بدهد؛ به چه سبب فلانی به تو هدیه داد؟ به چه سبب هدیه‌ی او گرانقیمت تر از من بود؟ اگر کسی توانست به این حجاب غلبه کند، چه رخدادی می افتد؟ جواب این هست، حجاب بین او و خدا برداشته می شود. دیگر حجابی بین او و خدا نیست.

تمام بدبختیهای جامعه انسانی و جامعه جهانی این هست که اگر چیزی به نام عاطفه، مهربانی و عشق را دوست دارند، همه را با بخل، تنگنا و انقباض دوست دارند. تمام این سخن ها را می زنیم، اما پیرامون کانون خودمان. ولی وای به حال کسی که دیگری را زیادتر از ما دوست داشته باشد، هر چند به ما نزدیک هم باشد. این راه بستن هست. در حیوانات هم عاطفه، محبت، مهرورزی، تواصل و ارتباط هست؛ فرق بین محبت انسانی به معنای دقیقش با محبت حیوانی در همین جاست که آدم در نظام محبتی، از ظهور محبت حتی اگر پای خودش وسط نباشد، همیشه استقبال می نماید.

یک مثال زنده و حقیقی بگویم: دوتا برادر بودند؛ یکی شان خیلی اهل رقابت بود در این که خودش را در دل پدر و مادر جا بکند. برادر دومی این چنین نبود. مثل برادر اول اهل سالوسی و زرنگ بازی نبود. برادر اولی که اهل سالوسی بود یک جایی مورد آزمون جای گرفت و رد گردید و بشدت نفرت انگیز پدر و مادر گردید. هم خودش و هم خانمش و بچه هایش همه نفرت انگیز گردیدند. آن برادری که اهل زرنگ بازی و سالوسی نبود، خیلی دلخور بود از این که به چه سبب پدر و مادرم با برادرم بد شده اند؟ به چه سبب برادرم کاری کرد که محبت پدرومادرم را از دست داد؟ در حالی که در چنین مواقعی، این برادر می توانست از این مجال استفاده نمود و خودش را به پدر و مادر نزدیک کند. ولی هر چقدر پدر و مادر از او تشریح کردند و از برادرش بد گفتند، این فرد نپذیرفت و گفت اشتباه می کنید؛ شیطان دارد بین ما را خراب می کند و سوء تفاهم ایجاد می کند. تا وقتی که روز مادر گردید و هر دو برادر قصد داشتند هدیه ای برای مادر دریافت کنند. این برادر که پاک و صادق بود، قدری پول به برادرش داد و اظهار کرد: یک هدیه گرانقیمت و خوب برای مادر تهیه کن. چون می دانست این برادرش که الان طرد شده، امکان دارد هدیه خوبی نخرد و اگر خودش هدیه گرانقیمت بگیرد دو مرتبه این روند ادامه پیدا می نماید. پول را به برادرش داد و اظهار کرد: میان خود ما بماند، یک هدیه خوب بخر و این آتش را خاموش کن. یعنی این فرد عاشق تجلّیّ محبت بود. اصلاً با اهمیت نیست که پدرو مادرش آن برادر را زیادتر دوست دارا باشند. اگر آن برادر را هم زیادتر دوست دارا باشند، نه فقط به این برنمی خورد، لکن کیف می کند. کسی توان دارد اینچنین باشد که گدا و محدود نباشد و از خود خدا به صورت مستقیم محبت دریافت کند. این کار دشواری نیست. بی نهایت محبت در انتظار ماست. شما هروقت بخواهید، توان دارید این محبت را جذب کنید. شما همین که یک گوشه ای نشسته اید؛ یا در رختخواب ذکر می گویید، به این معناست که خدا در رختخواب پیش شما آمده؛ زیرا ذکر اول از جانب ذکر شده گفته می شود، بعد توسط ذاکر.

شما ببینید ۹۵ درصد طلاقها بر اثر همین مسائل هست. به طور مثال مَرد می اندیشد، قال گذاشته شده و له شده، زَن می اندیشد که نادیده گرفته شده و حرفش شنیده نشده، یک جا ضایع شده. همه بدبختیهایی که درآدمها اتفاق می افتد، برای این هست که می گوید به چه سبب من، من، من، من. من کنار گذاشته گردیدم؟ من نادیده گرفته گردیدم؟ پس من چه؟ اگر قرار باشد من نباشم، می خواهم دنیا نباشد. اگر قرار هست اسلام، بسیج، هیئت، مؤسسه، جنگ، اقدامات سیاسی، مجلس شورای اسلامی باشد و من نباشم، می خواهم صد سال نباشد.

این مطلبو از دست ندید!  افزایش ده تساوی تولید شیر در طبس با استفاده از دام سبک پر بازده

پس آزمون محبت سراغ همه ما می آید. آدم عاقل باید از آنان بگذرد، فقط ما باید به خدا اعتماد کنیم، از حجاب «خود» رد شویم. در این صورت به یک وادی امن می رسیم، به یک آرامشی می رسیم که انتها ندارد و دائمی هست. یعنی دیگر اضطراب سراغ آدم نمی آید.

«من» گفتن، اصلاح نظام محبتی را به هم می زند

اصلاح نظام محبتی، مساله خارق العاده مهمی هست که معیارهایش را هم در جلسه قبل توضیح دادیم. وقتی می گوئیم اصلاح نظام محبتی، یک طرف قضیه این هست،« قُل اِن کانَ آباءُکُمُ وَ اِخوانُکُمُ وَ ازواجُکُم و…» » یک طرف قضیه این هست که تو حد روی محبت نگذاری. می گوید: نمی توان، پس من چه؟ این عبارت «پس من چه؟» این «من»، همان من محدود هست، همان «منِ» شیطانی هست، من حیوانی هست.

تو به محض اینکه از این من خلاص گردیدی و گفتی: بگذار فلانی دیگران را زیادتر از من دوست داشته باشد، در این صورت، دوستی در عالم پخش می شود؛ اختلافها کم می شود، رویشها زیادتر می شود. درست هست که این رویش امکان دارد برای من نباشد، هیچ اشکالی ندارد. ولی در نهایت رویشی اتفاق می افتد؛ محبتی اتفاق می افتد؛ این بدین مفهوم هست که اینجا دیگر پای شیطان در میان نیست، اختلاف نیست، جهنم نیست.

اگر مردم همدیگر را دوست دارا باشند و به همدیگر بی حد مهرورزی کنند، «من» هم نداشته باشند، بزرگترین مانع ظهور امام زمان بر علیه السلام رفع شده هست. ریشه موانع ظهور امام زمان و به قتل رسیدن یازده امام دیگر خودخواهی ها بوده هست.

راه بستن و محدود کردن محبت، چه پیامدهایی دارد؟

اهتمام کنیم در محبت، هیچگاه راه را نبندیم. در بستن راه چه رخدادی می افتد؟ در بستن راه این رخدادهای می افتد که حجاب بین آدم و خدا فراوان می شود؛ انقطاع ایجاد می شود؛ جریان تشبه به خدا از بین می رود؛ جهنم درست می شود.

وقتی من اصرار دارم که خودم محبوبترین باشم، ولی روی محبتها حد می گذارم، یک اتفاق دیگر هم می افتد، یعنی درست همان کسی که تو می خواهی دوستت داشته باشد، دیگر دوستت ندارد. همان چیزی را که می خواستی به دست بیاوری و برایش بی تابی می کردی؛ برایش دسیسه می کردی، به دست نمی آوری که هیچ، تازه نفرت انگیز هم می شوی. آن چیزی را هم که داری از دست می دهی؛ این یک کار بیهوده و عقیم هست.

قدیمی ها بیان می کنند: «اَلَحَسُودُ لا یَسُود= حسود هیچگاه برتر نمی شود»، یعنی سیادت پیدا نمی کند و به اشتباه اظهار می کردند حسود فایده ای نمی برد. هر چند از نظر ترجمه اشتباه هست، ولی از نظر مفهوم درست هست. یعنی واقعاً آدم حسود، فایده ای نمی برد. « «لایسود» یعنی حسود هیچگاه به سیادت نمی رسد. وقتی حسادت می کند، اینجور نیست که خودش روی قله بایستد، اتفاقاً زمانی روی قله و روی رأس قرار می گیرد که بتواند از خودش گذر کند. تنها کسانی توان دارند سیادت بکنند و توان دارند بالاتر بیایند و روی قله بایستند که بتوانند از خودشان گذر کنند؛ یعنی هر چه خودش را حذف نماید و نخواهد برتر باشد، برتر می شود. برای همین فرمود:«سید القوم خادمُهُمُ= آقا و سرور هر گروهی، کسی هست که متواضعتر و خدمتگزارتر است». فطرت در بین جمع و یک گروه کار خودش را می کند. هیچ کسی توان ندارد جلوی فطرت را بگیرد. فطرت عاشق کسی می شود که از همه خادمتر و متواضعتر هست. خدا رحمت کند امام را که اظهار می کرد: من خیلی حسرت این خدمتکارم را می خورم.

قدر محبت های اطرافیان مان را بدانیم

چقدر خوب هست یک مرد در ارتباطات زناشویی وقتی به همسرش می نگرد که این همه سال مودّت برای او هزینه کرده، زحمت کشیده، اذیت شده، وی را بزرگ ببیند. روی قله محبت خودش قرار بدهد و عاشقش باشد. یک زن وقتی می بیند که شوهرش برای این زندگی، برای با او بودن و با بچه ها بودن، چه زحمات و خون دلها خورده، باید قدر بداند. چقدر خوب هست یک بچه وقتی به پدرومادرش می نگرد، به علت زحمات عاشقانه شان آنان را دوست داشته باشد، حتی اگر کافر باشند.

محبت چیزی نیست که با چیزهای دیگر مخلوط شود. چقدر خوب هست آدم قدر زحمتها و خون دل خوردن دیگران و محبتهایشان را بداند. اگر این طور بشود، در تمام زندگیهای زناشویی، تحقیر، توهین، خشونت از بین می رود. یک قاعده بگویم و آن این هست که هر وقت خواهید دید در یک خانه ای تحقیر، توهین، خشونت، آزار وجود دارد، بدانید که دلیلش این هست که ما از فطرتمان بیرون آمده ایم. نرخ طرف مقابل را نمی دانیم که چقدر هست؛ قدر زحماتش را نمی دانیم و کور هستیم،؛خودخواهیهای ما، مشغله های ما، خودشیفتگی ما موجب شده که ما به این سمت برویم.

به چه سبب همسر اول خوب تر هست؟

معروف هست که بیان می کنند همسر اول خوب تر هست. قرآن کریم هم می فرماید هیچ کس به اندازه شوهر اول برای زن مناسب نیست. می فرماید: «وَبُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ[۲] = شوهرانشان اگر سر آشتى دارند، به بازآوردن آنان در این [مدت] سزاوارترند». این زن طلاق گرفته و قرار هست ازدواج بکند، همسرش که از او طلاق گرفته، حق هست که با او دو مرتبه ازدواج کند.

یکی امکان دارد بگوید: اگر اینها با هم اختلاف نداشتند و هماهنگی داشتند، جدا نمی گردیدند. خیلی وقتها مردهایی امکان دارد باشند که از شوهرشان خیلی خوب تر می باشند؛ زنهایی باشند که از زن خودش خیلی خوب تر باشند؛ این سخن منطقاً درست هست، ولی در نظام فطری، اگر کسی همه ماجراهایی که بین او و همسرش اتفاق افتاده از روز اول، زحمات و فداکاریها، خون دل خوردنها، معطلیها، تحمل تنهائیها، گرفتاریها را نگاه بکند، می بیند هیچکس جای همسر اول را نمی گیرد. ولی ما وقتی قیاس می کنیم، در اثر خودخواهیها زود از همدیگر سیر می گردیم. در نظام طبیعت، در نظام فطرت، آدم ها وقتی که نوع نگاهشان درست می شود، به هم اعتماد پیدا می نمایند.

کوشش برای محدود کردن محبت، همیشه عقیم هست

دو نکته در بحث محبت وجود دارد: ۱٫ راه را نبندیم؛ ۲٫ تمام کوشش ها برای محدود کردن محبت عقیم هست.

این که گفته می شود، راه را نبندید، یک جنبه تشریعی دارد که اگر تو این کار را بکنی، تشریعاً چون تصمیم گرفتی جلوی تجلی اسماء رحمان، رحیم، رئوف و عطوف را بگیری، در حقیقت جلوی نور خدا را می گیری. قرآن می فرماید: «یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ= مى‏ خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش كنند»؛ می خواهی نور خدا را خاموش کنی، در تجلی محبت تنگنا ایجاد کنی و حسادت می کنی. حسادت کفر هست. از نظر تشریعی تو نفرت انگیز خدا قرار می گیری و حجاب بین تو و خدا از بین نمی رود. اما یک حکم تکوینی هم دارد و آن این هست که این کار عقیم هست و نتیجه نمی دهد. برای همین هست که تمام افرادی که دچار حسادت می گردند، دچار محدود کردن می گردند؛ بدجنس می گردند و قصد دارند بدجنسی کنند در ارتباطات انسانها؛ اما تمام آنان سر انجام ناکام می مثل و نفع نمی برند. نتیجه این می شود که شما تکویناً و تشریعاً سر از جهنم و ناکامی در می آورید.

تکویناً و تشریعاً راه بسته هست، پس بیایید کاری بکنید که محبت، دوستی، تعاطف و تواصل افزایش پیدا نماید. وقتی راه بسته هست، بیاییم برای تحکیم مودّت، برای افزایش دوستی، برای منفجر شدن عواطف در عالم که موانع ظهور امام زمان را رفع می کند، قدم برداریم.

کوشش برای برقرار کردن عاطفه با امام زمان بر علیه السلام

در کمال تأسف ما با امام زمان عاطفه نداریم و تلاشی هم برای افزایش ارتباطات عاطفی بین خودمان با پدرمان نمی کنیم. اصلاً چنین چیزی برای ما موضوعیت ندارد. دو مانعی که سر راه ظهور امام زمان هست و خود حضرت هم بر آن تاکید فرمودند، نبودن «همدلی و وفاداری» هست.

به طور مثال مرد و زن در شرف طلاق می باشند، مشاوره می کنند و بعد به نتیجه می رسند و بیان می کنند: راهی هست که ما طلاق نگیریم؟ من از او خوشم نمی آید؛ ولی حیف هست و به علت بچه ها هم که شده، ما مجبوریم همدیگر را دوست دارا باشیم. کاری کن ما همدیگر را دوست دارا باشیم. می گوید: من دوست دارم عاشق زنم باشم، زن هم می گوید: من هم دوست دارم عاشق شوهرم باشم. تا اکنون شده در وجود ما چنین احساسی نسبت به خدا و امام زمان ایجاد شود؟ تا اکنون شده کم بودن محبت با خدا و امام زمان برای ما مُعضل شود؟

تا اکنون شده در وجود ما چنین احساسی نسبت به خدا و امام زمان ایجاد شود؟ تا اکنون شده کم بودن محبت با خدا و امام زمان برای ما مُعضل شود؟بارها دیده ایم از اشخاص پرسیده شده: مشکلات زندگی شما چیست؟ می گوید:« بدهکارم؛ مشکل خانه دارم؛ هزینه ها بالاست؛ و …» » چند نفر وجود دارند که دغدغه زندگی و غصه هایش کم بودن عشق بین او و خداست و از این بسوزد که از جانب خدا این عشق هست، ولی از جانب ما نیست. در دعای بازنمایی خواندیم: تو به من محبت می کنی و من عداوت می ورزم.

آیا تا کنون این دغدغه برای ما وجود داشته؟ آیا کسی فکر کرده چقدر من بی آبرویم، چقدر من بدبختم، چقدر بی چیز و گدایم؟ چقدر پست شده ام که توان ندارم با خدا و امام زمانم ارتباط حسنه و دوست داشتنی ایجاد کنم. چه طور کسی توان دارد بگوید من سرباز فداکار و یک فرزند فداکار برای امام زمانم هستم؟ در حالی که نظام محبتی خودش را درست نکرده هست. البته هر کاری هم بکند، منظورِ نظر امام زمان هست، امام زمان جایزه آن را می دهد. اما در انتظار صادق چیز دیگری هست و قدم صدق، در انتظار صادق و سرباز صادق خیلی با اهمیت هست.

ما به جای این که عقده کنیم به اینکه کی ما را دوست دارد؟ کی ما را دوست ندارد؟ ما کجا دوست داشتنی هستیم و کجا دوست داشتنی نیستیم. یک ذره فکر کنیم نگاه کنیم بین من و زوج اصلیم یعنی خداوند، بین من و امام زمان چه وضعیتی از نظر محبتی وجود دارد؟ بازار ارتباط من و امام زمان گرم هست؟ رونق دارد؟ من با حضرت بده و بستان دارم؟

یک ذره فکر کنیم نگاه کنیم بین من و زوج اصلیم یعنی خداوند، بین من و امام زمان چه وضعیتی از نظر محبتی وجود دارد؟ بازار ارتباط من و امام زمان گرم هست؟ رونق دارد؟ من با حضرت بده و بستان دارم؟ما دائماً از جانب آنان آغوش باز و محبت شاهد هستیم، ولی دل ما راه نمی آید. نمی دانم چقدر ما خشن هستیم؟ چقدر ما انقباض داریم؟ چقدر ما بی‌عاطفه ایم؟ عزیزان، امام زمان هزار سال پیش درج کرد شما همه انقباض دارید؛ مشکلات عاطفی دارید و همدل نیستید.

«کار فرهنگی» به معنای بسط محبت در دنیاست

بسط محبت در دنیا کار قشنگی هست. یک کار فرهنگی با اهمیت هست. کار فرهنگی سر انجام باید منتج به دو چیز شود: یکی هدفدار بودن و دیگر این که منتج به ایجاد محبت بین من و امام زمان و ایجاد مودّت و همدلی بین همه آدمها بر مبنای شناخت امام زمان شود.

ما باید واقعاً تجدید نظر بکنیم و تصمیم دریافت کنیم تا توان داریم از دل خودمان آغاز کنیم تا موانع عواطف را برداریم؛ موانع محبتی را برداریم و در دنیا منفجر شدن محبت و عواطف ایجاد کنیم. حتی اگر پای خودمان وسط نباشد. هر وقت می خواهید یک فکری بکنید و یک صحبتی بزنید، خواهش می کنم اول فکر کنیم و نگاه کنیم که این سخن من، یک جا شعله محبت و عواطف را پائین می کشد یا نه؟ اگر می کشد، نگوییم؛ به خدا حرام هست؛ به خدا جهنم هست؛ حتماً محرومیت و فشار قبر می آورد؛ حتماً اضطراب می آورد؛ حتماً له شدگی و چروکیدگی برای تو می آورد. در ارتباطات و تصمیم هایمان باید خیلی احتیاط کنیم. اگر کسی امام زمان را دوست داشته باشد؛ برای ایجاد اتحاد و همدلی و انس به امام زمان، آشتی با امام زمان و محبت بین بچه های امام زمان کوشش می نماید. فرق نمی کند این بچه ها شیعه باشند یا سنّی، مسیحی باشند یا یهودی.

از خودمان هم آغاز کنیم. اول عُرضه تنظیم ارتباطات محبتی خودمان را دارا باشیم، تا بعداً بتوانیم این را همه جا بسط بدهیم. از فرد بودن در بیائیم، از زن بودن، مرد بودن، ایرانی بودن دربیائیم، از شیعه بودن در بیائیم، از مسلمان بودن در بیائیم. ما بنده خدائیم و ظهور و تجلی خدائیم. اینها هر کدام توان دارد یک قید به ما بزند. فقط یک جاهایی ایرانی بودن، شیعه بودن قشنگ هست. آنجایی که تنگنا نگذارد. اگر حدی هم هست، حدهایی باشد برای دفاع از عشق. اگر شمشیر و جهادی هست، برای جهاد هست؛ شمشیر و جهاد در اسلام مقدس هست؛ ما در اسلام که جنگ نداریم؛ جهاد داریم. در جهاد فقط موقعی دست به شمشیر می بریم که بخواهیم با خشونتها، انقباضها، با محدودیتها، با کم بینی ها، سانسورها، با نا عدالتی و بی عدالتی ها مبارزه بکنیم؛ همه اینها محدود کردن هست. جهاد برای همین قشنگ هست که جایی را در جهاد گرفتن، موجب خرسندی آدم نباید شود، که بگوید من جنگ کردم و برنده گردیدم. امام فرمود: هرگز از دست دادن مکانی، از دست دادن موضعی شما را کوچک نکند، برتری و گرفتن جایی و شهری شما را شاد نکند. چون اساساً هدف جهاد و مبارزه چیز دیگری هست.

پس این نکته را باید توجه دارا باشیم که کوچک نشویم، له نشویم، محدود نشویم، محدود نکنیم، چون محدود کردن و حد زدن برابر هست با محدود شدن. یعنی تو در حقیقت به خودت حد می زنی. هر وقت تو در یکجا حد ایجاد می کنی، آن حد در درون تو اتفاق می افتد، هرجا سخت می گیری، در حقیقت، به خودت سخت می گیری، در حقیقت اینجاست که آدم معنی این آیه را می فهمد: « وَمَنْ یَبْخَلْ فَإِنَّمَا یَبْخَلُ عَنْ نَفْسِه[۳] = پس برخى از شما بخل مى ‏ورزند و هر كس بخل ورزد تنها به زیان خود بخل ورزیده» یعنی آدم بخیل اول ریشه خودش را می کند.

[۱] . [۱] .

[۲] . سوره اسراء/۵۳٫

[۳] . [۲] .

لینک امتحان محبت از همه گرفته خواهد شددر فروشگاه منتظران منجی